انسان بودن نشانه ی آدمیت نیست!!!!

نظرتون راجع به قالب جدیدم چیه گفتم عوضش کنم

نظر بدید


+نوشته شده در دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت13:7توسط محمد | |

سلام این داستان زیبا به مناسبت روز مرد هستش امیدوارم خوشتون بیاد من که خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم

این داستان از وبلاگ http://www.sabasa.blogfa.com/ گرفته شده است

---------

قد بالای 180، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و ...

این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند.

توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم .

چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستم به اصطلاح همسر آینده ام لا اقل از لحاظ ظاهری همپایه خودم باشد .

تصویری خیالی از آن مرد رویاهایم در گوشه ای از ذهنم حک کرده بودم ، همچون عکسی همه جا همراهم بود .

ادامه را در ادامه ی مطلب بخوانید


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت23:34توسط محمد | |

سلام

خوبید؟

چطورید؟

راستش من قبل از این وبلاگ چند تای دیگه وبلاگ داشتم . یکیش این بود http://www.jakor.blogfa.com/

خب الان اومدم برم توی مدیریتش ولی هرکاری کردم نرفت هر چی رمزم را زدم نرفت بعدش رفتم برای ارسال رمز عبور به ایمیل اون هم گفت که مطابقت نمی کنه

میخواستم بپرسم کسی می دونه که چطوری وارد مدیریتش بشم

راستی روز پدر مبارک باد! 

برای پدراتون یا همسراتون چی می خرید؟

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت22:2توسط محمد | |

15 سوال از حضرت علی (ع) ؟
1) کدام روز نیرومندترم؟ مولا علی (ع) فرمود: آن روزی که بر هوای نفس خود مسلط شوی.

2) کدام خواری خوارتر است؟ روزی که حرص دنیا بر تو چیره گردد.

3) کدام فقر سخت‌تر است؟ روزی که کفر بر تو چیره گردد.

4) کدام رفیق بهتر است؟ رفیقی که تو را در معصیت خدا قرار ندهد. و بدترین رفیق آن کسی است که تو را در معصیت خدا قرار بدهد.

5) کدام مردم بدترند؟ کسی که دینش را به دنیای دیگران بفروشد.

6) کدام کس زیرک‌تر است؟ کسی که راه حق را بشناسد و راه باطل را بشناسد، و باطل را رها کند.

7) کدام شخص بردبارتر و آقاتر است؟ آنکه خشم خود را برای رضای خدا خاموش کند.

8) کدام کس رأیش ثابت‌تر است؟ فرمودند: آن کسی که گول زمان را نخورد و چاپلوسی مردم را باور نکند، و دینش ثابت بماند.

9) کدام کس احمق‌تر است؟ آنان که زیرورو شدن دنیا را می‌بینند و باز فریب می‌خورند.

10) کدام مردم افسوس‌‌خورترند؟ آن که از دنیا و آخرت محروم است.

11) کدام مردم کورترند؟ آنکه در کارهای عبادی ریاکار باشد.

12) کدام قناعت بهتر است؟ آنکه به داده‌های خدایی قانع باشد.

13) کدام معصیت سخت‌تر است؟ معصیت در دین. یعنی به میل خود، یا زمان، یا نفس زندگی کند.

14) کدام عمل پیش خدا محبوب‌تر است؟ انتظار ظهور امام زمان (عج) نه احمقانه، بلکه با تربیت عقل و نفس.

15) کدام عمل پیش خدا بزرگ‌تر است؟ اولاً تسلیم خدا بودن و بعد با وقار و با ادب اسلامی و حیاء و نماز زندگی کردن.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت17:45توسط محمد | |

امام زین العابدین (ع) هرگاه آیه « یا ایها الذین امنوا اتقوالله و کونوا مع الصادقین (سوره توبه، آیه 119) را تلاوت می کرد. این دعا را می خواند: «اللهم ارفعنی فی اعلی درجات هذه الندبه و اعنی بعزم الاراده».


«خدایا مرا به بالاترین درجات این دعوت بالا ببرد، و با عطا کردن اراده ای استوار کمکم کن.»

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت17:44توسط محمد | |


+نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت22:20توسط محمد | |

سلام

تا حالا درباره ی خودم ننوشته بود

من ۱۵ سالمه

ولی مطالبی را که می نویسم معمولا بیشتر از کتاب ها و سایت های معتبر هستش .

خیلی ممنون که وبلاگ من را قابل دونستید برای دیدن

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت22:17توسط محمد | |

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت22:9توسط محمد | |


همه گناهان در صورت توبه و جبران اقتضاء بخشش را دارند، مگر این که شخص توبه نکند و اعمال اش به گونه ای مانع از این اقتضاء گردد.
از روایات استفاده می شود که سه چیز مانع بخشش گناهان است:
1- ظلم و فسق


در آیات 58 تا 59 سوره بقرة ؛ اولا تصریح به بخشش مطلق گناهان شده است و ثانیا به علت بخشیده نشدن آن نیز اشاره شده است: «وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُواْ هَـذِهِ الْقَرْیَةَ فَكُلُواْ مِنْهَا حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّداً وَقُولُواْ حِطَّةٌ نَّغْفِرْ لَكُمْ خَطَایَاكُمْ وَسَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ» ؛ «و (به خاطر بیاورید) زمانى را که گفتیم در این قریه (بیت المقدس) وارد شوید...و بگوئید: خداوندا گناهان ما را بریز تا ما شما را بیامرزیم، و به نیکوکاران پاداش بیشترى نیز خواهیم داد.- اما افراد ستمگر این سخن را تغییر دادند (و به جاى آن جمله استهزاء آمیزى مى‏گفتند) و لذا ما بر ستمگران در برابر این نافرمانى عذابى از آسمان فرستادیم.»
دقت در جمله: (...وَ قُولُوا حِطَّةٌ ...) و... بگوئید خداوندا گناهان ما را بریز ...(باید توجه داشت که حطه از نظر لغت به معنى ریزش و پائین آوردن است، و در اینجا معنى آن این است که: خدایا از تو تقاضاى ریزش گناهان خود را داریم.) خداوند به آنها دستور داد که براى توبه از گناهانشان این جمله را از صمیم قلب بر زبان جارى سازند، و به آنها وعده داد که در صورت عمل به این دستور از خطاهاى آنها صرفنظر خواهد شد،( و شاید به همین مناسبت یکى از درهاى بیت المقدس را باب الحطه نامگذارى کرده‏اند ).
- ولى چنان که مى‏دانیم، و از لجاجت و سرسختى بنى اسرائیل اطلاع داریم، عده‏اى از آنها حتى از گفتن این جمله نیز امتناع کردند و به جاى آن کلمه نامناسبى بطور استهزاء گفتند لذا قرآن مى‏گوید:« اما آنها که ستم کرده بودند این سخن را به غیر آنچه به آنها گفته شده بود تغییر دادند (فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ). ما نیز بر این ستمگران به خاطر فسق و گناهشان، عذابى از آسمان فرو فرستادیم »
- این نکته نیز شایان توجه است که قرآن در آیه فوق بجاى فانزلنا علیهم مى‏گوید فَأَنْزَلْنا عَلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا تا روشن گردد که این عذاب و مجازات الهى تنها دامان ستمگران بنى اسرائیل را گرفت و هرگز خشک و تر با هم نسوختند.
- علاوه بر این ، در پایان آیه ، جمله « بِما کانُوا یَفْسُقُونَ »را ذکر مى‏کند تا آن هم تأکید بیشترى بر این موضوع باشد، که ظلم و فسقشان ،علت مجازاتشان گردید.
از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله نقل میکنند که فرمود: از نشانه‏هاى شقاوت و تیره روزى؛ خشکى چشم و .....و گناه دنبال گناه کردن است2- لجاجت، اصرار بر گناه و تکبر


از تعبیرات جمله مزبور در آیات بالا، به دست می آید که آنها بر اعمال سوء اصرار داشتند و آن را ادامه مى‏دادند، و معلوم مى‏شود هنگامى که گناه به صورت یک عادت و حالت، در جامعه متمرکز گردد، احتمال نزول عذاب الهى در آن هنگام بسیار است.
و شدت تأثیر« اصرار بر گناه» برآینده انسان را نیز می توان از احادیث زیر به دست آورد:
-امام باقر علیه السلام راجع به قول خداى عز و جل که فرموده: «- وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا... : و بر آنچه کرده‏اند اصرار نورزند، ... 135 سوره 3»ایشان فرمود: اصرار بر گناه اینست که: کسى گناهى کند و از خدا آمرزش نخواهد، و در فکر توبه نباشد، ( کسى که بفکر توبه نیست، ظاهرا قصد تکرار گناه دارد.)( کافی ج‏2 288 باب الإصرار على الذنب ..... ص : 288)
..
- از علی (علیه السلام) در غرر چنین نقل شده : «الاصرار یوجب النّار».اصرار موجب آتش است، یعنى هرگاه کسى گناهى کرده باشد و اصرار بر آن داشته باشد یعنى از آن پشیمان نباشد و باز عزم کردن آن گناه یا گناه دیگر داشته باشد این معنى، موجب دخول جهنّم گردد، پس اگر از کسى گناهى صادر شود خواه صغیره و خواه کبیره باید که دیگر عزم آن نداشته باشد؛و اگردوباره عزم آن گناه را داشته باشد گناه او کبیره شود.( شرح آقا جمال الدین خوانسارى بر غرر الحکم ج‏1 118 434 ..... ص : 118)
- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله : « مِنْ عَلَامَاتِ الشَّقَاءِ جُمُودُ الْعَیْنِ .....و الْإِصْرَارُ عَلَى الذَّنْب‏» از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله نقل میکنند که فرمود: از نشانه‏هاى شقاوت و تیره روزى؛ خشکى چشم و .....و گناه دنبال گناه کردن است. ..
چنانکه می بینید گناه یر گناه کردن که همان «اصرار بر گناه است» ،از علائم شخص شقی (ویخشیده نشده) است.
3- شرک


آیه «... إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ... »( نساء: آیه 48 ) صریحا اعلام مى‏کند که همه گناهان ممکن است مورد عفو و بخشش واقع شوند، ولى شرک به هیچ وجه بخشوده نمى‏شود، مگر اینکه از آن دست بردارند و توبه کنند و موحد شوند، و به عبارت دیگر هیچ گناهى به تنهایى ایمان را از بین نمى‏برد، همانطور که هیچ عمل صالحى با شرک، انسان را نجات نمى‏بخشد
- ارتباط این آیه با آیات سابق از این نظر است که یهود و نصارى هر یک به نوعى مشرک بودند، و قرآن بوسیله این آیه به آنها اعلام خطر مى‏کند که این عقیده را ترک گویند که گناهى است غیر قابل بخشش، سپس در پایان آیه دلیل این موضوع را بیان کرده مى‏فرماید: کسى که براى خدا شریکى قائل شود گناه بزرگى مرتکب شده است (وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرى‏ إِثْماً عَظِیماً) این آیه از آیاتى است که افراد موحد را به لطف و رحمت پروردگار دلگرم مى‏سازد، زیرا در این آیه خداوند امکان بخشش گناهان را غیر از شرک بیان کرده است
- به تعبیرى که در آیه ذکر شده:« نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ » دقت کنید؛ زیرا قرآن میگوید: گناهان کوچک شما را مى‏پوشانیم یعنى پرهیز از گناهان بزرگ خصوصا با فراهم بودن زمینه‏هاى آنها، یک نوع حالت تقواى روحانى در انسان ایجاد مى‏کند که مى‏تواند آثار گناهان کوچک را از وجود او بشوید و در حقیقت آیه فوق همانند آیه إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ: (هود- 114): حسنات، سیئات را از بین مى‏برند مى‏باشد، و در واقع اشاره به یکى از آثار واقعى اعمال نیک است و این درست مانند این است که بگوییم: اگر انسان از مواد سمى خطرناک پرهیز کند و مزاج سالمى داشته باشد, مى‏تواند آثار نامطلوب بعضى از غذاهاى نامناسب را بواسطه سلامت مزاج از بین ببرد. و یا به تعبیر دیگر: بخشش گناهان صغیره یک نوع پاداش معنوى براى تارکان گناهان کبیره است، و این خود اثر تشویق کننده‏اى براى ترک کبائر دارد.
منبع : وبلاگ آموزه

+نوشته شده در جمعه بیستم خرداد 1390ساعت15:39توسط محمد | |


جن موجودی مستور است که هر انسانی نمی‌تواند آن‌را تسخیر کند، تنها پیامبران و انسان‌های بسیار برگزیده از این قدرت برخوردارند در غیر این صورت تسخیر دوطرفه شده و مدعی تسخیر جن، به جنون می‌رسد. در قرآن از ماهیت جن سخنی به میان نیامده کما اینکه درباره ماهیت انسان نیز سخنی مطرح نشده است. در قرآن از نظر ماهیتی این مسئله مطرح شده که جن از آتش، انسان از خاک، ابلیس از آتش و فرشتگان از نور هستند.


ویژگی‌های جن در قرآن


در قرآن از ویژگی‌های انسان و جن سخن گفته شده است، به طور مثال اینکه انسان دارای چه خلقیات و روحیاتی است. در قرآن جن به عنوان یک موجود مستور تعریف شده است. واژه "جن" به معنای مخفی و مستور است، از این رو جنین هم به علت مستور بودن در رحم مادر جنین گفته می‌شود. به مجنون نیز برای اینکه عقلش مستور شده چنین نامی اطلاق می‌شود، نه به معنایی که برخی از واژه مجنون به عنوان جن‌زده تلقی می‌کنند.
«فلما جنّ علیه اللیل» یعنی هنگامی که پرده سیاه شب او را پوشاند. جن نام سوره‌ای در قرآن است که بیشترین مشخصات جن در این سوره ارائه شده است. موجود مستور و مرموزی است که ما توانایی دیدن آن را نداریم اما جن ما را می‌بیند.
گفته می‌شود که ابلیس از طایفه جن است . خداوند در آیه 50 سوره کهف می‌فرماید: وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ (و [یاد کن] هنگامی را که به فرشتگان گفتیم آدم را سجده کنید پس [همه] جز ابلیس سجده کردند که از [گروه] جن بود و از فرمان پروردگارش سرپیچید ) اما برخی مفسران همین معنا را گرفته و برخی دیگر این واژه جن را به واژه "ستر" (نهان) تعبیر کرده‌اند.
تعاریف قرآن به ویژگی‌های هویتی جن بر می‌گردد. درباره ویژگی‌های شخصیتی جن گفته شده است یک دسته آنها مؤمن و یک دسته آنها کافر هستند. سوره جن همین مسئله را بیان کرده است. یک عده جن، صدای پیامبر را در شبی که قرائت قرآن می‌کرد شنیدند. در حال حاضر مسجدی در مکه وجود دارد به نام مسجدالجن که سوره جن در آنجا بر پیامبر نازه شده است.

اطلاع جن از اسرار ...

شبی که پیامبر(ص) مشغول عبادت و خواندن قرآن بود، عده‌ای جن از آن محل در حال عبور بودند که صدای پیامبر را شنیدند و به حضور پیامبر آمدند و خود را بر پیامبر عرضه کردند و پرسیدند که آیا شب‌های دیگر هم این آیات را بر ما می‌خوانی؟
بر اساس آنچه در سوره جن آمده آنها اظهار داشتند که این آیات برای آنها عجیب بوده است. چرا که آنها از ظرفیت بشر مطلع بوده و بلافاصله متوجه شدند که این کلمات در توان گفته‌های بشر نیست. آنها پس از مدتی به دست پیامبر مسلمان شدند. جن‌ها اساساً در میان خود پیامبری ندارند.

ارتباط با اجنه برای پیشگویی ممکن است وجود داشته باشد اما مسلم نیست، چرا که حالت استراق سمعی آمیخته با خطا دارد. در همین سوره جن نیز آمده است که وأنه کان رجال من الإنس یعوذون برجال من الجن یعنی قرآن این ارتباط را تأیید می‌کند که جن می‌تواند با فرشته مرتبط شود و انس هم می‌تواند جنی را در اختیار بگیرد و با آن مرتبط شود و از آن کار بکشد. در قرآن آمده است که حضرت سلیمان از جن کار می‌کشید



جن مستقیم از اسرار خبر ندارد، جن از قدرتی برخوردار است که بشر عادی آن را ندارد. جن قدرت عروج و بالا رفتن از آسمان را دارد. جن از حیث قدرت جسمی قوی‌تر از انسان و در حیث عقلی کمتر از انسان است. یکی از قدرت‌هایی که خدا به آنها داده این است که می‌توانند به آسمان‌ها بروند. در همان شب به پیامبر گفتند که ما قبلاً به آسمان‌ها می‌رفتیم و در آنجا به استراق سمع می‌پرداختیم. می‌توان گفت که این قدرت موجب نمی‌شود که آنها بتوانند به تمام اسرار غیب دسترسی داشته باشند، این قدرت به صورت استراق سمع و دزدکی در اختیار آنها است.
این مسئله مختص زمان وحی و زمان بعثت پیامبر بود که 23 سال بوده، ممکن است این زمان،اندکی پس از این دوره و اندکی پس از آن بوده باشد. آنچه از قرآن استنباط می‌شود همین مقدار است. درباره اینکه آیا پس از بعثت نیز آنها نتوانستند وارد آسمان‌ها شوند در قرآن مورد اشاره قرار نگرفته است.
..

ارتباط با جن و پیشگویی


ارتباط با اجنه برای پیشگویی ممکن است وجود داشته باشد اما مسلم نیست، چرا که حالت استراق سمعی آمیخته با خطا دارد. در همین سوره جن نیز آمده است که وأنه کان رجال من الإنس یعوذون برجال من الجن(یک عده از انسان‌ها با اجنه ارتباط داشته‌اند) یعنی قرآن این ارتباط را تأیید می‌کند که جن می‌تواند با فرشته مرتبط شود و انس هم می‌تواند جنی را در اختیار بگیرد و با آن مرتبط شود و از آن کار بکشد. در قرآن آمده است که حضرت سلیمان از جن کار می‌کشید.
انسان تا حدی می‌تواند وارد این امور شود. مسائلی که مربوط به کار پیغمبری مثل حضرت سلیمان است خداوند این قدرت را در اختیار وی قرار داد. اما کسانی که عمل حرامی انجام می‌دهند تسخیر دوطرفه است. در مورد حضرت سلیمان، وی حاکم بود و از اجنه کار می‌کشید. اما در مورد افرادی که ادعای ارتباط با اجنه دارند این تسخیرشدگی دوطرفه است. این افراد در معرض گرفتار شدن انواع و اقسام آلودگی‌ها قرار می‌گیرند، دچار فشارهای روانی شده، دچار جنون می‌شوند، چرا که جن یک‌طرفه به این‌ها بهره نمی‌دهد بلکه بهره‌کشی هم می‌کند و شاید جن بیشتر بهره‌کشی کند.
تسخیر مطلق ویژه پیغمبران و انسان‌های برگزیده است. برخی انسان‌ها از طریق عبادت به جن مسلط می‌شوند و به دنبال تسلط هم نیستند و خداوند تفضلاً این قدرت را در اختیار آن‌ها قرار می‌دهد. یک عده از انسان‌های خاص و بسیار برجسته می‌توانند به این مرحله برسند اما این افراد کسانی نیستند که ادعا کنند با تسخیر جن می‌توانند دست به پیشگویی بزنند.

+نوشته شده در جمعه بیستم خرداد 1390ساعت15:37توسط محمد | |

سلام

الان اومدم ببینم چه خبره یهو بازدید کننده ها را دیدم خیلی تعجب کردم

چون بیشتر روز ها به زور بازدید کننده ها به ۷ می رسه حالا امروز...

خیلی ممنون از بازدیدتون

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت19:29توسط محمد | |

"موسیقی" پدیده ای که از دیر باز در زندگی انسان ها نقش داشته و دارد و امروزه با پیشرفت علم آلات موسیقی به صوزت متنوعی پا به عرصه وجود گذاشتند و با در هم آمیختن نغمه هر کدام روزانه میلیون ها موزیک جدید تولید و پخش می شود سبک های مختلف موسیقی ابداع می شوند و غوغای حاصل از آنها گوش فلک را کر کرده است.
موسیقی برای بسیاری از ما حکم آب حیات را پیدا کرده است به گونه ای که در هر حال گوش خود را دربست در اختیارش گذاشته ایم هنگام راه رفتن،خوابیدن،کار کردن،رانندگی،آشپزی و... . ..
اگر کسی ما را از گوش دادن به موسیقی بر حذر دارد ترش کرده و عصبانی میشویم و هزار و یک توجیه برایش می آوریم .
با وجود اینکه اسلام عزیز مکررا از موسیقی و عادت کردن به آن ما را بر حذر داشته است اما ما هرگز توجهی نداریم چون تصور ما این است که در این زمان نمی شود موسیقی گوش نداد ، البته این حرف درستی نیست پس اگر ما هم چنین تصوری داریم بهتر است عواقبش را هم بدانیم تا ببینیم آیا ارزشش را دارد که برای لحظاتی خوش بودن آن هم نه خوشی واقعی بلکه برای لحظاتی فریب این همه زیان ببینیم .
اسلام در جلوه های مختلف، تنفر خود از «غنا حرام» را در چشم انداز مردم به ویژه مؤمنان درمعرض نمایش قرارداده است ازجمله:
1-تضعیف جایگاه غنا در زندگی انسان:
غنا حرام در زندگی جایگاه قابل ستایشی ندارد، حتی ملائک رحمت به مکانی که در آن ابزار غنا و نیز خمر (مسکرات) وجود دارد نازل نمی کردند و همچنین برکات از آن منزل رخت برمی بندد: «... لاتدخل الملائکه بیتاً فیه خمر او دف او طنبور او نرد ولایستجاب دعائهم و ترفع عنهم البرکه »(1)
..
2- نوازندگان سفلگانند:
از امام صادق(ع) سؤال کردند سفله (آدم پست) کیست؟ امام (ع) پاسخ داد: «من یشرب الخمر و یضرب الطنبور»(2)
3- نشانه روزگار ناشایسته:
روزگار ناشایسته، روزگاری که مردم آن نمازها را نادیده می انگارند، به تمایلات نفسانی اهمیت می دهند، قرآن را به خاطر غیر خدا می آموزند، علم فقه را برای غیر خدا فرا می گیرد، اولاد زنا، زیاده اند، غنا حرام را در هنگام قرائت قرآن به کار می برند، اهل غنا و به کارگیری ابزارند، رعایت مسئله امر به معروف و نهی از منکر ناخوشایند است، از این چنین افرادی در ملکوت آسمان ها به عنوان آدم های پلید و نجس (ناپاک) یاد می شوند. (3)
حضرت علی(ع) می فرمایند: «ابعد الناس عن صلاح المستهتر باللهو»(5) دورترین مردم از صلاح کسی است که در لهو و لعب غوطه ور باشدچرا «لهو» مورد نکوهش و تحریم است؟


پاسخ: باید اثرات خطرناک لهو را مورد توجه قرارداد تا روشن شود که راز حرمت آن چیست.
تردیدی نیست که لهو نامشروع، همان سرگرمی های ناسالم است چیزی که می تواند اثرات غنا نامشروع را به همراه داشته باشد و اساساً غنا حرام یکی از مصادیق آن است که برخی از اثرات منفی آن عبارت اند از:
الف: سستی اراده:
سرگرمی غفلت زا یعنی سرگرمی های نامطلوب باعث سستی اراده آدمی است. قال علی(ع): «اللهو یفسد عزائم الجد»(3) آن حضرت(ع) همواره یاران را از پرداختن به لهو و لعب منع می کردند. آن حضرت همچنین می فرمایند: «اهجر اللهو فانک لم تخلق عبثا فتلهو و لم تترک سدی فتلغو» (4) از سرگرمی بیجا دوری کنید زیرا تو بدون هدف، خلق نشده ای و یله و رها نمی باشی.
ب: دورماندن و غفلت از حقیقت:
دورماندن اندیشه آدمی از دستیابی به واقعیات نتیجه منفی توجه به لهو لعب (موسیقی مطرب، عناء حرام) است. حضرت علی(ع) می فرمایند: «ابعد الناس عن صلاح المستهتر باللهو»(5) دورترین مردم از صلاح کسی است که در لهو و لعب غوطه ور باشد.
نیز فرمود: «اول اللهو لعب و آخره حرب» (6) آغاز لهو، بازی است و انجام آن تخاصم و درگیری است.
ج: دورماندن از موفقیت و نجات:
حضرت علی(ع) فرمود: دورترین انسان از (رحمت) خدا کسی است که: سرگرم به شنیدن غناء باشد (یکی از مصادیق لهو، غنا است). توجه: لهو، اختصاص به غنا ندارد و هرگونه سرگرمی غیرمجاز و نامشروع را شامل می گردد. در حدیث آمده است: «لهو المؤمنین فی ثلاث: التمتع بالنساء و مفاکهه الاخوان، وصلاه اللیل»(7) «سرگرمی سالم انسان های با ایمان در سه چیز است. کامگیری حلال از زن، شرکت در جلسات دوستان، و انجام نماز شب».
د: ضعف عقل
لهو باعث ضعف عقل و تقویت حالت حماقت آدمی می شود، چنانچه امیرمؤمنان(ع) فرمود: «رب لهو یوحش حرا»(33)؛ «چه بسا که لهو و سرگرمی ناروا باعث احساس تنهائی آدمی گردد»، چنانکه در رهنمودی دیگر آمده است: «اللهو قوت الحماقه »(8)؛ «لهو، خوراک، حماقت است».
هـ: ضعف ایمان
لهو و لعب مایه تضعیف شدن ایمان انسان می شود. قال علی(ع): «مجالس اللهو تفسد الایمان»(9) جلسات لهو سرگرمی ناروا دل آدمی را فاسد می کند.
امام صادق(ع) فرمود: «یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا» (10)؛ «شیعیان ما در شادی ما شاد و در اندوه ما غمناک هستند.»
در بیان دیگر پیامبر اکرم(ص) نقل شده که: «افضل الأعمال بعد الصلاه ادخال السرور فی قلب المؤمن بمالا اثم فیه(11) و چنان که فرموده اند هرکس شیعیان ما را شاد بسازد ما را خشنود ساخته است. بنابراین، اصل شادی و سرورنه تنها نکوهیده نیست بلکه مورد تمجید است.
غنا در سیره پیشوایان معصوم(ع)


ریان بن صلت می گوید: به امام رضا(ع) گفتم: عباس از قول شما به من گفت: که (شما) گوش دادن به غناء را تجویز می کنی... امام(ع) پاسخ داد: «کذب الزندیق»؛ «آن زندیق دروغ گفت» (و افزود:) او همواره، از مسائل مربوط به غنا می پرسید من به او گفتم: مردی پیش ابوجعفر (امام باقر(ع)) آمد و حکم گوش دادن غنا را سؤال کرد. امام از او پرسید هنگامی که خدا حق و باطل را یک جا جمع کند، غنا در شمار کدامیک خواهد بود؟ او پاسخ داد: در شمار باطل، امام(ع) فرمود: پس پاسخ مسئله خود را دریافت داشتی «حسبک فقد حکمت علی نفسک». امام هشتم سپس فرمود: «فهکذا کان قولی له» من نیز به عمربن قره، بیش از این نگفتم.(12)
حرمت غناء به گونه ای در سیره ائمه معصومین (سلام الله علیهم اجمعین) و پیامبر اکرم(ص) در میان مردم، شایع و مطرح بوده است که حتی: عاصم بن حمید از مسئله در میان نهادن این سؤال که: آیا در بهشت غنا وجود دارد؟ در محضر امام صادق(ع) از فرط حیاء بسیار دچار دشواری شده بود. امام(ع) به او فرمود:(13)
در بهشت، درختی است که خدا به باد، دستور می دهد تا بر آن بوزد و شاخه های آن به یکدیگر اصابت کرده آهنگی ویژه از آن برمی خیزد که هیچ کسی به زیبایی آن آهنگ نشنیده است. امام (ع) پس از آن فرمود: این آهنگ دلربا و جذاب، برای کسی است که آهنگ غیرمجاز دنیا را به خاطر خدا رها کرده باشد.
ساز و آواز و کنسرت ها و اتومبیل ها و ورزش نمی توانند جای فعالیت ها و کارهای سودمند اجتماعی را بگیرند. رادیو نیز مانند سینما و موزیکال، کاهلی کاملی به کسانی می بخشد که با آن سرگرمند بدون شک الکلیسم کارگران ما را از پا در می آورد و سر و صدای رادیو و سینما و ورزش نامناسب روحیه ی فرزندان را فلج می کندضرر موسیقی در نظر دانشمندان غربی :


براساس نظر بسیاری از روان شناسان، موسیقی احساسات بشر را در مسیر غیرطبیعی و غیرطبیعی و غیرعادی توسعه می دهد، و انسان را در یک عالم ناخودآگاهی کامل فرو می برد و قوه ی خیال بافی غیرطبیعی و غیر واقعی را در انسان زیاد می کند. موسیقی سبب لذت نیست بلکه فقط قوه ی خیال را تحریک می کند، و انسان از آن خیال های خود لذت می برد به خاطر آن که اگر چند نفر حتی یک نوع موسیقی گوش دهند. لذتی که اینها از موسیقی می برند یک جور نیست، و آن تخیلاتی که در آن فرو می روند یک شکل نیست بلکه هر کس یک نوع لذتی می برد و در یک عالم خیالی سیر می کند. لذا می گویند اکثر بیماری های روانی از همین جا شروع می شود که انسان در یک عالم گنگ فرو می رود که خود نمی تواند تعریف نماید.(14)
و اینک به نظر بعضی از دانشمندان ر این مورد توجه فرمایید.
1- دکتر ولف آدلر (پروفسور دانشگاه کلمبیا)
موسیقی علاوه بر اینکه سلسله اعصاب ما را در اثر جلب دقت خارج از طبیعی آن، سخت خسته می کند. عمل ارتعاش صوتی که در موسیقی انجام می شود تولید تعرض خارج از حد طبیعی در جِلد (پوست) می نماید که بسیار زیانمند است.(15)
2- دکتر آلکسیس کارل، فیزیولوژیست بزرگ فرانسوی:
ساز و آواز و کنسرت ها و اتومبیل ها و ورزش نمی توانند جای فعالیت ها و کارهای سودمند اجتماعی را بگیرند. رادیو نیز مانند سینما و موزیکال، کاهلی کاملی به کسانی می بخشد که با آن سرگرمند بدون شک الکلیسم کارگران ما را از پا در می آورد و سر و صدای رادیو و سینما و ورزش نامناسب روحیه ی فرزندان را فلج می کند.(16)
3- دکتر آرنولد فریدمانی (پزشک بیمارستان نیویورک و رئیس کلنیک سردرد)
او با کمک دستگاه هایی الکترونی تعیین امواج مغز و تجربیاتی که طی مراجعه ی هزاران بیمار بدست آورده ثابت کرده است یکی از عوامل مهم خستگی های روحی و فکری و سردردهای عصبی، گوش دادن به موسیقی رادیو است مخصوصاً برای کسانی که به موسیقی آن دقت و توجه می کنند.(17)
4- دکتر ربرت (متخصص روانشناسی کودک در انگلیس)
اطفال در رحم مادر تحت تأثیر موسیقی قرار می گیرند و اگر مادر حامله به موسیقی گوش دهد ضربان قلب طفل در رحم زیاد می شود این حالت از 6 ماهگی به بعد است.(18)
5- دکتر اوریزن اسوت مارون:
هیجان بزرگترین عامل سکته های قلبی است هنرمندان اغلب به علت سکته ی قلبی در گذشته اند. از این بیان معلوم می شود هیجانِ حاصله از موسیقی تا چه حد خطرناک است.(19)

پی نوشت ها:
1 و 2- وسایل الشیعه، ج17، ص315، طبع آل البیت
3- حدیث شماره 12، ص22 دراینجا ذر
4- غررالحكم، ج 2165.
5-همان، ج 2435 .
6- غررالحكم، ج2، ص411، ح 3067 .
7- همان، ج 2، ص 425، ح 3132 .
8- همان، ج 1، ص 232، ح 937 .
9- همان، ج 6، ص 134، ح 6815 .
10- بحارالانوار، ج 44، ص 287 .
11- همان، ص 194 .
12- بحارالانوار، ج 49، ص 263، مستدرك سفینه البحار، ماده غنی.
13- بحارالأنوار، ج 8، ص 127 .
14- بهشت جوانان، ص 355. برگرفته از کتاب موسیقی از نظر دین و دانش.
15- بهشت جوانان، ص 356. تأثیر موسیقی بر روان و اعصاب ص 133 و مانند آن مناظره ی دکتر وپیر ص 452.
16- بهشت جوانان، ص 356. تأثیر موسیقی بر روان و اعصاب ص 134.
17- بهشت جوانان، ص 356. موسیقی از نظر دین و دانش ص 47.
18- همان .
19- بهشت جوانان، ص 357. موسیقی از نظر دین و دانش ص 52.
منابع : کتاب پاسخ به پرسش های مذهبی



بخش دین تبیان

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت14:21توسط محمد | |

شبی که خودخواهی در امواج بلند خداگرایی محو می‌شود، دستهایت را به سوی آسمان بلند کن و آرزوهایت را یکجا رها کن.

أین الرجبیون؟ لیلة الرغائب آمد. بوستانی بزرگ از رجب المرجب.

به گزارش خبرنگار مهر، امشب ملائکه بر زمین نزول می‌کنند و تو مختاری که هر چه خواهی آرزویش کنی و خدایت به هر آنچه که می‌گویی شنواتر از پیش منتظر است.

امشب می‌شود کوله‌بار دنیا را هر قدر هم سنگین باشد از شانه‌هایت پائین بکشی و دل کوچکت را به بیکران آسمان گره بزنی و طبق طبق آرزو و دعا را رها کنی.

لیلة الرغائب؛ شب آرزوها؛ وعده‌گاه خدا؛ شبی که آسمانش پر از برق ستارگان است و هر دعایی که آسمان می‌رود به ستاره‌ای تبدیل می‌شود و در پهنه آسمان می‌درخشد.

راه بخشش شاید در نظرت سخت و طولانی باشد اما امشب اگر عاشق شوی، پیاده هم می‌شود تمام مسیر را بی‌هیچ سخنی از رنج و کم طاقتی طی کنی.

امشب یکی از شب‌های چهارگانه‌ای است که درباره احیا و شب‌زنده‌داری آن سفارش‌های فراوانی شده است.

مروری بر اعمال این شب و نیم نگاهی به دعاها و معانی واژه‌های درد دلت با خدا می‌ارزد به لذت گفتن یک طومار آرزو؛ می‌ارزد به یک دل سیر دعا... .. ..


*خبرگزاری مهر

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت14:20توسط محمد | |



درآنجا بنده اي از بندگان خاص ما را يافتند که او را رحمت ولطف خاصي عطا کرديم وهم از نزد خود وي را علم الهي بياموختيم.
سوره کهف _ آيه 65
از زماني که حضرت موسي (ع) درباره ي حضرت خضر(ع) شنيده بود ، مدام از درگاه خداوند مي خواست تا اجازه ي ديدار با او را بدهد. هر بار که توصيف او را مي شنيد بيش تر از قبل مشتاق ديدارش مي شد. خداوند به موسي(ع) فرمود که ديدن او چندان هم آسان نيست. ولي موسي(ع) اصرار داشت که اين مرد الهي را ببيند. خداوند نيز خواسته ي پيامبرش را پذيرفت وحضرت موسي(ع) آماده سفر شد وسفري که نمي دانست چه اتفاقات عجيبي رادر آن تجربه مي کند.
آن روز حضرت موسي(ع) با خوشحالي به نزد حضرت يوشع (ع)(1)که وصي او بود. رفت وگفت: «آماده شو تا با هم به سفري معنوي برويم.»
يوشع(ع) با کنجکاوي پرسيد: «چه سفري است که اينقدر مشتاق آن هستيد؟»
حضرت موسي(ع) گفت: «به دنبال مردي مي رويم که خداوند توجه زيادي به او دارد وبه او علم الهي بخشيده است. من گمان مي کردم که عالم ترين آدم روي زمين هستم ولي خداوند به من فرمود که علوم واسراري هستند که من از آنها خبر ندارم وکساني هستند که به اين اسرار آگاه هستند.»
يوشع (ع) گفت: « نمي دانم. بايد دنبال نشان ها باشيم. فقط مي دانم که بايد به جايي برويم که دو دريا به يکديگر مي رسند.
اگر چند سال هم طول بکشد، آنقدر مي روم تا پيدايش کنم واز او اسرار زيادي بياموزم.»
درقرآن ذکر نشده که آنها چه مدت راه رفتند تا به محلي رسيدند که دو دريا به يکديگر مي رسيدند ولي هر چه گشتند، کسي را که مي خواستند نيافتند خسته وگرسنه بودند. از دريا ماهي گرفتند و روي آتش، بريانش کردند. (2) اما قبل از اينکه ماهي را بخورند؛ موسي(ع) فکر کرد که نشانه اي ديده است وبا عجله به دنبال آن نشانه رفت.حضرت يوشع(ع) هم به دنبالش رفت. اما هر چه بيش تر مي رفتند ، اثري از نشانه اي که مي خواستند نبود. عاقبت حضرت موسي (ع) خسته شد گفت: «بايد استراحت کنيم. ماهي را بياور تا بخوريم.
يکدفعه يوشع(ع) فريادي کشيد وگفت: «عجيب است! چرا آن زمان متوجه اتفاق عجيبي که افتاده؛ نشدم؟ ما کنار دريا نشسته بوديم تا غذا بخوريم وقتي با عجله بلند شديم، ماهي به دريا افتاد ورفت. چطور متوجه آن اتفاق غير عادي نشدم! آخر من با چشم خودم ديدم که ماهي بريان شده شنا کرد ورفت.»!

عجيب ملاقات

موسي (ع) با خوشحالي خدا را شکر کرد وگفت: «اين يک نشانه است . بايد به همان جا برگرديم.»
وموسي(ع) درست متوجه شده بود وقتي به محل افتاده ماهي برگشتند حضرت حضر(ع) را ديدند که منتظر آنهاست. مردي که خداوند به او علم الهي بخشيده بود. خضر(ع) به موسي (ع) گفت :«شنيده ام که مي خواهي همراه من باشي ولي اين همراهي کار آساني نيست واحتياج به صبر وشکيبايي دارد.»
موسي (ع) گفت: «به خواست خداوند مرا با صبر وتحمل خواهي ديد.»
حضرت خضر(ع) گفت: « پس با من بيا ولي درمورد کارهايي که مي کنم سوال نکن تا زماني که وقتش برسد و خودم راز کارهايي را که انجام مي دهم ، به تو بگويم.»
حضرت موسي(ع) شرط خضر(ع) را پذيرفت وبا او همراه شد. آنها در امتداد ساحل پيش رفتند تا به لنگر گاهي رسيدند وسوار يک کشتي شدند. حضرت موسي (ع) نگاهي به خدمه کشتي کرد. به نظر مي رسيد که کارکنان کشتي انسان هايي با خدا وصالحي هستند. هنوز مسافت زيادي حرکت نکرده بودند که خضر(ع) تبري برداشت وقسمتي از کشتي را سوراخ کرد. خدمه ي کشتي با شتاب مقداري چوب آوردند تا سوراخ را ببندند ولي سوراخ بزرگ تر از آن بود که بتوانند به راهشان ادامه دهند.به ناچار در نزديک ترين ساحل توقف کردند وبا خشم از آنها خواستند که کشتي را ترک کنند.حضرت خضر(ع) با خونسردي از کشتي پياده شد.موسي (ع) دنبال او دويد وبا ناراحتي گفت: «چرا اين کار را کردي؟ آنها با اين کشتي کار مي کردند. حالا بايد مدت زيادي بيکاربمانندو کشتي را تعمير کنند.»
حضرت خضر(ع) نگاهي به حضرت موسي(ع) انداخت وگفت: «مگر قرار نبود که سوال نکني»!
حضرت موسي(ع) گفت: « ببخشيد! شرط را فراموش کرده بودم. ديگر نه سوالي ونه اعتراضي !»
آنها به راه خود ادامه دادند تا به پسر جواني رسيدند که از روبه رو مي آمد. حضرت خضر(ع) بدون مقدمه، جوان راکشت .حضرت موسي (ع) با تعجب به جسم بي جان جوان نگاه کرد وگفت: «عجب کار ناپسندي کردي! آخر چرا بي دليل جان انساني بي گناه را گرفتي؟»
خضر(ع) با نارضايتي نگاهي به حضرت موسي(ع) انداخت وگفت: « باز هم سوال کردي؟ تو طاقت همراهي با من را نداري.»
موسي(ع) با پشيماني گفت: « حق با توست! اما به من فرصتي دوباره بده. اگر باز هم اعتراض کردم، مرا به حال خود بگذار وبرو.»

عجيب ملاقات

خضر (ع) قبول کرد وبه راه افتاد. پس از مدتي به يک آبادي رسيدند وخضر(ع) از مردم آبادي تقاضا کرد که به آنها غذا بدهد ولي کسي حاضر نشد که آنها را به خانه اش راه بدهد. يا لقمه اي به آنها بدهد. آنها دست خالي از آبادي خارج شدند .بيرون آبادي ديوار خرابي بود که درحال فروريختن بود. حضرت خضر(ع) بلافاصله با آب وخاک؛گل درست کرد وديوار خراب را تعمير کرد. حضرت موسي(ع) با شگفتي به حضرت خضر(ع) نگاه کرد وگفت: « لااقل در ازاي تعمير اين ديوار از صاحبش مزدي مي گرفتي تا با آن غذا تهيه کنيم.»
خضر (ع) با آرامش کارش را تمام کرد بعد به موسي (ع) گفتک « باز هم تو اعتراض کردي وطبق شرطي که گذاشتيم بايد از هم جدا شويم. اما قبل از رفتن؛ علت کارهايي را که انجام دادم، برايت مي گويم . آن کشتي که سوراخ کردم، مال آدمي صالح بود و خانواده هاي فقير زيادي براي گذران زندگي، به آن احتياج داشتند .پادشاه آن مملکت دستور داده بود که تمام کشتي هاي سالم را به زور از صاحبانش بگيرند ودر جنگ استفاده کنند. من کشتي آنها را خراب کردم تا وقتي که مأموران پادشاه آمدند، کشتي آنهاخراب باشد واز بردنش منصرف شوند.»
موسي(ع) با شگفتي گفت: «عجب! پس حکمت اين کار،اين بود. پسر را چرا کشتي؟»
خضر(ع) جواب داد:« آن جوان پدر ومادرمؤمني داشت ولي خودش کافر وبدرفتار بود وسعي داشت که والدينش را هم کافر کند. اگرزنده مي ماند. باعث رنج وآزار پدرومادرش مي شد .من از پروردگار خواستم که به جاي اين پسر، فرزند صالحي به آنها بدهد.»
موسي(ع) گفت: « واين ديوار را چرا درست کردي؟» خضر(ع) گفت:«زيرا اين ديوار گنجي هست که متعلق به دو طفل يتيم است. پدر آنهاکه مرد صالحي بود، مدتي قبل فوت کرد. اگر اين ديوار را درست نمي کردم. خيلي زود خراب مي شد وگنج طفلان يتيم به دست ديگران مي افتاد . خداوند اراده کرده است که اين گنج پنهان بماند تا کودکان بزرگ شوند وخودشان گنج را پيدا کنند.بدان که تمام اعمالي که من انجام مي دهم ، به خواست واراده ي الهي است.»
وقتي سخنان حضرت خضر(ع) به پايان رسيد. حضرت موسي(ع) بعد از سکوتي طولاني گفت: «پشت تمام کارهايي که به نظر من ناعادلانه بود، حکمتي الهي وعادلانه قرار داشت. دوست داشتم باز هم تورا همراهي کنم ولي مي دانم که ديگر امکان ندارد وتو بايد بروي.»
واين پايان سفر حضرت موسي(ع) با حضرت خضر(ع) بود. اماخضر که بود؟ درقرآن و در سوره ي کهف، از اوفقط با عنوان مرد عالم نام برده شده است. ولي اکثر مفسران معتقدند که نام اين مرد عالم خضر بوده است. عده اي او را پيامبر نمي دانند ولي بيشتر محققان،ايشان را پيامبر مي دانند. اسرار آميز بودن شخصيت حضرت خضر(ع) باعث شده است که داستان ها وافسانه هاي زيادي درباره ي اونقل کنند. معروف است که علت اينکه به ايشان لقب خضر يعني سبز داده اند اين است که هر کجا نماز مي خواندند.اطرافشان سبز مي شده است. تاريخ نويسان خضر (ع) را فرزند پادشاهي بزرگ مي دانند که تخت سلطنت را رها کردتا به امرخدا به هدايت مردم بپردازد وخداوند به ايشان عمر جاويد داده است.

پي‌نوشت‌ها:

1-حضرت يوشع(ع) از پيامبران بني اسرائيل است.
2-بعضي از مفسران معتفدند که آنها به دستور خداوند، يک ماهي نمک سود با خود برده بودند.

منابع:
1- تفسيرنمونه، جلد 12
2- دايره المعارف شيعه، درباره حضرت خضر(ع) ، نوشته محمد جواد طبسي
نشريه شاهد نوجوان ،شماره 422.



+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد 1390ساعت18:19توسط محمد | |

چرا لذت نمی برم؟ / علت لذت نبردن از نماز چیست؟

عواملی که می تواند نمازها و عبادات انسان را لذت بخش کند، عبارتند از:
الف) قبل از عبادت، انسان خود را مستعد و مهیا سازد؛ یعنی، به خود تلقین کند که من در صدد نیایش و نماز هستم و سعی کند افکار متفرق را از ذهنش دور کند.
ب) سعی کند در بهترین وقت عبادت کند؛ مثلاً، با کسالت - خستگی و خواب آلودگی - وارد نماز نشود؛ «لاتقربوا الصلوة و انتم کسالی».
در هنگام اقبال دل، به مستحبات بپردازید و در صورت پشت کردن، به واجبات اکتفا کنید
ج) در محیط پر سر و صدا به مناجات نایستد؛ بلکه محیط آرام و ساکتی را انتخاب کند.
د) در حین نماز، مصمّم بر مراقبت باشد و اگر احیاناً افکار دیگری به او هجوم آورد، همین که متوجه شد، سعی کند خود را از دام آن افکار برهاند.
یکی از عواملی که باعث صفای دل و زدودن حالت قساوت می شود، همین دعاها و نیایش ها و نمازهای سازنده است، البته اگر با شرایط ادا شوند.
1. در حالت شادابی و نشاط عبادت انجام شود.
2. توجه کامل به خدا باشد.
3. در محیطی دور از سر و صدا و جنجال انجام شوند.
4. گریه از خوف خدا و اهوال قیامت عامل دیگری است که در صفای دل موءثر است.
5. نشست و برخاست با عالمان و شخصیت های برجسته و وزینی که خود مظهر صفا و تقوا هستند. همچنین تلاوت قرآن با توجه به آیات الهی نیز موءثر است.
6. عامل دیگر، طلب صفای دل از خداست. در این زمینه مناجات شاکین از مناجات خمسه عشر را بخوانید.
انسان حالات گوناگونی دارد. امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: «ان للقلوب شهوه و اقبالا و ادبارا».
بنابراین، قلب انسان گاهی اقبال به خدا و معنویات دارد و گاهی پشت می کند. در هنگام اقبال دل، به مستحبات بپردازید و در صورت پشت کردن، به واجبات اکتفا کنید. البته هر قدر انسان مجاهده نفس بیشتری کند و با خدا و قرآن و اهل بیت علیهم السلام انس بیشتری گرفته و دل از هواهای نفسانی تخلیه کند به تدریج اقبالش بیشتر شده و به صورت ملکه راسخه در می آید. آن گاه است که در همه حالات به یاد خدا و متوجه اوست و هیچ چیز نمی تواند او را از محبوب حقیقی باز دارد. این همان حالتی است که از آن تعبیر به«نماز دائم» شده است:
خوشا آنان که الله یارشان بی
به حمد و قل هوالله کارشان بی
خوشا آنان که دائم در نمازند
بهشت جاودان مأوایشان بی ..
همچنین برای لذت بردن از نماز و انس با آن، راهکارهای زیرا را دقیق عمل کنید:
1. باور کردن اهمیت نماز؛ باید یک مطالعه مستمری را درباره اهمیت نماز پیش بگیرید و کتاب های مختلفی را که در این باره نگاشته شده، پیوسته مطالعه کنید تا با تکرار این مطالعه به اهمیت نماز برسید و از اعتقاد صرف به باور و ایمان دست یابید. از این رو، کتاب های زیر سفارش می شود:
الف) «اسرار الصلوة»، میرزا جواد ملکی تبریزی.
ب) «پرواز در ملکوت یا اسرار الصلوة»، امام خمینی.
اگر شروع مطالعات با کتاب های آقای قرائتی درباره نماز باشد، بهتر است.
انس با محیطهای معنوی؛ مساجد و محافل نشاط بخش معنوی، دل را به سمت عبادت و نماز می کشاند
2. باور کردن عتاب تارک نماز؛ وعید و عذاب های الهی درباره تارک نماز، همیشه باید مورد نظر باشد تا انسان به خود بباوراند که چنین عذاب هایی واقعاً وجود دارند. کتاب هایی مثل «گناهان کبیره» شهید دستغیب، در این باره مفیدند. ..
3. روزی نیم ساعت، تفکر در مرگ؛ در زود گذشتن دوران زندگی، خاطرات تلخ و شیرین، ورود به عالم قبر، قیامت و رسیدن عذاب های الهی و سرافکندگی و... . این فکر، باید در مکانی خلوت باشد تا دل شما متأثر گردد و شما برای نماز و هر توشه اخروی تحریک گردید. اگر این تفکر اثر خود را بخشید، هفته ای نیم ساعت کفایت می کند.
4. گزیدن دوستانِ نماز دوست و گریز از دشمنان بی نماز و به ظاهر دوست؛ زیرا اثر همنشین بر کسی پوشیده نیست.
5. انس با محیطهای معنوی؛ مساجد و محافل نشاط بخش معنوی، دل را به سمت عبادت و نماز می کشاند؛ حتی شنیدن و دیدن دعاهایی مثل دعای ندبه و کمیل، به وسیله صدا و سیما، مفید و روح بخش هستند.




تبیان

+نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت23:52توسط محمد | |

ظاهر می گردد . و مردم درآن زمان آلات لهو و موسیقی را نیکو می شمارند . در آن زمان اشخاصی هستند که قرآن را یاد می گیرند و در آلتهای مثل بوق و نی و به شکل آوازه خوانی می خوانند و مردم نرد و شطرنج بازی می کنند پس ایشان در ملکوت آسمان و در میان فرشتگان پلید و نجس خوانده می شوند. تفسیر جامع جلد 6صفحه 347

رسول خدا حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) : در امت من فرو رفتن در زمین و سنگباران ظاهر میشود ، گفته شد یا رسول الله (ص) چه وقت این طور میشود ؟ فرمود هرگاه آشکار شود آلات موسیقی و زنان خواننده و شرابخواری ، به خدا قسم هر آینه مردمانی از امت من در شب ، خوش و با کیف و ناز و سرگرم بازی هستند ، پس در صبح آن شب میمون و خوک شده اند ، به سبب اینکه حرام خدا را حلال نموده و زنان خواننده را با خود جمع کرده و کار آنها شرابخواری و رباخواری و پوشیدن حریر است. وسائل الشیعه کتاب تجارت باب تحریم الغناء ..

ضمن روایاتی که درباره نشانه های آخرالزمان است؛ حضرت می فرماید: آلات لهو (موسیقی) نواخته می گردد و یک نفر نیست که نهی از منکر کند و کسی جرات بر نهی آن نمی کند (چنانچه در این زمان مشاهده می شود در خیابان ها بازارها مغازه ها و خانه ها با صدای بلند موسیقی نواخته می شود و کسی هم جرات نهی ندارد) و نیز در شریفترین مکان ها یعنی مکه معظمه و مدینه منوره علنا آلات لهو نواخته می شود. مستند نراقی ، گناهان کبیره جلد 1 صفحه 287 ..


در کتاب ((مهدی منتظر)) نوشته ی حاج شیخ محمد جواد خراسانی در مورد حوادث و وقایعی که در دوران غیبت و نزدیک ظهور حضرت مهدی (عج) رخ می دهد چنین می خوانیم :

1.در این زمان مردم غنا و آواز را دوست دارند.
2.رقص و طرب و غنا را حلال می شمرند.
3.آلات ساز و آواز ظاهر می شود.
4.تار و طنبور زنی را مستحسن شمارند و نیکو بیاموزند.
5.زن های آوازه خوان و رقاصه آشکار می شوند.
6.زن های آوازه خوان و آلات آواز برای خود اتخاذ می کنند.
7.لهو و آلات لهو ظاهر شود؛ عابرین بر وی بگذرند (با بی توجه بگذرند) و احدی احدی را منع نکند.
8.برای غنا و آوازه مالها خرج می کنند.
9.همچنین آلات غنا و موسیقی در حرمین (مکه و مدینه) ظاهر می شود.

مهدی منتظر صفحه 145

رسول خدا (ص) : از نشانه های آخرالزمان این است که : آوازه خوانی آشکار شود ، و قرآن را با لحن موسیقی میخوانند. ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 164

+نوشته شده در جمعه سی ام اردیبهشت 1390ساعت12:0توسط محمد | |


از امام علی (علیه السلام) درباره علم پرسيدند. حضرت فرمودند: «اَرْبَعُ كَلِماتٍ: اَنْ تَعْبُدَ اللَّهِ بِقَدْرِ حاجَتِكَ اِلَيْهِ؛ وَ اَنْ تَعْصِيَهُ بِقَدْرِ صَبْرِكَ عَلَي النَّارِ؛ وَ اَنْ تَعْمَلَ لِدُنْياكَ بِقَدْرِ عُمْرِكَ فيها؛ وَ اَنْ تَعْمَلَ لِاخِرَتِكَ بِقَدْرِ بَقائِكَ فيها: چهار کلمه است: خدا را به اندازه نیازت به او عبادت کن؛ و به اندازه صبرت بر آتش گناه کن؛ و برای دنیایت آن قدر کار کن که عمر می‌کنی؛ و برای آخرتت آن قدر کار کن که قرار است آنجا بمانی

منبع حدیث : المخازن كاشانى در صفحه 335

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390ساعت0:7توسط محمد | |


با سوره های فلق و ناس می توان بهترین امنیت را برای خود و خانواده خود به وجود آورد و شر حسودان و بدخواهان را خنثی نمود.
سوره فلق یكصد و سیزدهمین سوره و ناس آخرین سوره قرآن كریم است كه هر دو در مكه نازل شده اند و ناس 5 آیه و فلق 6 آیه دارد. این دو سوره را «معوذتین» می نامند.
در علت نامگذار ی این دو سوره به معوذتین گفته اند: رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم همواره حسینین علیهم السلام را با این دو سوره تعویذ می نمود و با قرائت این دو سوره دو فرزندش را در پناه خداوند قرار می داد.(1)
هم چنین از امام صادق نقل شده است: لبید بن اعصم یهودی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را سحر كرد و ایشات تحت تأثیر سحر بود مثلا وقتی می خواست از در برود در را نمی دید و با دست خود لمس می كرد. خداوند برای دفع سحر این دو سوره را نازل نمود.(2)
از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است: هر كس این دو سوره را بخواند مانند این است كه همه كتاب های پیامبران الهی را قرائت كرده باشد.(3)
آثار و بركات معوذتین


1) تعویذ كردن و خود را در پناه خدا قرار دادن
رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: چرا مردم خود را با این دو سوره تعویذ نمی نمایند برای تعویذ بهتر از این سوره ها یافت نمی شود.(4) ..
با سوره های فلق و ناس می توان بهترین امنیت را برای خود و خانواده خود به وجود آورد و شر حسودان و بدخواهان را خنثی نمود.
در روایتی آمده است: هر كس سوره فلق را قرائت نماید برای او مایه شفا و امنیت از سحر و موجب رحمتی برای ثابت ماندن بر عافیت است و هر كس سوره ناس را بخواند باعث امنیت او از مكرها و حیله های شیطان و سبب رحمتی برای ثبات بر الهام است. (5)
امنیت در خواب نیز از آثاری كه در پناه قرائت معوذتین می توان به آن رسید.
امام باقر علیه السلام می فرمایند: هر كس در خواب چیزی موجب ناراحتی او می شود وقتی به رختخوابش می رود سوره های فلق و ناس و آیة الكرسی را قرائت نماید.(6)
از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم آمده است: هر كه سوره های توحید و ناس و فلق را هر شب 10 مرتبه بخواند مانند این است كه تمام قرآن را قرائت كرده و از گناهانش خارج می شود مانند روزی كه از مادر متولد شده است و اگر در آن روز یا شب بمیرد به مرگ شهادت مرده است
2) درمان بیماری و دفع سحر
در روایت آمده است: رسول خدا هر گاه یكی از اعضای بدنش درد می گرفت سوره های توحید و فلق و ناس را بر كف دست راستش می خواند آنگاه بر موضع درد دست می كشید.(7)
از امام باقر علیه السلام نیز نقل شده است: همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم درد شدیدی داشت و بسیار ناراحت بود جبرئیل و میکائیل به نزد او آمدند. جبرییل نزدیک سر او نشست و میکائیل نزد پای او. جبرئیل او را با سوره فلق و میکائیل او را با سوره ناس تعویذ کرد. (8)
هر کس سوره های «فلق» و «ناس» را هر شب قرائت نماید از شر جن و وسوسه های شیطانی در امان خواهد بود و هر که آن را نوشته و بر کودکی بیاویزد از شر جن و آزار دهنده ها مصون است.(9)

3) بخشش گناهان

در سخنی از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم آمده است: هر كه سوره های توحید و ناس و فلق را هر شب 10 مرتبه بخواند مانند این است كه تمام قرآن را قرائت كرده و از گناهانش خارج می شود مانند روزی كه از مادر متولد شده است و اگر در آن روز یا شب بمیرد به مرگ شهادت مرده است.(10) ..
4) فرزند دار شدن
هر یک از فاتحة الكتاب و آیه الكرسی و اخلاص و ناس و فلق و كافرون را 70 مرتبه بر آب نیسان بخواند به روایتی قدر را هم بخواند بعد از ان اذكار تكبیر و لا اله الا الله و صلوات را هم به همین اندازه بگوید بعد از این كارها به مدت هفت روز پی در پی صبح و شام قدری از آن آب را بیاشامد خداوند او را شفا می دهد و اگر ناتوانی جنسی دارد درمان می شود و و اگر فرزند دختر یا پسری بخواهد خداوند به او عطا می كند...(11)
پی نوشت ها :
(1) المناقب ابن شهر آشوب،ج3، ص155
(2) طب الائمه، ص114
(3) مجمع البیان، ج10، ص491
(4) الدر المنثور، ج6، ص415
(5) مستدرک الوسائل، ج4، ص370
(6) من لا یحضره الفقیه، ج1، ص469
(7) مستدرک سفینة البحار، ج7، ص476
(8) بحارالانوار، ج18، ص71
(9) المصباح کفعمی، ص461
(10) البلد الامین، ص33
(11) زادالمعاد، ص479
بخش قرآن تبیان
منبع: پایگاه اینترتی انهار

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت21:50توسط محمد | |

جوانی خدمت امام حسین علیه السلام رسید و گفت، من مردی گناهکارم و نمی توانم خود را در انجام گناهان باز دارم، مرا نصیحتی فرما.
قال الامام الحسین علیه السلام:
«افعل خمسة اشیاء و اذنب ما شئت،
فاول ذلک: لا تاکل رزق الله و اذنب ما شئت،
و الثانی: اخرج من ولایة الله و اذنب ما شئت،
و الثالث: اطلب موضعا لا یراک الله و اذنب ما شئت،
و الرابع: اذا جاء ملک الموت لیقبض روحک فادفعه عن نفسک و اذنب ما شئت،

و الخامس: اذا ادخلک مالک فی النار فلا تدخل فی النار و اذنب ما شئت.»


پنج کار را انجام بده و آنگاه هر چه می خواهی گناه کن.اول: روزی خدا را مخور و هر چه می خواهی گناه کن.
دوم: از حکومت نتخاب کن تا خداوند تو را نبیند و هر چه می خواهی گناه کن.
چهارم: وقتی عزرائیل برای گرفتن جان تو آمد او را از خود بران و هر چه می خواهی گناه کن.
پنجم: زمانی که مالک دوزخ تو را به سوی آتش می برد در آتش وارد مشو و هر چه می خواهی گناه کن.»
جوان اندکی فکر کرد و شرمنده شد و در برابر واقعیت های طرح شده چاره ای جز توبه نداشت

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت21:48توسط محمد | |

آخرالزمان از زبان پیامبر


پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌� �له‌و‌سلم) فرمود" اسلام در غربت ظهور کرد و در آخرالزمان نیز غریب خواهد شد. چه بسیارند مسلمانان که از اسلام جز پوسته‌ای وارونه بر خویش ندارند." ..
از علی (علیه‌السلام) پرسیده شد:" آن زمان چه زمانی است" پاسخ گفته شد:" زمانی است که پست فطرتان همه جا را پر می‌کنند، بزرگواران کمیاب می‌شوند، روزگاری است که پادشاهان چون درندگان، تهیدستان طعمه آنان، راستی غارت می‌شود و دروغ فراوان می‌گردد. مردمانشان با زبان تظاهر به دوستی دارند اما در دل دشمن هستند. گناه همه جا را فرا می‌گیرد و علنی به گناه افتخار می‌کنند و اسلام را چون پوستینی واژگونه می‌پوشند"( نهج‌البلاغه . خطبه 108) ..
احادیثی بی شمار از پیامبر اکرم حضرت محمد رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌و‌آل� �‌و‌سلم) در بحارالانوار جلد 22ص453و کنزالعمال درباره روزگار غریبی اسلام در آخرالزمان از شیعه و اهل سنت نقل شده که در اینجا به ان‌ها اشاره می‌کنیم :
شخصیت‌های بزرگ، حیله گر خوانده می‌شوند
روزگاری خواهد آمد که دین خدا تکه تکه خواهد شد. سنت من در نزد آنان بدعت و بدعت در نزد آنان سنت باشد ، شخصیت‌های بزرگ در نزد آن‌ها حیله گر خوانده می‌شوند و اشخاص حیله گر در نزد مردم، با شخصیت و وزین خوانده شوند .
مؤمن در نزد آنان حقیر و بی مقدار می‌شود و فاسق به پیش آن‌ها محترم و ارجمند باشد ، کودکانشان پلید و گستاخ و بی ادب و زنانشان بی باک و بی شرم و بی حیا شوند، پناه بردن به آن‌ها خواری و اعتماد به آنان ذلت و درخواست چیزی از آن‌ها نمودن، جامه درویشی به تن کردن و مایه بیچارگی و ننگ است .
در آن هنگام خداوند ، آنان را از باران به هنگام، محروم سازد و در وقت نامناسب بر آن‌ها ببارد .
اگر در جمع آن‌ها باشی به تو دروغ گویند
زمانی بر مردم بیاید که چهره‌هایشان چهره‌های آدمیان ولی دل‌هایشان دل‌های شیاطین باشد ، بسان گرگان درنده خون‌ریز باشند. از منکرات اجتناب نکنند، پیوسته به کارهای ناپسند خویش ادامه دهند ، اگر در جمع آن‌ها باشی به تو دروغ گویند و اگر خبری برایشان بازگویی تو را دروغ‌گویی شناسند و چون از آن‌ها غایب باشی غیبتت کنند . افراد بد بر آنان مسلط شود که آنان را به انواع عذاب معذب دارند، نیکانشان دعا کنند ولی اجابت نشود.
در آن روزگار است که خداوند، آن‌ها را به چهار بلا مبتلا سازد . نخست: ----- به ناموسشان و دوم: هتک حرمت از ناحیه زورمندان و ثروتمندانشان ، سوم: خشکسالی، چهارم: ظلم و ستم از جانب زمامداران و قاضیان
شکم هاشان خدایان آن‌ها، و زنانشان قبله گاهشان و پولشان دینشان
در جایی دیگر رسول خدا فرمود : زمانی بر مردم بیاید که شکم هاشان خدایان آن‌ها شود، و زنانشان قبله گاهشان و پولشان دینشان شود و کالاهای دنیوی را مایه شرف و اعتبار و ارزش خویش دانند .
از ایمان جز نامی و از اسلام جز آثاری و از قرآن جز درس نماند. ساختمان‌های مسجدهایشان آباد باشد ولی دل‌هایشان از جهت هدایت خدا خراب شود .
به چهار بلا مبتلا شوند. نخست: ----- به ناموسشان
در آن روزگار است که خداوند، آن‌ها را به چهار بلا مبتلا سازد . نخست: ----- به ناموسشان و دوم: هتک حرمت از ناحیه زورمندان و ثروتمندانشان ، سوم: خشکسالی، چهارم: ظلم و ستم از جانب زمامداران و قاضیان .
اصحاب از سخنان آن حضرت سخت به شگفت آمدند و گفتند : یا رسول الله ! مگر آن‌ها بت پرست هستند؟ پیامبر فرمود : آری هر پول و درهمی به نزد آن‌ها بتی است که در حد پرستش به آن تعلق خاطر دارند .
آنچنان از علما بگریزند که گوسفند از گرگ گریزد
از پیامبر خدا در منابع شیعه و اهل تسنن روایت شده است که در جایی دیگر فرمود:
روزگاری بیاید که مردمشان آنچنان از علما بگریزند که گوسفند از گرگ گریزد. در آن هنگام، خداوند آن‌ها را به سه بلا دچار سازد : نخست آنکه برکت از مالشان بگیرد ، دوم: ستمگران را بر آن‌ها مسلط سازد و سوم آنکه بی ایمان از دنیا بروند .
یکی از اصحاب از پیامبر پرسید: یا رسول الله دین مردمشان چگونه خواهد بود؟
پیامبر فرمود : زمانی بر مردم بیاید که هر کس دین خویش را به سختی حفظ کند . دین‌داری‌شان بسان کسی ماند که آتش در دست خود نگه دارد.

از قرآن جز رسم الخطی و از اسلام جز نامی برای مسلمانان نماند

در جایی دیگر در بحارالانوار جلد52ص190 پیامبر فرمود : زمانی برسد که از قرآن جز رسم الخطی و از اسلام جز نامی برای مسلمانان نماند ، آنچنان که گروهی به دین خدا در جهان خوانده شوند در حالی که همین گروه از هرکسی از اسلام دورتر باشند. مسجدهاشان از حیث ساختمان آباد ولی از نظر هدایت، خراب باشد.
در میان مردمانشان قرآن و اهل آن در اقلیت باشند. مومنانشان در میان مردم باشند ولی در میان آن‌ها نباشند، با مردم باشند ولی به راستی با مردم نباشند ، زیرا هدایت با ضلالت همراه نیست گرچه در کنار یکدیگر باشند .
به اندک نانی پیش هرکسی کرنش کنند
در بحار ج 77ص369 آمده است پیامبر در اواخر عمر خود اصحاب را جمع کردند و فرمودند: زمانی بر مردم بیاید که اخلاق انسانی از آنان رخت بربندد چنانکه اگر نام یکی را بشنوی به از آن بود که آن را ببینی یا اگر او را ببینی به از آن است که او را بیازمایی. چون او را بیازمایی، حالاتی زشت و ناروا در او مشاهده کنی .
دینشان پول و قبله گاهشان زنانشان شود. برای رسیدن به اندک نانی پیش هرکسی کرنش کنند نه خود را در پناه اسلام دانند و نه به کیش نصرانی زندگی کنند . بازرگانان و کاسبانشان رباخوار و فریبکار ، و زنانشان خود را برای نامحرمان بیارایند. در آن هنگام اشرارشان بر آن‌ها چیره گردند و هر چه دعا کنند به اجابت نرسد .
آنچنان به قوانین اسلامی بی اعتنا بشوند که...
روزگاری خواهد آمد که مردمانشان به پراکندگی مصمم باشند و از هماهنگی و اتفاق نظر و اتحاد به دور شوند. آنچنان به قوانین اسلامی بی اعتنا بشوند که گویی آنان خود پیشوای قرآن بودند نه قرآن پیشوای آن‌ها . از حق جز نامی نزد آن‌ها نمانده باشد و از قرآن جز خط و ورقی نشناسند. بسا یکی در درس قرآن و تفسیر وارد شود ، هنوز جا خوش نکرده از دین خارج شود . و چون در آخرالزمان دینتان دست خوش افکار گوناگون روایات جدید شود، کمتر کسی از شماست که دینش را حفظ کند.
امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود : زمانی بر مردم بیاید که مقرب نباشد جز به سخن چینی ، و جالب شمرده نشود جز فاجر بودن ، و تحقیر نشوند جز افراد با انصاف، در آن زمان دستگیری مستمندان زیان بشمار آید و صله رحم لطف و بزرگواری بشمار آید .(نهج‌البلاغه/حکمت 102)


هنگامی که معیشت جز با گناه تأمین نگردد
در کن زال اعمال حدیث 31008 آمده است یکی از اصحاب پرسید دین خدا چگونه خواهد شد؟
پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌� �له‌و‌سلم) فرمود : زمانی بر مردم بیاید که هیچ دین‌دار دینش برایش سالم نماند جز اینکه از قله کوهی بگریزد یا از سوراخی به سوراخ دیگر پناه برد چون روباه که با بچه‌هایش چنین کند ، و این آخرالزمان باشد .
هنگامی که معیشت جز با گناه تأمین نگردد ، چون این وضع پیش آید عزب بودن و تجرد حلال شود ، در آن روزگار است که مرد به دست پدر و مادرش تباه و گمراه شود و اگر پدر و مادر نداشته باشد به دست زن و فرزندش و اگر زن و فرزند نداشته باشد، چه بسا هلاکت و تباهی‌اش به دست خویشان و همسایگانش باشد که او را به تهیدستی و فقر سرزنش کنند و بترسانند و تکالیفی بر او نهند که وی از عهده ان بر نیاید تا گاهی که او به پرتگاه‌های هلاکت سقوط کند .
در آخرالزمان فریبکارانی بیایند که حدیث‌هایی نو و روایت‌هایی جدید از دین بر شما بخوانند
و نیز از پیامبر خدا در کتاب کن زال اعمال، حدیث 290324 روایت شده است که فرمود : در آخرالزمان دغل‌بازان و فریبکارانی بیایند که حدیث‌هایی نو و روایت‌هایی جدید از دین بر شما بخوانند، آنچنان که نه شما و نه پدرانتان چنین حدیث‌هایی نشنیده باشید. پس دوری گزینید از آن‌ها. مبدأ به دام تزویر و فریبشان بیافتید .

از علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) درباره آخرالزمان پرسیده شد : آیا در آن زمان مؤمنانی وجود دارند؟ فرمود: آری . باز پرسیده شد: آیا از ایمان آنان بر اثر فتنه‌ها چیزی کاسته می‌شود؟ فرمود: نه ، مگر آن مقدار که قطرات باران از سنگ خارا بکاهد اما آنان در رنج به سر برند.
امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود : زمانی بر مردم بیاید که مقرب نباشد جز به سخن چینی ، و جالب شمرده نشود جز فاجر بودن ، و تحقیر نشوند جز افراد با انصاف، در آن زمان دستگیری مستمندان زیان بشمار آید و صله رحم لطف و بزرگواری بشمار آید .(نهج‌البلاغه/حکمت 102)
امام سجاد(علیه‌السلام) فرمود : چون خداوند می‌دانست در آخرالزمان اهل فکر دقیق النظر خواهند آمد، از این جهت قل هوالله و احد و آیاتی از سوره حدید نازل کرد. بحار 60/18
بر شما باد که همچون بادیه نشینان و زنان دین‌داری کنید
امام صادق(علیه‌السلام) فرمود : چون قائم ما قیام کند خداوند آنچنان نیرویی به چشم و گوش پیروانش داده که به پیک و پیام آور نیازی نداشته باشند و به هر کجای جهان که باشند امام خود را ببینند و سخنش را بشنوند. بحار ??/??
پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و�� �سلم) فرمود :« این دین مدام برپا خواهد ماند و گروهی از مسلمانان از آن دفاع کنند و در کنار ان بجنگند تا قیامت بپا شود » و فرمود « در هر عصر و زمانی گروهی از امتم مدافع احکام خدا باشند و از مخالفان باکی نداشته باشند » کن زال اعمال حدیث34499و34500
در جای دیگری فرمودند: « چون در آخرالزمان دینتان دست خوش افکار گوناگون گردد، بر شما باد که همچون بادیه نشینان و زنان دین‌داری کنید که به دل‌هایشان دین‌دارند و دین ان‌ها از الایش به افکار مصون ماند." بحار 52/111

بخش مهدویت تبیان
منبع:خبرآنلاین
__________________

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت15:11توسط محمد | |

تو ادّعا مي کني مسيحي هستي، آنوقت چطورکلامي در مورد عيسي عليه السلام را آتش مي زني؟! يکبار مي گويي ما ضدّ مسلمانان نيستيم؛ ولي کتابي که براي همه اديان است، را مي سوزاني! تو فردي دو رو هستي! چطور قرآن را مي سوزاني قبل آنکه آن را بخواني؟

حجة الإسلام و المسلمین سید "حسن قزوینی" روحانی شیعی مقیم ایالات متحده آمریکا که از سرشناس ترین چهره های شیعیان در عرصه بین الملل شناخته می شود، اخیرا در یک برنامه تلویزیونی به مناظره با "تری جونز" کشیش قرآن سوز پرداخت. در این گزارش نگاهی گذرا می اندازیم به این مناظره:

مجري شرکت ماهواره اي فاکس در ابتدای این برنامه گفت: کشيش "تري جونز" کسي که دستور سوزاندن قرآن در کليساي فلوريدا را داد. وي هم اکنون براي اعتراض بر آنچه که اسلام افراطي مي نامد، اينجا حاضر شده است.

دیگر مهمان برنامه ما، سید "حسن قزويني" پژوهشگر و استاد، و کسي که توسط "صدّام حسین" دیکتاتور سابق عراق زنداني شد، است. وي اکنون رئیس مرکز اسلامي آمريکاست.

مهمان دیگر این برنامه نیز کشيش "اد رو" سرپرست کليساي مرکزي ديترويت است. او کسي است که ده ها سال از عمر خويش را در تلاش براي يکپارچه کردن اديان صرف کرده است.

دیگر مهمان این برنامه "چارلي انجتون" وکيل و حقوقدان شرکت ماهواره اي فاکس و تحليلگر قانوني است. او براي کمک به تحليل قضاياي قانوني که در اين مناظره بررسي مي شود، حضور دارد.

پرسش مجري از "تري جونز": چرا شما در ديربورن هستيد؟
من اينجا هستم تا بر عليه کساني که اسلام گرايان افراطي ناميده مي شوند، اعترض کنم. من نه ضدّ این آقا (حجة الإسلام قزوینی) هستم و نه ضدّ قرآن و نه ضدّ مسلمانان ديربورن و نه ضدّ مسلماناني که در اينجا متولد شده اند يا به طور رسمي به آمريکا مهاجرت کرده اند و از قانون آمريکا تبعيت مي کنند. بلکه من مخالف جهاد و مسلمانان افراطي هستم که به شريعت عمل مي کنند؛ ولي به قانون آمريکا عمل نمي کنند.

پرسش مجري از حجة الإسلام قزوینی: شما چه جوابي مي دهيد؟
سيد قزويني: تو که ضدّ شريعت هستي، آيا اصلاً شريعت را مي شناسي؟

تري: ما مخالف شريعت هستيم؛ زيرا آن بر ضدّ قوانين آمريکاست، مثل اعدام بوسيله سنگسار کردن شخص مجرم.

سيد قزويني: هر چيزي در شريعت اسلام ضدّ قانون باشد، نمي توان به آن عمل کرد. ما به قوانين آمريکا احترام مي گذاريم. آيا اعمالي که تو براي ترساندن مردم به آن دست مي زني، افراطي گري به حساب نمي آيد! تو سه هفته يا سه ماه قبل قرآن را سوزاندي... آيا مي داني که در قرآن آيات متعددي در مورد عيسي عليه السّلام وارد شده؟! تو ادّعا مي کني مسيحي هستي، آنوقت چطورکلامي در مورد عيسي عليه السلام را آتش مي زني؟! يکبار مي گويي ما ضدّ مسلمانان نيستيم؛ ولي کتابي که براي همه اديان است، را مي سوزاني! تو فردي دو رو هستي! چطور قرآن را مي سوزاني قبل آنکه آن را بخواني؟

تري جونز: من قسمتهايي از آن را خواندم. فقط به خشونت و جهاد دعوت مي کند و من ضدّ اين چيزها هستم. من فقط مخالف افراطيون هستم.

مجري: تاکنون 12 نفر به سبب قرآن سوزي تو کشته شده اند.. چرا اين کار را کردي؟
تري: من مسؤول قتل آنها نيستم و اين به حکومت برمي گردد. به خاطر سوء حفظ امنيت..

سؤال مجري از کشيش اد رو: نظر شما چيه؟
کشيش اد رو: کاري که تري کرد، مخالف شريعت مسيحيت است و او حقّ ندارد کتب مقدّس را آتش بزند. تو به خشونت دعوت مي کني. تو در جايي که امنيت و صلح و اتحاد بين طوايف مردمان وجود دارد، به شکستن صفوف واحده دعوت مي کني. .. ..

مجري به تري: اگر الآن عيسي موجود باشد، آيا کاري که تو کردي- يعني قرآن سوزي- را قبول مي کند؟
تري: يک کتابي که نه روح و جان و نه حرکت دارد، سوزانده شد... من به اينجا نيامدم تا به خاطر سوزاندن يک کتاب بحث کنم. ما فقط مخالف افراطي گري هستيم.

مجري: چرا موضع صلح طلبانه مي گيري؟
سيد قزويني: ملّت آمريکا از اسلام مي ترسد، به سبب اشخاصي مثل تو که به اعمال رعب و وحشت دست مي زني تا مردم را بترساني و مشکل ايجاد کني. تو مي داني که در هر مجموعه اي عدّه اي پيدا مي شوند که مواضع افراطي دارند.. آنها به هيچ وجه نماينده آن طايفه نيستند. آيا انفجارهاي اوکلاهما را ما بايد به تمام مسيحيت منتسب کنيم؟ چهار گروه افراطي تروريستي وجود دارند، که به هيچ وجه نماينده اسلام نيستند. طالبان نماينده اسلام نيستند. همين طور توجه شما را جلب مي کنم به اين مطلب که ما مخالف گروه هايي هستيم که آن 12 تن را کشتند. شش مليون مسلمان در آمريکا وجود دارند و من با تو تحدّي خواهم کرد اگر تو يک مورد بياوري که آنها عمل افراطي مانند تو را مرتکب شده باشند.

مجري: اگر کسي بخواهد بمبي را در آمريکا منفجر کند، چه؟
سيد قزويني: اسلام مخالف تروريسم است و چنين اعمالي را نمي پذيرد؛ ولي تري مسبب قتل 12 انسان است.

تري: ما فقط صلح صلح مي کنيم و واقعيت بر عکس آن است.

تري: سخن او را قطع مي کند و از وکيل چارلي انجتون مي پرسد: فردا در دادگاه چه اتفاقي مي افتد؟

وکيل چارلي انجلتون: اولين قضيه اي است که بررسي مي شود، طرح مسأله قبل از صدور حکم است! ولي قاضي و شش تن ديگر از ملّت آمريکا تصميم خواهند گرفت در مورد اينکه آيا تري تظاهرات مي کند يا نه.

مجري خطاب به تري: اگر دادگاه به عدم برگزاري تظاهرات رأي داد، تو چه تصميمي خواهي گرفت؟
تري: تصميم دادگاه براي من مهم نيست! من به تظاهرات اقدام مي کنم ‌-‌-(يعني قانون آمريکا را زير پا مي گذارد).

مجري: حتّي اگر مجبورت کنند غرامت يا هر چيز ديگر پرداخت کني؟
تري: تظاهرات خواهم کرد هرچه بشود.

مجري: چرا با امام در نماز حاضر نمي شوي تا مشکل تمام شود؟
تري: من از امام مي خواهم که همراه با من تظاهرات کند؛ من کاري که مارتين لوتر انجام داد، را ترجيح مي دهم.

کشيش اد رو: حرف مارتين لوتر را به ميان نياور، چون او کسي بود که به صلح و دستيابي به آزادي دعوت مي کرد.

نظرات تماشاگران: تري برگرد به شهرت فلوريدا .. ما نمي خواهيم تو اينجا باشي. تري اين کار را مي کند تا مشهور شود.
تابناک و فرج 12

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت14:50توسط محمد | |

هر كس سوره توحید را قرائت نماید با خواندن آیه اول، خداوند هزار نگاه به او می كند و با خواندن آیه دوم، خداوند هزار دعای او را مستجاب می كند و با آیه سوم هزار خواسته اش را به او می دهد و با آیه چهارم، هزار حاجت از حاجت های دنیا و آخرتش را روا می كند.
یكصد و دوازدهمین سوره قرآن كریم است كه مكی و 4آیه دارد. این سوره را «اخلاص، صمد، اساس، برائة، جمال، معرفت، مانع، نور، تفرید، تجرید، ولایت» (1) نیز می گویند.
این سوره از ارزشمندترین سوره های قرآن است كه به قرائت و ارتباط با آن بسیار سفارش شده است و آثار و فواید بیشماری دارد.
امام باقر علیه السلام فرموده اند: سوره توحید برابر با یک سوم قرآن است. (2)
امام رضا علیه السلام نیز فرمودند: هر كس سوره توحید را بخواند و به آن ایمان داشته باشد توحید را شناخته است.(3)
رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم فرموده اند این سوره را زیاد بخوانید زیرا این سوره نور قرآن است. (4)
هم چنین از ایشان نقل شده است: هر كس سوره توحید را قرائت نماید با خواندن آیه اول، خداوند هزار نگاه به او می كند و با خواندن آیه دوم، خداوند هزار دعای او را مستجاب می كند و با آیه سوم هزار خواسته اش را به او می دهد و با آیه چهارم، هزار حاجت از حاجت های دنیا و آخرتش را روا می كند.(5)
امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند: هر كس سوره توحید و قدر را در روز یا شبش 100بار قرائت نماید خداوند پس از مرگش نوری در قبر او قرار می دهد و نوری در پیش و پس او قرار گرفته و او را تا بهشت همراهی می كند.(6) ..
امام صادق علیه السلام فرمودند: هر كس سه روز بر او بگذرد وسوره توحید را نخواند خوار شده و بند ایمان از او برداشته می شود و اگر در آن حال بمیرد در حال كفر مرده است.(7)
و نیز می فرمایند: هر كه روزی بر او بگذرد و در نمازهای 5 گانه اش سوره توحید را نخواند به او گفته می شود تو از نمازگزاران نیستی.(8)
قرائت این سوره در بسیاری از مکان ها و زمان ها مانند پس از نماز صبح، بعد از هر نماز واجب، هنگام خواب و... سفارش شده است.
از امام باقر علیه السلام نقل شده: هر گاه احساس درد دندان كردی سوره حمد و توحید را بخوان در حالی كه دست خود را بر موضع درد گذاشته ای و پس از ان ایه 88 سوره نمل را قرائت كن دردش ارام می گیرد.(12)
آثار و بركات سوره


1) شفا دهندگی

در این باره در سخنی از امام باقر علیه السلام آمده است: هر كس سوره حمد و سوره توحید او را شفا ندهد هیچ چیز دیگری او را شفا نخواهد داد همه بیماری ها با این دو سوره درمان می شود.(9)
2) درمان تب
هر كس كه حضرت زهرا سلام الله و فرزندانش را دوست دارد و دچار بیماری تب شود سوره توحید را 1000 بار بخواند آنگاه خداوند را به حق فاطمه قسم دهد كه شفا خواهد گرفت.(10)
3) درد چشم
از امام صادق علیه السلام نقل شده است: هر كس این سوره را بر درد چشم بخوانند به قدرت خداوند دردش آرام می گیرد.(11)
4) درد دندان
از امام باقر علیه السلام نقل شده: هر گاه احساس درد دندان كردی سوره حمد و توحید را بخوان در حالی كه دست خود را بر موضع درد گذاشته ای و پس از ان ایه 88 سوره نمل را قرائت كن دردش ارام می گیرد.(12)
5) امنیت
امنیت خواهی و پرهیز از خطرات و حوادث ناگوار از خواسته های اولیه و همیشگی انسان هاست و مردم از هر گونه حادثه و بدی ای که زندگی آرام و بی دردسر آنها را دچار تشویش و گرفتاری کند مخالفند و در پی دستاویز هایی برای امان جویی از این ناگواری ها هستند. سوره توحید از این دستاویزهای محکم الهی است که به وسیله آن می توان خود را در آغوش امیت الهی قرار داد . مواردی که به امنیت جویی از سوره توحید سفارش شده است از این قرار است:

الف: هنگام سفر
از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده: هر كس كه می خواهد به سفری برود دو طرف چهارچوب در را بگیرد و 11 بار توحید را قرائت نماید خداوند پاسبان او خواهد بود تا به منزلش بازگردد.(13)

ب: هنگام خروج از خانه

امام صادق علیه السلام می فرماید: هر كس هنگام خرج از منزل 10 مرتبه سوره توحید را بخواند هموراه در حفظ و حراست خداوند است تا به خانه بازگردد.(14)

ج: وارد شدن بر حاكم یا قدرتمند
از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده: هر وقت بر حاكم یا ستمگری وارد شوی در حالی كه به او نگاه می كنی سوره توحید را سه مرتبه بخوان و دست چپت را مشت كن و برا این حال باشد تا از نزد او بیرون می روی.(15)
امام صادق علیه السلام نیز فرموده اند: هر کس پیش از رفتن به نزد قدرتمند و زورگویی سوره توحید را قرائت کند خداوند به واسطه آن مانع زیان دیدن او می شود.(16)

د: هنگام خواب
امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند: هر كس هنگام خوابش سوره توحید را قرائت نماید خداوند50 فرشته را مأمور حراست و نگهبانی او قرار می دهد.(17)
6) رفع فقر و تنگدستی
از امیر المؤمنین علیه السلام روایت شده است: هر وقت وارد منزل می شوید سوره تحید را بخوانید زیرا این كار فقر را از بین می برد. (18)
7) بخشش گناهان
قرائت سوره توحید از عوامل پاک شدن گناهان است . رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرموده اند: هر کس در شب یا روز جمعه ، 200 مرتبه سوره توحید را در نماز 4 رکعتی (2تا دو رکعت) بخواند یعنی درهر رکعت بعد از حمد 50 بار توحید را بخواند گناهانش بخشیده می شود هر چند به اندازه دریا باشد. (19) ..
در فقه الرضا امده است: هر كس سوره توحید را 21 بار بخواند خداوند قصری در بهشت برای او بنا می كند و هر كس 41 بارقرائت كند خداوند همه گناهانش از گذشته و اینده را می آمرزد.(20)
امام صادق علیه السلام در این باره فرمودند: هر كس این سوره را در هنگام خواب بخواند خداوند گناهان 50 سال گذشته اش را می بخشد. (21)
8) استجابت دعا
رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در بیان شرایط یك نماز فرمودند: در ركعت اول پس از حمد توحید را بخواند زیرا دعای پس از آن مستجاب می شود و بدین وسیله دعای قنوت آن نیز مستجاب می گردد.(22)
در سخن امام باقر علیه السلام آمده است: هر کس سوره توحید را یک بار بخواند مایه ایجاد برکت بر او می شود و هر کس این سوره را دو بار بخواند بر او و خانواده اش برکت داده می شود و اگر آن را سه بار قرائت نماید به او و خانواده و همسایگانش برکت داده می شود. (24)


9) امان از گناه
امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند: هر کس نماز صبح را بر پا دارد و پس از نماز در جایش بنشیند و سوره توحید را 11 مرتبه قبل از طلوع خورشید قرائت کند آن روز مرتکب گناه نمی شود هر چند شیطان به سوی او طمع کند. (23)
10) برکت
ایجاد برکت در عمر، زندگی ، کار ، مطالعه،... از عوامل موفقیت در این کارهاست. عوامل بسیاری برای انسان ایجاد برکت می کنند و اسباب زیادی مانع برکت هستند. قرائت سوره توحید از عوامل ایجاد برکت است.
در سخن امام باقر علیه السلام آمده است: هر کس سوره توحید را یک بار بخواند مایه ایجاد برکت بر او می شود و هر کس این سوره را دو بار بخواند بر او و خانواده اش برکت داده می شود و اگر آن را سه بار قرائت نماید به او و خانواده و همسایگانش برکت داده می شود. (24)
ختومات مجرب


از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده است: در روز 5شنبه چهار ركعت نماز بجای آورد یعنی در هر دو ركعت یك سلام و به این شكل عمل كند:
1- ركعت اول: سوره حمد و توحید 11 مرتبه
2- ركعت دوم: سوره حمد و توحید 21 مرتبه
3- ركعت سوم: سوره حمد و 31 مرتبه نوحید
4- ركعت چهارم: سوره حمد و 41 مرتبه توحید را بخواند و بعد از فارغ شدن از نماز، 51 مرتبه توحید را بخواند و 51 مرتبه صلوات بفرستد و پس از آن به سجده رود و در سجده 100 مرتبه بگوید: «یا الله یا الله» بعد از آن دعا كند به آنچه می خواهد می رسد.
پیامبر فرمودند: کسی که این نماز را بجا آورد و از خداوند بخواهد که کوه ها از همدیگر زوال پیدا کنند خواهد شد یا نزول باران را بخواهد خواهد شد و اینکه حجابی میان او و پروردگار نخواهد بود و اینکه خداوند هر آینه غضب خواهد کرد به کسی که این نماز را به جای آورد و حاجت خود را نخواهد.(25)

ختم «الله الصمد» در شب جمعه 41 هزار بار بسیار مجرب است.

جهت توانگری:
در 3 شب جمعه هر شبش دو رکعت نماز بگذارد و در هر رکعت 10 مرتبه سوره حمد و 11 مرتبه سوره توحید را بخواند و بعد از سلام 100 مرتبه صلوات بفرستد.(26)

پی نوشت ها :
(1) درمان با قرآن، ص171
(2) الدعوات، ص218
(3) عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج2، ص122
(4) الدعوات، ص84
(5) جامع الاخبار، ص52
(6) الدعوات، ص219
(7) المحاسن،ج1، ص95
(8) الکافی، ج2، ص455
(9) وسائل الشیعه، ج6، ص233
(10) مکارم الاخلاق، ص366
(11) تفسیرالبرهان، ج5، ص798
(12) طب الائمه، ص24
(13) الدعوات، ص295
(14) الکافی، ج2، ص394
(15) الدعوات، ص293
(16)ثواب الاعمال، ص 129
(17) مکارم الاخلاق، ص289
(18) الخصال، ص626
(19) مصباح المجتهد، ص261
(20) فقه الرضا، ص138
(21) الکافی، ج2، ص539
(22) من لا یحضره الفقیه، ج1، ص315
(23) ثواب الاعمال، ص341
(24) الکافی، ج2، ص619
(25) کشکول ارومیه ای ص318 به نقل از بحارالانوار
(26) درمان با قرآن، ص177
بخش قرآن تبیان
منبع : پایگاه اینترنتی انهار

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت14:48توسط محمد | |


در مسجد جمکران اعمال را بجا آوردم و با همسرم می آمدم. دیدم آقایی نورانی داخل صحن شدند و قصد دارند به طرف مسجد بروند گفتم << این سید دراین هوای گرم از راه رسیده و تشنه است >> ظرف آبی به دست او دادم تا بنوشد . پس از این که ظرف را پس داد . گفتم << آقا شما دعا کنید و فرج امام زمان اواحنافدا را از خدا بخواهید تا امر فرجش نزدیک گردد >> فرمودند : << شیعیان ما به اندازه آب خوردنی ما را نمیخواهند اگر بخواهند دعا میکنند و فرج ما می رسد .>>
(ملاقات حاج محمد علی)



(2)



در دوران جنگ جهانی اول و اشغال ایران توسط قوای انگلس و روس که حملات و هجوم به ملت شیعیان اوج گرفته بود. مرحوم آیت الله نایینی خیلی پریشان بودند و نگران از این که این وضع به کجا خواهد انجامید . ..

شبی به امام عصر ارواحنافدا متوسل میشوند و در خواب میبینند دیواری به شکل نقشه ایران شکست برداشته و در حال افتادن است در زیر دیوار عده ای زن و بچه نشسته اندو

مرحوم وقتی این صحنه رو می بینند می گویند :<< خدایا این وضع به کجا خواهد انجامید >> در این حال می بینند که حضرت ولی عصر با انگشت مبارکشان دیوار را سر جایش قرارا دادند و فرمودند : << اینجا شیعه خانه ماست ، میشکند ، خم میشود ، خطر هست ولی ما نمیگذاریم سقوط کند ما نگهش میداریم .>> ..

منقول از کتاب ملاقات با مام عصر ارواحنافدا نشوته جعفر رفیعی



(3)



آقا امام زمان اواحنا فدا به آقا شیخ حسین سامرایی فرموده ان د. << به شیعیان و دوستان ما بگویید که خدا قسم دهند به حق عمه ام حضرت زینب سلام الله علیها که فرج مرا نزدیک گرداند >>

یارب الحسین بحق الحسین اشف صدرالحسین بظهور الحجه

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت14:45توسط محمد | |

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت17:29توسط محمد | |

 

هارولدبور از دانشگاه ییل برای اولین بار با انجام یک آزمایش ساده، به وجود میدان مغناطیسی در اطراف موجود زنده پی برد.او با توجه به یک مولد الکتریکی که در آهنربا در داخل سیم پیچ دوران می کند و جریان تولید میکند، سمندری را در یک ظرف آب نمک قرار داد و ظرف را به دور سمندر چرخاند. الکترودهایی که در این ظرف وجود داشتند و به یک گالوانومتر حساس متصل شده بودند، یک جریان متناوب را نشان می دادند. زمانی که بور این آزمایش را بدون سمندر انجام داد،گالوانومتر هیچ جریانی را نشان نداد. ..

این بدان معنا بود که در اطراف موجود زنده میدانی وجود دارد که خاصیت مغناطیسی هم دارد. بور این وسیله را بر روی دانشجویان داوطلب خود امتحان کرد و مشاهده نمود که این میدان در بدن انسان هم وجود دارد وکاملا تابع رویدادهای اساسی زیست شناختی بدن است. او این میدان را حیاتی نامید چون هرگاه حیات از بین برود،میدان حیاتی هم از بین میرود. به گونه های که یک سمندر مرده که در دستگاه بود هیچ پتانسیلی به وجود نمی آورد. ..

تشکیل میدان مغناطیسی بدن

همانگونه که می دانید، در بدن ما میلیونها عصب وجود دارد که کار انتقال پیام در بدن ما بوسیله تحریک الکتریکی این عصبها صورت می گیرد. در اثر شارش بار در اطراف آنها در بدن ما یک میدان تشکیل می شود و میدان بدن ما در اثر فعالیت همزمان میلیونها عصب به وجود می آید.

امواج مغزی

دستگاه موج نگار مغز چهار نوع منحنی از امواج مغزی را ارائه میدهند که عبارتند از: آْلفا، بتا، دلتا و تتا. ریتمهای دلتا کندترین امواج مغزی با تناوب از 1تا3 دور در ثانیه بوده و اغلب در خواب عمیق ظاهر می شوند. به نظر میرسد که ریتمهای تتا که دارای تناوب 4تا7دور درثانیه می باشند به خلق و خوی بستگی داشته باشد.

ریتمهای آلفا از 8تا 12 دور در ثانیه، در اوقات تفکر، تامل آزاد رخ داده و در صورت تمرکز حواس و توجه قطع می شوند و بالاخره ریتمهای بتا با تناوب 13الی22 دور در ثانیه،ظاهرا منحصر به نواحی جلوئی مغز، یعنی جایی که فعالیتهای پیچیده مغزی رخ می دهد می باشند. امواج آلفا امواج بسیار مهمی هستند که بوسیله هانسبرگر آلمانی کشف شدند و به گفته وی با نوعی هوشیاری و خوداگاهی معطوف به درون ظاهر می شوند تغییرات فیزیولوژی مهمی در بدن ایجاد می کنند مثل تمرکز و یادگیری.

میدان مغناطیسی بدن و امواج مغزی در معرض خطر

حتما تا به حال در باره خطرات گوشیهای موبایل یا زندگی در نزدیکی نیروگاهای برق چیزهایی شنیده اید.بنابر تحقیقات پروفسور لای امواج مغناطیسی که از نیروگاهای برق یا وسایل برقی مثل سشوار و ریشتراش برقی و... ساتع می شود به دی ان ای سلولهای مغزی آسیب میرساند و قابلیت ترمیم را در آنها از بین می برد. میدانهای مغناطیسی خارجی علاوه بر آسیب به دی ان ای مغز اثر منفی دیگری به بدن دارند.

این میدان ها باعث اختلال در میدان مغناطیسی طبیعی بدن می شوند. همانطور که میدانید نزدیک به 70%از بدن مارا آب فراگرفته و مولکولهای آب به صورت دوقطبی هستند و زمانی که ما در معرض یک میدان مغناطیسی خارجی قرار می گیریم، این مولکولها در جهت آن میدان قرار می گیرند و این پدیده باعث می شود نظم میدان مغناطیسی ما به هم بریزد.

علاوه بر عوامل خارجی یکسری عوامل داخلی نیز وجود دارند که باعث می شوند اختلال در میدان بدن ایجاد شود. مهمترین آنها بارهای الکتریکی هستند که هنگام شارش بار در عصب در اطراف آن به وجود می آیند و به صورت الکتریسیته ساکن در بافتهای بدن ذخیره میشوند و میدانی که در اطراف این بارها بوجود می آیند در میدان بدن ایجاد خلل می کنند.

این بارها به خصوص در نقاطی که تراکم اعصاب بیشتر است ذخیره می شوند و به دلیل این که هم تراکم زیادی دارند و هم در نزدیکی عصبهای بیشتر و مهمتری قرار دارند برای بدن به شدت مضر هستند. از جمله این نقاط ناحیه سر و دستها و قسمت مچ یابه پایین است و در بین این سه قسمت، سر اهمیت ویژه ای دارد چون بارهای ذخیره شده در آن علاوه بر ایجاد خلل درمیدان مغناطیسی مغز باعث اغتشاش در امواج مغزی نیز می شوند.

به ظاهر ما روزانه تنها دقایقی را در معرض میدان مغناطیسی هستیم.مثل موبایل یا سشوار و غیره.اما در طول دوران زندگی خود در معرض میدانی بسیار قوی هستیم و آن میدان مغناطیسی زمین هست. عوامل داخلی اغتشاش در میدان بدن ما هم فعالیتهای حیاتی و اجتناب ناپذیری هستند که در تمام طول عمر ما در جریان هستند پس چگونه میتوان باعث خلل این اثرات سو که باعث اختلال در بدن ما و بیماریهایی مثل سرطان می شوند را خنثی کرد؟

در اینجاست که باید گفت خداوند راه حل تمام این سوالات را در یک عمل ساده که امکان آن برای همه افراد وجود دارد و بیش از چند دقیقه هم وقت نمی برد و هیچ ضرری هم ندارد به انسان هدیه داده و آن نماز است.

نماز و میدان مغناطیسی

آنگونه که از تصاویر به دست آمده از میدان مغناطیسی زمین پیداست، به طور شگفت انگیزی اگر انسان در هر نقطه از زمین رو به قبله بایستد، میدان مغناطیسی بدنش بر میدان مغناطیسی زمین منطبق می گردد و در مدتی که در نماز است میدان بدنش منظم می شود.

یکی از نکات بسیار جالبی که پروفسور بور به آن دست یافته بود این بود که دریافته بود که در بدن تمام دانشجویان مؤنث ماهی یکبار تغییر ولتاژ شدید ایجاد می شود و میدان بدن به منظمترین حالت خود می رسد و به همین دلیل است که زنان نیازی ندارند در این مدت نماز بخوانند.
اخیرا هم کشف شده است که علت اینکه قلب زنان منظم تر و قویتر از مردان میزند و دلیل آن همین تغییر ولتاژ هست.

نماز و بارهای الکتریکی

همانطور که قبلا اشاره شد بارهای زائدی که در اثر تحریکات الکتریکی اعصاب به وجود می آیند هم شبیه میدان بدن و هم بر امواج مغزی اثر سو دارند. و این اثرات در نواحی که اعصاب در آن تحرک بیشتری دارند، خطرات جدیتری ایجاد می کنند و باید هرچه سریعتر از آن نواحی دور شوند.

به طرز حیرت آوری می بینیم که این نواحی دقیقا نواحی هستند که در وضو شسته می شوند و بنابر تحقیقات صورت گرفته، بهترین راه دفع این بارهای زائد استفاده از یک ماده رساناست که سریعترین و ارزانترین و بی ضررترین ماده برای این کار آب است و جالب اینجاست که آب هرچه خالص تر باشد سریعتر بارهای ساکن را از بدن ما به اطراف گسیل می دهد و هیچ مایعی مثل آب خالصی که در وضو به انسان سفارش شده این اثر را ندارد.

نماز و امواج مغزی

با دفع بارهای زائد بدن در وضو امواج مغزی در ایده الترین حالت قرار می گیرند. علاوه بر آن حالت تمرکزی که در هنگام نماز در انسان به وجود می آید، تشعشع امواج آلفا را به اندازه قابل توجهی بالا می برد و توانایی مغز را در تولید این امواج بالا می برد.

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت17:24توسط محمد | |

پرده اول: یک زوج قمی از یکی از کاروان‌های دانشجویی ساکن در هتل جوهره‌العاصمه (دوستانی که حج دانشجویی رفته‌اند، قطعا با این هتل در مدینه آشنایی دارند) به زیارت رفته بودند. قبل از اینکه به زیارت بروند، قرار میگذارند که فلان ساعت، فلان جا باشند تا با هم بازگردند. ساعت فلان فرا می رسد و تنها پسر باز می گردد. خبری از همسرش نیست؛ آری، گم شده است. گم می‌شود و شوهرش هم دیگر اثری از همسر خود پیدا نمی‌کند. نه پلیس کاری برای آنها می کند و نه هیچ کس دیگر.

پرده دوم: یک زوج جوان ایرانی، در یک تاکسی در مکه در حال رفتن به جایی هستند. تاکسی خراب می شود، و راننده از مسافران درخواست می کند که ماشین را هل بدهند. مسافران که پیاده می شوند، راننده تاکسی، ماشین را روشن می کند و فرار می کند. نکته اینجاست که همسر این پسر جوانی که در حال هل دادن ماشین بوده است، در ماشین بوده و راننده در حقیقت برای ربودن او فرار کرده است. دوازده روز در عربستان خبری از این همسر ربوده شده نمی‌شود. پسر جوان ترجیح می‌دهد به ایران باز نگردد؛ در دم خودکشی می‌کند.

پرده سوم: طبق آمار بانک جهانی، میزان در آمد کشور عربستان از توریسم!!!!! در سال 2008 میلادی، 29865000000 دلار بوده است. یعنی 30000000000000 تومان بوده است. در این میان، چیزی بالغ بر 5000000000000 تومان از آن سهم ایرانیان بوده است. البته رقم را برای تقریب ذهن گفتم. دیگر نیازی نیست که حساب کنیم با این پول چه کارها که نمی‌شود کرد. و دیگر نیازی نیست که بگوییم که این پول صرف چه چیزها و چه کسانی می‌شود! ..

پرده چهارم: سیستم هواپیمایی ایران به دلیل عدم توانایی در سرویس‌دهی به تمام توریست‌های سرزمین وحی، چیزی حدود 54 درصد این سرویس دهی را به هواپیمایی عربستان واگذار نموده است!

پرده پنجم: فلان کاروان ایرانی را n ساعت در فرودگاه مدینه نگه می‌دارند تا آنها را انگشت‌نگاری و چشم‌نگاری کنند.

پرده ششم: آل سعود در بحرین حمام خون به راه انداخته! ..

پرده هفتم: یادم می آید می‌گفتند که کوکاکولا نخرید، چون بمب می‌شود بر سر کودکان فلسطینی! آن هم با چند واسطه. اما گویا پول حج ما بی‌واسطه دارد گلوله می‌شود بر سر انقلابیون بحرین!

پرده هشتم: خداوند درود و رحمت بفرستد به روح آن عالمی که روزگاری پیش، تنباکو را تحریم کرد!
http://karbalaye-5.blogfa.com

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت14:37توسط محمد | |

Neave Strobe سایتی هست که بعد از 30 تا 40 ثانیه نگاه کردن به آن اتفاق جالب می یافته

خب اول توی این سایت برید بعد click me to get trippy کلیک کنید بعد حدود 30 تا 40 یا 50 ثانیه به وسط صفحه خیره شوید بعد به اطراف خود نگاه کنید...

+نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت14:36توسط محمد | |

روزى پيامبر اكرم صلى ‏الله ‏عليه ‏و آله از راهى عبور مى ‏كرد. در راه شيطان را ديد كه خيلى ضعيف و لاغر شده است. از او پرسيد: چرا به اين روز افتاده ‏اى؟ گفت: يا رسول ‏الله از دست امت تو رنج مى ‏برم و در زحمت‏ بسيار هستم . پيامبر فرمودند: مگر امت من با تو چه كرده ‏اند ؟
گفت: يا رسول ‏الله، امت ‏شما شش خصلت دارند كه من طاقت ديدن و تحمل اين خصايص را ندارم :
اول اين كه هر وقت ‏به هم مى‏ رسند سلام مى ‏كنند.
دوم اين كه با هم مصافحه - دست دادن- مى ‏كنند.
سوم آن كه ، هر كارى را كه مى‏ خواهند انجام دهند «ان‏ شاء الله» مى ‏گويند. چهارم از اين خصلت ها آن است كه استغفار از گناهان مى ‏كنند.
پنجم اين كه تا نام شما را مى‏ شنوند صلوات مى‏ فرستند.
و ششم آن كه ابتداى هر كارى « بسم الله الرحمن الرحيم‏ » مى‏ گويند

+نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت14:30توسط محمد | |

شيعه آنلاين: شيخ محمد العريفي چهره سرشناس وهابيت عربستان‌سعودي روز جمعه جديد‌ترين فتواي تمسخرآميز وهابيت را منتشر كرد. گفتني است براساس اين فتوا حضور هر دختري با پدرش در يك مكان خلوت حرام است زيرا ممكن است اين پدر داراي انحرافات اخلاقي باشد و به دختر خود تـجاوز كند!
اين فتوا به محض صدور و انتشار مورد انتقاد و حمله شديد تعداد زيادي از شيوخ و مفتيان وهابي و نيز رسانه‌هاي مختلف عربستان سعودي و ديگر كشورهاي عربي قرار گرفت. گفتني است برخي كارشناسان مسائل سياسي و مذهبي عربستان سعودي محمد العريفي كه از مفتيان جنجالي عربستان به‌شمار مي‌رود را فردي مي‌دانند كه تنها با هدف كسب شهرت هر از چند گاهي فتواهاي عجيب غريبي صادر مي‌كنند

+نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت14:29توسط محمد | |




طرح شبهه
عبد الرحمن دمشقيه، نويسنده معاصر وهّابى، در مقاله‌اش با عنوان «قصة حرق
عمر رضي الله عنه لبيت فاطمة رضي الله عنها» كه در سايت «فيصل نور» آمده،
در باره روايت إبن أبي‌شيبه مى‌نويسد:

1. وددت أني لم أحرق بيت فاطمة... (قول أبي بكر). فيه عُلْوان بن داود
البجلي (لسان الميزان، ج4، ص218، ترجمه رقم 1357- 5708 و ميزان الاعتدال،
ج3، ص108، ترجمه رقم 5763) قال البخاري وأبو سعيد بن يونس وابن حجر
والذهبي «منكر الحديث» وقال العُقيلي (الضعفاء للعُقيلي، ج3، ص420).

در روايت ابوبكر، نام داوود بن عُلْوان بَجَلِى وجود دارد كه بخارى،
ابوسعيد بن يونس،‌ ابن حجر و عقيلى وى را منكر الحديث مى‌دانند.

اصل روايت در منابع اهل سنت
ابن زنجويه در الأموال، ابن قتيبه دينورى در الإمامة والسياسة، طبرى در
تاريخش، ابن عبد ربه در العقد الفريد، مسعودى در مروج الذهب، طبرانى در
المعجم الكبير، مقدسى در الأحاديث المختاره، شمس الدين ذهبى در تاريخ
الإسلام و... داستان اعتراف ابوبكر را با اندك اختلافى نقل كرده‌اند كه
متن آن را از كتاب الأموال ابن زنجويه،‌ از دانشمندان قرن سوم اهل سنّت
نقل مى‌كنيم:

أنا حميد أنا عثمان بن صالح، حدثني الليث بن سعد بن عبد الرحمن الفهمي،
حدثني علوان، عن صالح بن كيسان، عن حميد بن عبد الرحمن بن عوف، أن أباه
عبد الرحمن بن عوف، دخل على أبي بكر الصديق رحمة الله عليه في مرضه الذي
قبض فيه ... فقال [أبو بكر] : « أجل إني لا آسى من الدنيا إلا على ثَلاثٍ
فَعَلْتُهُنَّ وَدِدْتُ أَنِّي تَرَكْتُهُنَّ، وثلاث تركتهن وددت أني
فعلتهن، وثلاث وددت أني سألت عنهن رسول الله (ص)، أما اللاتي وددت أني
تركتهن، فوددت أني لم أَكُنْ كَشَفْتُ بيتَ فاطِمَةَ عن شيء، وإن كانوا
قد أَغْلَقُوا على الحرب... .

عبد الرحمن بن عوف به هنگام بيمارى ابوبكر به ديدارش رفت و پس از سلام و
احوال‌پرسى، با او گفت و گوى كوتاهى داشت. ابوبكر به او چنين گفت:

من در دوران زندگى بر سه چيزى كه انجام داده‌ام تأسف مى‌خورم ، دوست
داشتم كه مرتكب نشده بودم ، يكي از آن‌ها هجوم به خانه فاطمه زهرا بود ،
دوست داشتم خانه فاطمه را هتك حرمت نمى‌كردم؛ اگر چه آن را براى جنگ بسته
بودند... .

الخرساني، أبو أحمد حميد بن مخلد بن قتيبة بن عبد الله المعروف بابن
زنجويه (متوفاى251هـ) الأموال، ج 1، ص 387؛

الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي276هـ)، الإمامة
والسياسة، ج 1، ص 21، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية -
بيروت - 1418هـ - 1997م، با تحقيق شيري، ج1، ص36، و با تحقيق، زيني، ج1،
ص24؛

الطبري، محمد بن جرير (متوفاي 310هـ)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 353، ناشر:
دار الكتب العلمية – بيروت؛

الأندلسي، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفاي: 328هـ)، العقد الفريد، ج 4،
ص 254، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الثالثة،
1420هـ - 1999م؛

المسعودي، أبو الحسن على بن الحسين بن على (متوفاى346هـ) مروج الذهب، ج
1، ص 290؛

الطبراني، سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم (متوفاي360هـ)، المعجم
الكبير، ج 1، ص 62، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة
الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ – 1983م؛

العاصمي المكي، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي (متوفاي1111هـ)،
سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج 2، ص 465، تحقيق: عادل
أحمد عبد الموجود- علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت -
1419هـ- 1998م.

نقد و بررسى شبهه عبد الرحمن دمشقيه
پاسخ اول: نقل روايت با سند‌هاى ديگر
اين روايت با چندين سند نقل شده است كه تنها در يكى از آن‌ها «علوان بن
داوود» وجود دارد؛ از جمله شمس الدين ذهبى پس از نقل روايت مى‌گويد:

رواه هكذا وأطول من هذا ابن وهب، عن الليث بن سعد، عن صالح بن كيسان،
أخرجه كذلك ابن عائذ.

ابن وهب و نيز ابن عائذ، اين روايت را با تفصيل بيشترى نقل كرده‌اند.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، تاريخ الإسلام
ووفيات المشاهير والأعلام، ج 3، ص 118، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى،
ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ -
1987م.

در اين سند هيچ نامى از علوان بن داوود به ميان نيامده و ليث بن سعد به
طور مستقيم‌ از صالح بن كيسان روايت را نقل كرده است.

ابن عساكر نيز با اين سند روايت را نقل مى‌كند:

أخبرنا أبو البركات عبد الله بن محمد بن الفضل الفراوي وأم المؤيد نازيين
المعروفة بجمعة بنت أبي حرب محمد بن الفضل بن أبي حرب قالا أنا أبو
القاسم الفضل بن أبي حرب الجرجاني أنبأ أبو بكر أحمد بن الحسن نا أبو
العباس أحمد بن يعقوب نا الحسن بن مكرم بن حسان البزار أبو علي ببغداد
حدثني أبو الهيثم خالد بن القاسم قال حدثنا ليث بن سعد عن صالح بن كيسان
عن حميد بن عبد الرحمن بن عوف عن أبيه... .

و پس از نقل روايت مى‌گويد:

كذا رواه خالد بن القاسم المدائني عن الليث وأسقط منه علوان بن داود وقد
وقع لي عاليا من حديث الليث وفيه ذكر علوان.

مدائنى نيز اين روايت را از ليث نقل كرده و در از آن علوان بن داوود
نامى‌نبرده و روايتى كه من از ليث نقل كرده‌ام و علوان در آن وجود دارد،
با سلسه سند كوتاه‌ترى نقل شده است.

ابن عساكر الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله
(متوفاي571هـ)،‌ تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل،
ج 30، ص417 ـ 419، تحقيق محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر:
دار الفكر - بيروت - 1995.

بلاذرى در انساب الأشراف همين روايت را با سند ذيل نقل مى‌كند:

حدثني حفص بن عمر، ثنا الهيثم بن عدي عن يونس بن يزيد الأيلي عن الزهري
أن عبد الرحمن بن عوف قال: دخلت على أبي بكر في مرضه... .

البلاذري، أحمد بن يحيى بن جابر (متوفاي279هـ) أنساب الأشراف، ج 3، ص
406 ، طبق برنامه الجامع الكبير.

استفاضه و تقويت روايت با سندهاى متعدد
بنابراين، دست كم اين روايت با سه سند گوناگون نقل شده است. حتّى اگر فرض
كنيم كه همه اين اسناد مشكل داشته باشند، بازهم نمى‌توانيم از حجيّت آن
دست برداريم؛ زيرا بر مبناى قواعد علم رجال اهل سنّت، اگر سند روايت از
سه عدد گذشت، حتّى اگر همه آن‌ها ضعيف باشد، يك‌ديگر را تقويت كرده و
حجّت مى‌شود؛ چنانچه بدر الدين عينى (متوفاي 855هـ) در عمدة القارى به
نقل از محيى الدين نووى مى‌نويسد:

وقال النووي في (شرح المهذب): إن الحديث إذا روي من طرق ومفرداتها ضعاف
يحتج به، على أنا نقول: قد شهد لمذهبنا عدة أحاديث من الصحابة بطرق
مختلفة كثيرة يقوي بعضها بعضا، وإن كان كل واحد ضعيفا.

نووى در شرح مهذب گفته است: اگر روايتى با سند‌هاى گوناگون نقل شود؛ ولى
برخى از راويان آن ضعيف باشند، بازهم به آن احتجاج مى‌شود، افزون بر اين
كه ما مى‌گوييم: تعدادى حديث از صحابه و از راه‌هاى گوناگونى نقل شده است
كه برخى از آن برخى ديگر را تقويت مى‌كنند؛ اگرچه هريك از آن احاديث ضعيف
باشند.

العيني، بدر الدين محمود بن أحمد (متوفاي 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح
البخاري، ج 3، ص 307، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

ابن تيميه حرّانى در مجموع فتاوى مى‌نويسد:

تعدّد الطرق وكثرتها يقوي بعضها بعضا حتى قد يحصل العلم بها ولو كان
الناقلون فجّارا فسّاقا فكيف إذا كانوا علماء عدولا ولكن كثر في حديثهم
الغلط.

زيادى و تعدد راه‌هاى نقل حديث برخى برخى ديگر را تقويت مى‌كند كه خود
زمينه علم به آن را فراهم مى‌كند؛ اگر چه راويان آن فاسق و فاجر باشند؛
حال چگونه خواهد بود حال حديثى كه تمام راويان آن افراد عادلى باشند كه
خطا و اشتباه هم در نقلشان فراوان باشد.

ابن تيميه الحراني، أحمد عبد الحليم أبو العباس (متوفاي 728 هـ)، كتب
ورسائل وفتاوى شيخ الإسلام ابن تيمية، ج 18، ص 26، تحقيق: عبد الرحمن بن
محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ناشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية.

هنگامى كه روايتى طرق متعدد داشته باشد و راويان آن همگى فاسق و فاجر
باشند، هم‌ديگر را تقويت كرده و حجت مى‌شود، روايت اقرار ابوبكر كه تنها
يكى از راويان آن متّهم به «منكر الحديث» بودن شده است، به يقين حجّت
خواهد بود.

محمد ناصر البانى در ارواء الغليل پس از نقل طُرُق يك روايت مى‌گويد:

وجملة القول: أن الحديث طرقه كلها لا تخلو من ضعف ولكنه ضعف يسير إذ ليس
في شئ منها من اتهم بكذب وإنما العلة الارسال أو سوء الحفظ ومن المقرر في
« علم المصطلح » أن الطرق يقوي بعضها بعضا إذا لم يكن فيها متهم.

خلاصه آن كه، تمام سند‌هاى اين حديث بدون ضعف نيست؛ اگر چه ضعف مهمى
نيست؛ زيرا كسى كه متهم به دروغ باشد، در طُرُق حديث وجود ندارد و علّت
ضعف يا ارسال آن است و يا كم حافظه بودن راوى. از مسائل ثابت شده در علم
رجال اين است كه سند هاى متعدد درصورتى كه در سلسله سند فرد متّهمى
نباشد، يك‌ديگر را تقويت مى‌كنند.

الباني، محمد ناصر، إرواء الغليل في تخريج أحاديث منار السبيل، ج 1، ص
160، تحقيق: إشراف: زهير الشاويش، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت -
لبنان، الطبعة: الثانية، 1405 - 1985 م.

در نتيجه، اين روايات حتّى اگر از نظر سند هم ضعيف باشند‌، بازهم حجّت و
قابل استدلال هستند.

پاسخ دوم: شهادت عالمان اهل سنت بر صحت روايت
1. تحسين سعيد بن منصور (متوفاى 227هـ.)
سعيد بن منصور، از بزرگان حديث در قرن سوم هجرى در سنن خود اين روايت را
نقل كرده و گفته كه اين روايت «حسن» است.

جلال الدين سيوطى در جامع الأحاديث و مسند فاطمة و متقى هندى در كنز
العمّال پس از نقل اين روايت مى‌گويند:

أَبو عبيد في كتاب الأَمْوَالِ، عق وخيثمة بن سليمان الطرابلسي في فضائل
الصحابة، طب، كر، ص، وقال: إِنَّه حديث حسن إِلاَّ أَنَّهُ ليس فيه شيءٌ
عن النبي.

اين روايت را ابوعبيد در كتاب الأموال، عقيلى، طرابلسى در فضائل الصحابه،
طبرانى در معجم الكبير، ابن عساكر در تاريخ مدينه دمشق و سعيد بن منصور
در سنن خود نقل كرده‌اند و سعيد بن منصور گفته: اين حديث «حسن» است؛ مگر
اين كه در آن سخنى از رسول خدا نيست.

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، جامع الاحاديث
(الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج 13، ص 101 و ج 17، ص 48؛

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ) مسند فاطمه،
ص34 و 35، ناشر: مؤسسة الكتب الثقافية ـ بيروت، الطبعة‌ الأولي.

الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاي975هـ)، كنز العمال
في سنن الأقوال والأفعال، ج 5، ص 252، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ناشر:
دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1998م.

طبق آن چه سيوطى و متّقى هندى در مقدّمه كتابشان گفته‌اند، مقصود از (ص)
سعيد بن منصور در سنن او است؛ چنانچه مى‌گويد:

(ص) لسعيد ابن منصور في سننه.

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الشمائل
الشريفة، ج 1، ص 16، تحقيق: حسن بن عبيد باحبيشي، ناشر: دار طائر العلم
للنشر والتوزيع؛

القاسمي، محمد جمال الدين (متوفاي1332هـ)، قواعد التحديث من فنون مصطلح
الحديث، ج 1، ص 244، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى،
1399هـ - 1979م؛

الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاي975هـ)، كنز العمال
في سنن الأقوال والأفعال، ج 1، ص 15، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ناشر:
دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1419هـ - 1998م.

شرح حال سعيد بن منصور
ذهبى در باره او مى‌نويسد:

سعيد بن منصور. ابن شعبة الحافظ الإمام شيخ الحرم... وكان ثقة صادقا من
أوعية العلم... وقال أبو حاتم الرازي هو ثقة من المتقنين الأثبات ممن جمع
وصنف.

سعيد بن منصور، حافظ و امام و شيخ حرم بود... وى فردى دانشمند، مورد
اعتماد و راست‌گو بود، ابوحاتم رازى او را مورد اعتماد و از نويسندگان و
مؤلّفان قوى معرّفى كرده است.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام
النبلاء، ج 10، ص 586، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي،
ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

و در تذكرة‌ الحفاظ مى‌گويد:

سعيد بن منصور بن شعبة الحافظ الإمام الحجة... .

سعيد بن منصور، حافظ ، امام و حجت بود.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، تذكرة الحفاظ،
ج 2، ص 416، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى.

اعتراف شخصى مانند سعيد بن منصور در قرن سوم هجرى و تعبير او از اين
روايت به «حسن»، نشان‌دهنده اين است كه اين روايت در قرون نخستين اسلامى
مطرح و مورد قبول دانشمندان اهل سنت بوده است.

2 . تحسين ضياء المقدسى (متوفاى 643 هـ)
مقدسى حنبلي، از مشاهير قرن هفتم هجرى و از بزرگان علم حديث اهل سنت، اين
روايت را «حسن» دانسته، مى‌گويد:

قلت وهذا حديث حسن عن أبي بكر إلا أنه ليس فيه شيء من قول النبي (ص).

اين روايت از ابوبكر «حسن» است؛ گرچه در آن سخنى از رسول خدا (ص) نيست.

المقدسي الحنبلي، أبو عبد الله محمد بن عبد الواحد بن أحمد
(متوفاي643هـ)، الأحاديث المختارة، ج 1، ص 90، تحقيق عبد الملك بن عبد
الله بن دهيش، ناشر: مكتبة النهضة الحديثة - مكة المكرمة، الطبعة:
الأولى، 1410هـ.

شرح حال مقدسى حنبلى
ذهبى در باره او مى‌نويسد:

الضياء الإمام العالم الحافظ الحجة محدث الشام شيخ السنة ضياء الدين أبو
عبد الله محمد بن عبد الواحد... الحنبلي صاحب التصانيف النافعة... وحصل
أصولا كثيرة ونسخ وصنف وصحح ولين وجرح وعدل وكان المرجوع إليه في هذا
الشأن.

قال تلميذه عمر بن الحاجب: شيخنا أبو عبد الله شيخ وقته ونسيج وحده علما
وحفظا وثقة ودينا من العلماء الربانيين وهو أكبر من أن يدل عليه مثلي كان
شديد التحري في الرواية مجتهدا في العبادة كثير الذكر منقطعا متواضعا سهل
العارية.

رأيت جماعة من المحدثين ذكروه فأطنبوا في حقه ومدحوه بالحفظ والزهد سألت
الزكي البرزالي عنه فقال: ثقة جبل حافظ دين قال بن النجار: حافظ متقن حجة
عالم بالرجال ورع تقي ما رأيت مثله في نزاهته وعفته وحسن طريقته وقال
الشرف بن النابلسي: ما رأيت مثل شيخنا الضياء.

ضياء مقدسى، پيشواى حافظ، دانشمند و محدّث اهل شام، استاد حديث، صاحب
آثار مفيد بود... دو بار به اصفهان رفت و از آن جا بهره‌هاى فراوانى برد
كه قابل وصف نيست؛ از جمله نسخه‌بردارى تأليف و تصحيح و جرح و تعديل
راويان و مصنّفان كه مرجع ديگران نيز بود، از آثار و بركات حضورش در اين
شهر بود.

عمر بن حاجب، شاگرد مقدسى در باره وى گفته است: استاد ما ابوعبدالله
يگانه روزگار و تنها دانشمند زمانش از نظر عمل و دين بود، مورد اعتماد و
از دانشمندان بنام به شمار مى‌رفت، من كوچك‌تر از آن هستم كه در باره او
سخن بگويم، او روايت شناس، در راز و نياز با خداوند پرتلاش و از دنيا
بريده بود و اهل تواضع و فروتنى بود.

گروهى از محدّثان و راويان را ديدم كه در حقّ وى زياد سخن مى‌گفتند و با
الفاظى مانند: حافظ و زاهد او را وصف مى‌كردند، از زكى برزانى در باره وى
پرسيدم، گفت: مقدسى مورد اعتماد، حافظ و دين‌دار بود، ابن نجار او را با
وصف حافط، حجّت، آگاه به علم رجال، اهل ورع و تقواى كه مانند او نديدم،
مى‌ستايد. و شرف نابلسى در حق وى گفته است: مانند استادم ضياء مقدسى كسى
را نديدم.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ) تذكرة الحفاظ، ج
4، ص 1405، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى.

همين مطالب را ابن رجب حنبلى ، جلال الدين سيوطى و عكرى حنبلى نقل
كرده‌اند.

إبن رجب الحنبلي، عبد الرحمن بن أحمد (متوفاي795هـ)، ذيل طبقات الحنابلة،
ج 1، ص 279.

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، طبقات الحفاظ،
ج 1، ص 497، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ.

العكري الحنبلي، عبد الحي بن أحمد بن محمد (متوفاي1089هـ)، شذرات الذهب
في أخبار من ذهب، ج 5، ص 225، تحقيق: عبد القادر الأرنؤوط، محمود
الأرناؤوط، ناشر: دار بن كثير - دمشق، الطبعة: الأولي، 1406هـ.

با تعريف و تمجيدى كه بزرگان اهل سنت از مقدسى كرده‌اند، براى اعتبار
روايت كفايت مى‌كند.

پاسخ سوم: صحت سند روايت
در اين بخش ابتدا به بررسى سند روايت پرداخته و سپس سخنان عبد الرحمن
دمشقيه و ديگر همفكران او را كه در تضعيف روايت به دليل «منكر الحديث
بودن عُلوان» استناد كرده‌اند بررسى و ثابت مى‌كنيم كه اولاً: وثاقت
عُلوان ثابت است؛‌ ثانياً: نسبت «منكر الحديث» به وى صحت ندارد؛ ثالثاً:
بر فرض صحت اين انتساب، منكر الحديث بودن علوان ضررى به اعتبار روايت
وارد نمى‌سازد.

حميد بن مخلد بن قتيبة بن عبد الله الأزدى (متوفاى 248 يا 251هـ)، صاحب
كتاب الأموال. ابن حجر در باره او مى‌گويد:

حميد بن مخلد بن قتيبة بن عبد الله الأزدي أبو أحمد بن زنجويه وهو لقب
أبيه ثقة ثبت له تصانيف.

العسقلاني، ابن حجر، تقريب التهذيب، ج 1، ص 182، رقم: 1558.

عثمان بن صالح بن صفوان السهمى (متوفاى 219هـ)، از روات بخارى، نسائى و
ابن ماجه.

عثمان بن صالح بن صفوان السهمي مولاهم أبو يحيى المصري صدوق.

العسقلاني، ابن حجر، تقريب التهذيب، ج 1، ص 384، رقم4480.

الليث بن سعد بن عبد الرحمن الفهمي (متوفاى175هـ) ، از روات بخارى ، مسلم
و …

الليث بن سعد بن عبد الرحمن الفهمي أبو الحارث المصري ثقة ثبت فقيه إمام
مشهور.

العسقلاني، ابن حجر، تقريب التهذيب، ج 1، ص 464، رقم: 5684.

علوان بن داوود ، به صورت تفصيلى بررسى خواهد شد

صالح بن كيسان (متوفاى بعد از 130 يا 140 هـ) ، از روات صحيح بخارى ،
مسلم و…

صالح بن كيسان المدني أبو محمد أو أبو الحارث مؤدب ولد عمر بن عبد العزيز
ثقة ثبت فقيه.

العسقلاني، ابن حجر، تقريب التهذيب، ج 1، ص 273، رقم: 2884.

حميد بن عبد الرحمن بن عوف (متوفاى 105هـ)، از روايت صحيح بخاري و مسلم.

حميد بن عبد الرحمن بن عوف الزهري المدني ثقة.

العسقلاني، ابن حجر، تقريب التهذيب، ج 1، ص 182، رقم: 1552.

عبد الرحمن بن عوف. صحابي

آيا عُلْوَانَ بن داوود، منكر الحديث است؟
تنها اشكال سندى كه به اين روايت وارد كرده‌اند،‌ اين است كه علوان بن
داوود، منكر الحديث است. ذهبى و ابن حجر عسقلانى پس از نقل روايت اقرار
ابوبكر مى‌گويند:

قال البخاري: عُلْوَانُ بن دَاوُد، ويقال ابن صالح. منكر الحديث.

بخارى گفته: علوان بن داوود منكر الحديث است.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ) ميزان الاعتدال
في نقد الرجال، ج 5، ص 135، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد
عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1995م؛

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ) لسان
الميزان، ج 4، ص 189، تحقيق: دائرة المعرف النظامية - الهند، ناشر: مؤسسة
الأعلمي للمطبوعات - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1406هـ – 1986م.

اين سخن اشكالات متعددى دارد كه به آن‌ها مى‌پردازيم.

1. توثيق عُلوان توسط ابن حبان
ابن حبّان ، از دانشمندان مشهور علم رجال اهل سنت، علوان بن داوود را در
كتاب «الثقات» ذكر كرده است :

عُلْوان بن داود البِجِلّي من أهل الكوفة يروي عن مالك بن مِغْوَل روى
عنه عمر بن عثمان الحِمْصي.

التميمي البستي، محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم (متوفاي354 هـ)، الثقات،
ج 8، ص 526، رقم: 14829، تحقيق السيد شرف الدين أحمد، ناشر: دار الفكر،
الطبعة: الأولى، 1395هـ – 1975م.

و اين دليل بر وثاقت او است

آيا ابن حبان تساهل در توثيق داشت؟
ممكن است كسى اشكال كند كه ابن حبان از متساهلين بوده است يعنى دقت لازم
را در توثيق راويان به خرج نداده و به آسانى نسبت به توثيق آنان نظر
مى‌داده.

با توجه به قرائن و شواهد موجود، چنين مطلبى صحّت ندارد و بلكه بزرگان
اهل سنت، عكس آن را قائل هستند و او را سخت‌گير در امور وثاقت مى‌دانند.

الف: توثيقات ابن حبان مورد تأييد مزى و ابن حجر است
شعيب ارنؤوط، محقق كتاب صحيح ابن حبان پس از نقل كلام ذهبى در اقسام
عالمان رجال مى‌نويسد‌:

من هنا برزت أهمية توثيق ابن حبان، ولأهميتها فقد اعتمد الحافظ المزي على
كتاب «الثقات» له، والتزم في «تهذيب الكمال» إذا كان الراوي ممن له ذكر
في «الثقات» أن يقول: ذكره ابن حبان في «الثقات».

وتابعه الحافظ ابن حجر في «تهذيب التهذيب». ولكن بعضهم، مع هذا، نسب ابن
حبان إلى التساهل، فقال: وهو واسع الخطو في باب التوثيق، يوثّق كثيراً
ممن يستحق الجرح.

به همين جهت توثيقات ابن حبان اهميتش را نشان مى‌دهد، حافظ مزى بر كتاب
ثقات او اعتماد كرده است و بناى او در كتاب تهذيب الكمال اين است كه اگر
يك راوى نامش در كتاب ثقات ابن حبان ذكر شده باشد، به همين خاطر او را
توثيق مى‌كند.

ابن حجر در تهذيب التهذيب از مزى پيروى كرده و همين اعتقاد را دارد؛‌ ولى
برخى ابن حبان را به سهل انگارى نسبت داده و گفته‌اند: ابن حبان در
توثيقاتش وسعت نظر دارد؛ زيرا افراد زيادى را توثيق كرده است كه استحقاق
جرح و ذم را دارند.

رك: مقدمة ابن الصلاح، ص22، طبعة الدكتور نور الدين عتر .

ب: ذهبى، ابن حبان را سرچشمه شناخت ثقات مى‌داند
ذهبى در كتاب الموقظة مى‌گويد:

ويَنْبُوعُ معرفة الثقات: تاريخُ البخاريِّ، وابنِ أبي حاتم، وابنِ
حِبَّان، وكتابُ تهذيب الكمال.

کتاب‌هاى تاريخ بخارى، ابن أبى‌حاتم، ابن حبان و كتاب تهذيب الكمال،
منبع و سر چشمه شناخت افراد مورد اطمينان مى‌باشند.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، الموقظة في علم
مصطلح الحديث، ج 1، ص 18، طبق برنامه المكتبة الشاملة.

اين سخن ذهبى نشان‌دهنده جايگاه رفيع ابن حبان است كه در حقيقت مى‌خواهد
بگويد: اگر مى‌خواهيد افراد ضعيف را از ثقه تشخيص دهيد، من شما را
راهنمايى مى‌كنم كه به كسانى همچون ابن حبان مراجعه كنيد؛ چرا كه او منبع
شناخت ثقات است.

ج: سيوطى تساهل ابن حبان را صحيح نمى‌داند
سيوطى نيز در تدريب الراوى به نقل از ابن حازم، در پاسخ اين مطلب كه ابن
حبان از متساهلين است، مى‌گويد:

وما ذكر من تساهل ابن حبان ليس بصحيح؛ فإن غايته أنه يسمي الحسن صحيحاً
فإن كانت نسبته إلى التساهل باعتبار وجدان الحسن في كتابه فهي مشاحة في
الاصطلاح وإن كانت باعتبار خفة شروطه فإنه يخرج في الصحيح ما كان راويه
ثقة غير مدلس.

آنچه که در باره تساهل ابن حبان گفته شده است، درست نيست؛ زيرا نهايت
چيزى که گفته شده آن است که وى روايت حسن را صحيح مى‌داند؛ پس اگر مقصود
از تساهل وى اين باشد که در کتاب او روايات حسن وجود دارد، اين تنها
اشکال در اصطلاح ابن حبان است ( و نه به خود وى ) و اگر اشکال به جهت سبک
گرفتن شرائط صحت روايت باشد؛ بازهم بر او ايرادى نيست؛ زيرا او در کتاب
صحيح خويش از راويان مورد اطمينان غير مدلس روايت کرده است.

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، تدريب الراوي
في شرح تقريب النواوي، ج 1، ص 108، تحقيق: عبد الوهاب عبد اللطيف، ناشر:
مكتبة الرياض الحديثة - الرياض.

د: سخاوى، تساهل ابن حبان را رد مى‌كند
شمس الدين سخاوى، مى‌نويسد‌:

مع أن شيخنا (ابن حجر) قد نازع في نسبته (ابن حبان) إلى التساهل من هذه
الحيثية وعبارته إن كانت باعتبار وجدان الحسن في كتابه فهي مشاحة في
الإصطلاح؛ لأنه يسميه صحيحا.

استاد ما ابن حجر نسبت سهل انگارى در وثاقت راويان را به ابن حبان مردود
مى‌داند و مى‌گويد: اگر در كتاب وى از وصف به «حَسَن» فراوان ديده
مى‌شود، ‌اين در حقيقت نوعى اختلاف در كاربرد اصطلاحات است كه او آن را
صحيح ناميده است.

السخاوي، شمس الدين محمد بن عبد الرحمن (متوفاي902هـ)، فتح المغيث شرح
ألفية الحديث، ج 1، ص 36، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان، الطبعة:
الأولى، 1403هـ.

همين مطلب را عبد الحى لكنوى در الرفع و التكميل و محمد جمال الدين قاسمى
در قواعد التحديث نقل كرده‌اند.

اللكنوي الهندي، أبو الحسنات محمد عبد الحي (متوفاي1304هـ)، الرفع
والتكميل في الجرح والتعديل، ج 1، ص 338، تحقيق: عبد الفتاح أبو غدة،
ناشر: مكتب المطبوعات الإسلامية - حلب، الطبعة: الثالثة، 1407هـ.

القاسمي، محمد جمال الدين (متوفاي1332 هـ)، قواعد التحديث من فنون مصطلح
الحديث، ج 1، ص 250، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى،
1399هـ - 1979م.

هـ: علماى اهل سنت ابن حبان را از متشددين مى‌شمارند
1. شمس الدين ذهبي
بر خلاف ادعاى شهرت ابن حبان به سهل‌انگاري در توثيق، ذهبى نظر ديگرى
دارد و در كتاب ميزان الإعتدال در باره او مى‌گويد:

ابن حبان ربما قصب (جرح) الثقة حتي كأنه لا يدري ما يخرج من رأسه.

ابن حبان، فرد مورد اعتماد را آن چنان تضعيف مى‌كند كه انگار متوجه نيست
كه از كله‌اش چه چيزهايى خارج مى‌شود، و نمى‌فهمد که چه مى‌گويد.!!!

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ) ميزان الاعتدال
في نقد الرجال، ج 1، ص 441، ترجمه افلج بن يزيد، تحقيق: الشيخ علي محمد
معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت،
الطبعة: الأولى، 1995م.

2. لكنوى الهندي
ابوالحسنات لكنوي در الرفع و التكميل مى‌نويسد:

وقد نسب بعضهم التساهل إلى ابن حبان وقالوا هو واسع الخطو في باب
التوثيق، يوثّق كثيراً ممّن يستحق الجرح وهو قول ضعيف.

فإنّك قد عرفت سابقاً أنّ ابن حبان معدود ممن له تعنت وإسراف في جرح
الرجال ومن هذا حاله لا يمكن أن يكون متساهلاً في تعديل الرجال وإنّما
يقع التعارض كثيراً بين توثيقه وبين جرح غيره لكفاية ما لا يكفي في
التوثيق عند غيره عنده.

بعضى ابن حبان را به سهل انگارى متهم نموده و گفته‌اند: وى در باب توثيق
افراد وسعت نظر دارد؛ زيرا افراد زيادى را مدح و توثيق كرده است كه مستحق
ذم و جرح مى‌باشند؛‌ ولى اين سخن بى اساس و ضعيف است؛ زيرا پيش از اين
گفتيم كه ابن حبان از افرادى است كه در ذم و جرح افراد، زياده روى كرده
است؛ پس كسى كه حالش اين گونه باشد، امكان ندارد كه در نسبت دادن عدالت
به افراد، سهل انگارى كند. آرى، بين توثيقات او و جرح ديگران تعارض وجود
دارد؛ زيرا آن مقدار كه در توثيق نزد وى كفايت مى‌كند نزد ديگران مكفى
نيست.

اللكنوي الهندي، أبو الحسنات محمد عبد الحي (متوفاي1304هـ)، الرفع
والتكميل في الجرح والتعديل، ج 1، ص 335، تحقيق: عبد الفتاح أبو غدة،
ناشر: مكتب المطبوعات الإسلامية - حلب، الطبعة: الثالثة، 1407هـ.

3. شعيب الأرنؤوط
شعيب أرنؤوط، محقق كتاب صحيح ابن حبان در اين باره مى‌نويسد‌:

قد أشار الأئمة إلى تشدده وتعنته في الجرح.

پيشوايان و بزرگان علم به اين مطلب اعتراف دارند كه وى در غير موثق
دانستن افراد زياده روى مى‌كند.

رك: صحيح ابن حبان، ج 1، ص 36، با تحقيق شعيب الأرنؤوط.

سپس موارد متعددى از سخت‌گيرى‌هاى ابن حبان را در توثيق رجال ذكر مى‌كند.

2. استناد چنين سخنى به بخارى ثابت نيست
با تفحص در كتاب‌هاى بخارى؛ از جمله التاريخ الكبير، الكنى، التاريخ
الأوسط و ضعفاء الصغير، هيچ شرح حالى از علوان بن داوود پيدا نكرديم تا
به صحت نسبت «منكر الحديث» بودن علوان از ديدگاه بخارى اطمينان پيدا
كنيم. نخستين كسى كه اين مطلب ذكر كرده، عقيلى در كتاب الضعفاء الكبير
است كه از آدم بن موسى، از بخارى نقل كرده است:

حدثني آدم بن موسى قال سمعت البخاري قال علوان بن داود البجلي ويقال
علوان بن صالح منكر الحديث.

آدم بن موسى مى‌گويد: از بخارى شنيدم كه مى‌گفت: علوان بن داوود بجلى كه
به او علوان بن صالح نيز مى‌گويند، روايات وى غير قابل قبول است.

العقيلي، أبو جعفر محمد بن عمر بن موسى (متوفاي322هـ)، الضعفاء الكبير، ج
3، ص 419، تحقيق: عبد المعطي أمين قلعجي، ناشر: دار المكتبة العلمية -
بيروت، الطبعة: الأولى، 1404هـ - 1984م.

اشكال اساسى اين است كه نامى از آدم بن موسى ناقل سخن بخارى، در هيچ يك
از كتاب‌‌هاى رجالى اهل سنت نيامده است و در حقيقت مجهول است؛ چنانچه
محمد ناصر البانى در ارواء الغليل در رد روايتى كه آدم بن موسى در سلسله
سند آن وجود دارد مى‌نويسد:

لكن آدم بن موسى لم أجد له ترجمة الآن.

در باره آدم بن موسى تا كنون شرح وتوضيحى نديده ام.

الألباني، محمد ناصر (متوفاي1420هـ)، إرواء الغليل، ج 5، ص 242، تحقيق:
إشراف: زهير الشاويش، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت - لبنان، الطبعة:
الثانية، 1405 - 1985 م.

بنابراين اصل استناد چنين سخنى به بخارى قابل اثبات نيست.

2. هر منكر الحديثى ضعيف نيست
هر منكر الحديثى نمى‌تواند ضعيف باشد؛ چرا كه اين اصطلاح در باره بسيارى
از راويان ثقه نيز به كار رفته است.

ذهبى و ابن حجر نيز در جاى ديگر كه تقويت راوى به نفع آن‌ها بوده، تصريح
كرده‌‌اند كه هر منكر الحديثى، ضعيف نيست.

ذهبى در ميزان الإعتدال در ترجمه احمد بن عتاب المروزى مى‌گويد:

ما كل من روي المناكير يضعّف.

هر کسى که روايت منکر نقل کند، نبايد تضعيف ‌شود.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ) ميزان الاعتدال
في نقد الرجال، ج 1، ص 259، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد
عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1995م.

ابن حجر عسقلانى در لسان الميزان در ترجمه حسين بن فضل البجلى مى‌گويد:

فلو كان كل من روى شيئاً منكراً استحق أن يذكر في الضعفاء، لما سلم من
المحدثين أحد.

اگر بنا باشد هر کسى که روايت منکرى را نقل کرده است ضعيف بدانيم و نام
او را در رديف ضعفا بياوريم، هيچ يک از محدثان و راويان سالم نخواهند
ماند.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ) لسان
الميزان، ج 2، ص 307، تحقيق: دائرة المعرف النظامية - الهند، ناشر: مؤسسة
الأعلمي للمطبوعات - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1406هـ – 1986م.

حال بايد از ذهبى و ابن حجر پرسيد كه دليل اين برخورد دوگانه چيست؟! آيا
جز تعصب و دفاع جانبدارانه از خلفا، مى‌توان براى آن دليل ديگرى يافت؟ و
اتفاقا تنها روايتى كه او نقل كرده و از ديدگاه عالمان سنى «منكر» شمرده
شده، همين روايت است.

دار قطنى در سؤالات الحاكم مى‌نويسد:

فسليمان بن بنت شرحبيل؟ قال: ثقة. قلت: أليس عنده مناكير؟ قال: يحدث بها
عن قوم ضعفاء؛ فأما هو فهو ثقة.

از حاكم نيشابورى در باره سليمان بن داود پرسيدم، پاسخ داد: او مورد
اعتماد است، گفتم: مگر وى روايات منكر ن دارد؟ پاسخ داد: احاديث منكر را
از راويان ضعيف نقل مى‌كند؛‌ ولى خود مورد اعتماد است.

الدارقطني البغدادي، علي بن عمر أبو الحسن (متوفاي385هـ)، سؤالات الحاكم
النيسابوري، ج 1، ص 217، رقم: 339، تحقيق: د. موفق بن عبدالله بن
عبدالقادر، ناشر: مكتبة المعارف - الرياض، الطبعة: الأولى، 1404هـ –
1984م.

شمس الدين سخاوى مى‌نويسد:

وقد يطلق ذلك [منكر الحديث] على الثقة إذا روى المناكير عن الضعفاء.

اگر راوى مورد اعتماد‌ روايات منكر از ضعفا نقل كند، واژه «منكر الحديث»
به وي اطلاق مي‌شود.

السخاوي، شمس الدين محمد بن عبد الرحمن (متوفاي902هـ)، فتح المغيث شرح
ألفية الحديث، ج 1، ص 373، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان، الطبعة:
الأولى، 1403هـ.

4. بخارى، از منكر الحديث، روايت نقل كرده است
در صحيح بخارى كه صحيح‌ترين كتاب اهل سنت پس از قرآن به شمار مى‌رود، از
راويان متعددى نقل كرده است كه اصطلاح «منكر الحديث» در باره آنان به كار
رفته است؛ به عنوان نمونه به نام چند نفر از آنان اشاره مى‌كنيم:

خالد بن مخلد
شمس الدين ذهبى در المغنى فى الضعفاء مى‌نويسد:

خالد بن مخلد القطواني من شيوخ البخاري. صدوق إن شاء الله. قال أحمد بن
حنبل: له أحاديث مناكير. وقال ابن سعد: منكر الحديث مفرط التشيع. وذكره
ابن عدي في الكامل فَساقَ له عشرة أحاديث منكرة. وقال الجوزجاني: كان
شتّاماً معلناً بسوء مذهبه. وقال أبو حاتم: يكتب حديثه ولا يحتج به.

خالد بن مخلد قطوانى، استاد بخارى و راستگو است، احمد بن حنبل مى‌‌گويد:
او احاديث منكرى دارد، ابن سعد او را منكر الحديث و شيعه افراطى ناميده
است، ابن عدى در كتاب الكامل في الضعفاء ده حديث منكر از او نام مى‌برد،
جوزجانى مى‌گويد: او فحاش است و مذهب باطل خود را آشكارا ترويج مى‌كرده
است. ابوحاتم گفته: حديث خالد را مى‌شود نوشت و يادداشت كرد؛ ولي نمى‌شود
به آن استدلال كرد.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ) المغني في
الضعفاء، ج 1، ص 206، تحقيق: الدكتور نور الدين عتر.

ابن حجر در تهذيب التهذيب مى‌نويسد:

(خ م كد ت س ق) البخاري ومسلم وأبي داود في مسند مالك والترمذي والنسائي
وابن ماجة خالد بن مخلد القطواني أبو الهيثم البجلي مولاهم الكوفي... قال
عبد الله بن أحمد عن أبيه، له أحاديث مناكير... وقال بن سعد: كان
متشيعاً، منكر الحديث، مفرطا في التشيع وكتبوا عنه للضرورة.

بخارى، مسلم، ابوداوود در مسند مالك، ترمذى، نسائى وابن ماجه از خالد بن
مخلد قطوانى روايت نقل كرده‌اند.

عبد الله، پسر احمد از پدرش نقل مى‌كند كه گفت: خالد بن مخلد، احاديث غير
قابل قبول نقل كرده است و ابن سعد گفته: خالد، گرايش به تشيع داشت و در
آن افراط مى‌كرد و منكر الحديث است؛ ولى به اندازه ضرورت، احاديث وى نقل
مى‌شود.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، تهذيب
التهذيب، ج 3، ص 101، رقم: 221، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة:
الأولى، 1404 - 1984 م.

نعيم بن حماد
ابن حجر عسقلانى در ترجمه نعيم بن حماد مى‌نويسد:

وقرأت بخط الذهبي أن هذا الحديث لا أصل له ولا شاهد تفرد به نعيم وهو
منكر الحديث على إمامته. قلت نعيم من شيوخ البخاري.

دست نوشته ذهبى را خواندم كه گفته بود: اين حديث ريشه ندارد و حديث ديگرى
شاهد بر صحت آن نيست؛ زيرا تنها راوى آن نعيم است ، با اين كه او از
پيشوايان اهل سنت محسوب مى‌شود، منكر الحديث است.

من [ابن حجر] مى‌گويم: نعيم از استادان بخارى است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، الأمالي
المطلقة، ج 1، ص 147، تحقيق: حمدي بن عبد المجيد بن إسماعيل السلفي،
ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الأولى، 1416 هـ -1995م.

و در النكت الظراف مى‌نويسد:

قرأت بخط الذهبي: لا أصل له ولا شاهد، ونعيم بن حماد منكر الحديث مع
إمامته.

براى اين حديث نه شاهدى بر صحت آن از احاديث ديگر وجود دارد و نه اساسى
دارد، نعيم با آن كه پيشوا بود؛ ولى منكر الحديث است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، النكت
الظراف على الأطراف، ج 10، ص 173، تحقيق: عبد الصمد شرف الدين، زهير
الشاويش، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت / لبنان، الطبعة: الثانية، 1403
هـ - 1983 م.

محمد بن عبد الرحمن الطفاوي
مزى در شرح حال محمد بن عبد الرحمن طفاوى مى‌نويسد:

(خ د ت س): محمد بن عبد الرحمن الطفاوي، أبو المنذر البَصْرِيّ... وَقَال
أبو زُرْعَة: منكر الحديث.

بخارى، ابوداوود، ترمذى و نسائى از محمد بن عبد الرحمن طفاوى روايت نقل
كرده‌اند. ابوزرعه گفته: او منكر الحديث است.

المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفاي742هـ)، تهذيب الكمال،
ج 25، ص 652 ـ 653، تحقيق د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة -
بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

مقصود از (خ) بخاري؛ (د) ابوداوود؛ (ت) ترمذى و (س) نسائى است.

ابووليد باجى (متوفاي474هـ) مى‌نويسد:

محمد بن عبد الرحمن أبو المنذر الطفاوي، البصري، أخرج البخاري في الرقاب
والبيوع عن علي بن المديني وأحمد بن المقدام.

عنه عن أيوب والأعمش وهشام بن عروة قال أبو حاتم الرازي: ليس به بأس،
صدوق، صالح؛ إلا أنه يهم أحيانا. وقال أبو زرعة الرازي: هو منكر الحديث.

بخارى، از محمد بن عبد الرحمن طفاوى در مبحث رقاب و بيع حديث نقل كرده
است‌، ابوحاتم رازى گفته: اشكالى در وى نيست، او راستگو و صالح است، فقط
بعضى وقت‌ها دچار وهم وخيال مى‌شده و اشتباه مى‌كرده. ابوزرعه او را منكر
الحديث ناميده است.

الباجي، سليمان بن خلف بن سعد أبو الوليد (متوفاي474هـ)، التعديل
والتجريح لمن خرج له البخاري في الجامع الصحيح، ج 2، ص 533، رقم: 533،
تحقيق: د. أبو لبابة حسين، ناشر: دار اللواء للنشر والتوزيع - الرياض،
الطبعة: الأولى، 1406هـ – 1986م.

حسان بن حسان البصري
ابن حجر در شرح حال حسابن حسان مى‌نويسد:

(خ: البخاري) حسان بن حسان البصري أبو علي بن أبي عباد نزيل مكة روى عن
شعبة وعبد الله بن بكر... .

وعنه البخاري وأبو زرعة وعلي بن الحسن الهسنجاني... قال أبو حاتم: منكر
الحديث. وقال البخاري: كان المقري يثني عليه، توفي سنة 213.

بخارى از او روايت نقل كرده.

حسان بن حسان بصرى، ساكن مكه بود و از شعبه و عبد الله بن بكير روايت نقل
كرده است. بخارى، ابوزرعه و علي بن حسن هسنجانى از او روايت نقل
كرده‌اند. ابوحاتم گفته: او منكر الحديث است و بخارى گفته: مقرى او را
ستايش كرده است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، تهذيب
التهذيب، ج 2، ص 217، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1404 -
1984 م.

الحسن بن بشر
ذهبى در باره حسن بن بِشْر مى‌نويسد:

(خ ت س) البخاري والترمذي والنسائي الحسن بن بشر بن سلم بن المسيب
الهمداني البجلي أبو علي الكوفي روى عن أبي خيثمة الجعفي... .

وعنه البخاري وروى له الترمذي والنسائي بواسطة أبي زرعة...

وقال أحمد: أيضا روى عن زهير أشياء مناكير. وقال أبو حاتم: صدوق. وقال
النسائي: ليس بالقوي. وقال: بن خراش: منكر الحديث.

بخارى، ترمذى و نسائى از او روايت نقل كرده‌اند.

حسن بن بشر همدانى، از ابوخيثمه جعفى روايت نقل كرده، و از او بخارى، و
نسائى ـ با واسطه ابوزرعه ـ روايت نقل كرده‌اند. احمد گفته: حسن بن بشر
از زهير روايات منكر نقل كرده است، ابوحاتم او را راستگو مى‌داند‌، نسائى
گفته: قوى نيست و ابن خراش او را منكر الحديث مى‌داند.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، تهذيب
التهذيب، ج 2، ص 223، رقم: 473، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة:
الأولى، 1404 - 1984 م.

مفضل بن فضاله القتبانى المصري
ابن حجر در باره مفضل بن فضاله مى‌گويد:

وثقه يحيى بن معين وأبو زرعة والنسائي وآخرون وقال أبو حاتم وابن خراش:
صدوق. وقال ابن سعد: منكر الحديث.

( قلت ) اتفق الأئمة على الاحتجاج به وجميع ماله في البخاري حديثان.

يحيى بن معين و ابوزرعه و نسائى و ديگران او را توثيق كرده اند، ابوحاتم
وابن خراش او را راستگو دانسته‌؛ ولى ابن سعد او را منكر الحديث مى‌داند.

من مى‌گويم: بزرگان از علما همه اتفاق دارند بر استدلال به روايات وى با
توجه به اينكه در بخارى فقط دو حديث از وى نقل شده است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ) هدي
الساري مقدمة فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 1، ص 445، تحقيق: محمد فؤاد
عبد الباقي، محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت – 1379هـ.

داوود بن حُصين المدني:
ابن حجر در باره داوود بن حُصين مى‌گويد:

داود بن الحصين المدني وثقه ابن معين وابن سعد والعجلي وابن إسحاق وأحمد
بن صالح المصري والنسائي... وقال الساجي: منكر الحديث متهم برأي الخوارج.

ابن معين، ابن سعد، عجلى، ابن اسحاق، احمد بن صالح مصرى و نسائى او را
توثيق كرده‌اند؛ ولى ساجى احاديث وى را منكر دانسته و مى‌گويد: او از
خوارج بود و از عقايد آنان پيروى مى‌كرد.

با اين حال در ادامه مى‌نويسد:

(قلت) روى له البخاري حديثا واحدا.

من [ابن حجر] مى‌گويم: بخارى يك حديث از وى نقل كرده است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ) هدي
الساري مقدمة فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 1، ص 339، تحقيق: محمد فؤاد
عبد الباقي، محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت – 1379هـ.

اسماعيل بن عبد الله
ابن حجر عسقلانى در ترجمه اسماعيل بن عبد الله بن زراره مى‌گويد:

قلت: وقد ذكر إسماعيل بن عبد الله بن زرارة الرقي أيضا في شيوخ البخاري
الحاكم وأبو إسحاق الحبال وأبو عبد الله بن مندة وأبو الوليد الباجي وابن
خلفون في الكتاب المعلم برجال البخاري ومسلم وقال: قال الأزدي: منكر
الحديث جداً وقد حمل عنه.

عالمان رجال؛ مانند حاكم نيشابوري، ابواسحاق حبال، ابن منده، باجى، و ابن
خلدون در كتاب المعلّم برجال البخارى ومسلم، اسماعيل بن عبد الله بن
زراره را در زمره استادان بخارى ذكر كرده‌اند؛ ولى ازدى مى‌گويد: او منكر
الحديث است و از وى روايت نقل شده است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، تهذيب
التهذيب، ج 1، ص 269، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1404 -
1984 م.

محمد بن إبراهيم التيمي و زيد بن أبي انيسه
زيعلى در نصب الراية مى‌نويسد:

وقد قال أحمد بن حنبل في محمد بن إبراهيم التيمي: يروي أحاديث منكرة وقد
اتفق عليه البخاري ومسلم وإليه المرجع في حديث «إنّما الأعمال بالنيات»
وكذلك قال في زيد بن أبي انيسة: في بعض حديثه إنكارة وهو ممن احتج به
البخاري ومسلم وهما العمدة في ذلك... .

احمد بن حنبل گفته است: محمد بن ابراهيم تيمى احاديث غير قابل قبول نقل
كرده است و حال آن كه بخارى و مسلم به او عقيده دارند و حديث «انما
الأعمال بالنيات» به او برمى‌گردد.

همچنين احمد بن حنبل در باره زيد بن أنيسه گفته است: در برخى از احاديث
او منكراتى وجود دارد؛ ولى بخارى و مسلم به روايت او اعتماد كرده‌اند. و
همين اعتماد بخاري و مسلم اساس صحت روايت او است.

الزيلعي، عبدالله بن يوسف أبو محمد الحنفي (متوفاي762هـ)، نصب الراية
لأحاديث الهداية، ج 1، ص 179، تحقيق: محمد يوسف البنوري، ناشر: دار
الحديث - مصر – 1357هـ.

تحريف روايت، توسط اهل سنت
جالب اين است كه برخى از عالمان اهل سنت، به خاطر حفظ آبروى ابوبكر،
روايت را تحريف مى‌كنند. ابوعبيد قاسم بن سلام در كتاب الأموال و بكرى
اندلسى در كتاب معجم ما استعجم مى‌نويسند:

أما إني ما آسي إلا على ثلاث فعلتهن وثلاث لم أفعلهن وثلاث لم أسأل عنهن
رسول الله (ص) وددت أني لم أفعل كذا لخلة ذكرها.

قال أبو عبيد: لا أريد ذكرها.

آگاه باشيد که من بر سه چيز که انجام دادم غصه مى‌خورم و سه چيز که انجام
نداده‌ام و سه چيز که دوست داشتم آن را از رسول خدا مى‌پرسيدم.

دوست داشتم که من فلان کار را نمى‌کردم!!! آن‌گاه موارد آن را ذكر
كرده .ابوعبيده مى‌گويد: من نمى‌خواهم بگويم ابوبکر چه گفت... .

أبو عبيد القاسم بن سلام (متوفاي224هـ )، كتاب الأموال، ج 1، ص 174،
ناشر: دار الفكر. - بيروت. تحقيق: خليل محمد هراس، 1408هـ - 1988م؛

البكري الأندلسي، عبد الله بن عبد العزيز أبو عبيد (متوفاي487هـ)، معجم
ما استعجم من أسماء البلاد والمواضع، ج 3، ص 1076 ـ 1077، تحقيق: مصطفى
السقا، ناشر: عالم الكتب - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1403هـ.

و حاكم نيشابورى به صورت كامل بحث هجوم به خانه صديقه شهيده را از روايت
حذف كرده تا خيال همه راحت شود و اصلا نيازى به بحث‌هاى رجالى نباشد:

أخبرنا الحسين بن الحسن بن أيوب أنبأ علي بن عبد العزيز ثنا أبو عبيد
حدثني سعيد بن عفير حدثني علوان بن داود عن صالح بن كيسان عن حميد بن عبد
الرحمن بن عوف عن أبيه قال دخلت على أبي بكر الصديق رضي الله عنه في مرضه
الذي مات فيه أعوده فسمعته يقول وددت أني سألت النبي صلي الله عليه وسلم
عن ميراث العمة والخالة فإن في نفسي منها حاجة.

النيسابوري، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم (متوفاي405 هـ)،
المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 381، ح7999، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا،
ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

سند اين روايت همان سندى است كه از مصادر ديگر نقل شد و قضيه ملاقات عبد
الرحمن بن عوف نيز همانند روايات گذشته مربوط به آخرين روزهاى حيات
ابوبكر است؛ ولي متأسفانه دست امانت‌دار ناقلين تاريخ متن روايت را كاملا
تحريف كرده تا كوچكترين اهانت و طعنى به جناب خليفه صورت نپذيرد.

اين تحريفات بهترين دليل بر صحت آن است؛ چرا كه اگر روايت ضعيف بود،
نيازى به تحريف نبود و مى‌توانيستند به جاى دستبردن به روايت، ضعف آن را
گوشزد كنند.

نتيجه
تنها اشكالى كه به اين روايت شده، منكر الحديث بودن عُلوان بن داوود بود،
اين اشكال مردود است؛ چرا كه اولاً: برخى از بزرگان اهل سنت، روايت را
تصحيح كرده‌اند؛ ثانياً: ابن حبان شافعى كه به اعتقاد برخى از بزرگان اهل
سنت از متشددين در توثيق است، علوان بن داوود را توثيق كرده؛ ثالثاً:
منكر الحديث بودن علوان بن داوود قابل اثبات نيست، رابعاً: بر فرض صحت
اين مطلب، ضررى به صحت روايت نمى‌زند؛ چرا كه تعبير «منكر الحديث» در
باره بسيارى از ثقات و حتى راويان كتاب بخارى نيز به كار برده شده است.
در نتيجه روايت از نظر سندى هيچ مشكلى ندارد.



موفق باشيد




گروه پاسخ به شبهات مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

+نوشته شده در شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت20:42توسط محمد | |

تا حالا شده که دلتون بگیره اونم از وضع بدش...

من چند هفته پیش تو خونه تنها بودم و غروب جمعه بود تا حالا تو عمرم همچین دلتنگی نگرفته بودم خیلی به خود فشار اوردم که بفهمم برای چی اینقدر دلم گرفته اما نفهمیدم بقیه ی جمعه هام دلم میگرفت ولی نه اینقدر شاید تا حالا اینقدر به ظهور آقا توجه نکرده فقط می خواستم بگم که فردا جمعست برای ظهور امام زمان(عج) دعا کنید.

+نوشته شده در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت19:35توسط محمد | |


روش فکری خود را تغییر دهید. با یک جهش روحی و با یک تغییر فکری،تحول
مهمی در خود ایجاد کنید و راه خود را از افرادی که بی تفاوت نسبت به امام
زمان(عج) و مولا و سرور خود هستند جدا کنید.یقین داشته باشید همان گونه
که بی تفاوتی به پدر جسمانی گناهی بزرگ است؛بی تفاوتی و فراموشی از پدر
معنوی (حضرت مهدی (عج)) بزرگتر است؛و این بی تفاوتی می تواند لطمات
بیشماری را به ما وارد کند.اگر تا کنون نسبت به امام عصر ارواحنا فداء بی
تفاوت بوده و در اندیشه ی ظهور حیاتبخش آن حضرت نبوده اید،اگر تا کنون
اهل دعا و نیایش و مهمتر از همه ی این ها،اهل عمل برای فرا رسیدن روزگار
پرشکوه عصر ظهور نبوده اید بهتر نیست یه بار دیگه مسأله رو از اول مرور
کنید؟؟؟اینکه حتی یه ذره به فکر آقا(حضرت مهدی(عج)) باشند .حتی دریغ از
اینکه یه قدم برای جلو افتادن ظهور تلاش کنند دلم میگیره !دلم می گیره از
دست خودم،از دست آدمایی مثل خودم .می دونی چرا؟؛ چون اونی که من و آدمای
مثل من، راحت ازکنارش می گذریم و تمام تلاشمون شده یه دعای فرج خوندن
شبای جمعه و هر چند وقت یکبار رفتن به جمکران برای ظهورش،می دونی در
حقمون چه دعاها و کارهایی که نمی کنه.هر بار که یاد این سخن امام
زمان(عج) می افتم واقعاً از خودم خجالت می کشم .سید بن طاووس رحمه الله
علیه می گوید:شبی در سامرا وارد سرداب امام زمان (ع) شدم.صدای ملکوتی
امام را که با لحنی آرام و دلسوزانه دعا می کرد را شنیدم: شنیدم که می
گفت پروردگارا! شیعیان ما از ما هستند،از زیادی گِلِ ما خلق شده اند و به
آب ولایت ما عجین گشته اند،خدایا آنها را بیامرز و گناهانشان را عفو
فرما.پروردگارا ! آنها را روز قیامت در مقابل چشم دشمنان ما مؤاخذه مفرما
؛چنانچه میزان گناهانشان بیشتر و صوابشان کم است از اعمال من بردار و به
صواب آنها بیفزای
اصلاً ما چقدر امام زمانمونو می شناسیم،آیا فقط شناختن آقا کافیه؟چرا نمی
خوایم جدی به این مسائل نگاه کنیم خودمونو که نمی تونیم گول بزنیم،عشق
امام زمان توی دلای هممون هست حتی اونایی که ادعا می کنن هیچ اعتقادی به
آقا ندارند.فقط یه کم هممون سُستیم. دوستش داریم،بهش اعتقاد داریم می
دونیم که یه روز مییاد تا دنیا رو گلستون میکنه. انشالله

+نوشته شده در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت14:47توسط محمد | |


تسهیل امور آخرت

رسول خدا (صلى الله وعلیه وآله) به سلمان فرمود: ای سلمان! محبت فاطمه در صد جا سودمند است که آسان ترین آنها هنگام مرگ و ورود به قبر، هنگام سنجش اعمال و بر انگیخته شدن و گذر از پل صراط و محاسبه اعمال است.
نیل به محبت خدا
رسول خدا (صلى الله وعلیه وآله) فرمود: مَن أَقامَ عَلی مُوالاتِنا أ هلِ البَیتِ سَقا هُ اللهُ تَعالی مِن مَحَبَّتِهِ کَأساً لایَبغُونَ بِهِ بَدَلاً (6)
کسی که ما اهل بیت را دوست داشته باشد خدای تعالی کاسه ای از محبت خود را به او می نوشاند که نمی خواهد با چیزی عوض شود.
اکمال دین
پیامبر (صلى الله وعلیه وآله) فرمود: فضل و برتری اهل بیت و ذریه من بر دیگران مانند برتری آ ب بر هر چیز دیگر است و حیات هر چیزی به آب است ، و محبت به اهل بیت و فرزندانم دین را کامل می کند.
ریزش گناهان
امام صادق (علیه السلام) فرمود: محبت ما اهل بیت گناهان را از بندگان می ریزد همان گونه که باد شدید برگ را از درخت می ریزد.
ثبات ایمان
امیرالمو منین (علیه السلام) فرمود: خوشا به حال کسی که محبت ما اهل بیت در قلبش رسوخ کرده باشد. ایمان در قلب چنین کسی از کوه احد در مکانش ثابت تر است و کسی که محبت ما در دلش وارد نشده باشد ایمان در دلش حل می شود، همان گونه که نمک در آب حل می شود.
نیل به برترین عبادت
امام صادق (علیه السلام) فرمود: بالای هر عبادتی، عبادت دیگری است و محبت ما اهل بیت بهترین عبادت است.
- کسب حکمت
امام صادق (علیه السلام) فرمود: کسی که اهل بیت را دوست داشته باشد و محبت ما در قلبش جا گرفته باشد ، چشمه های حکمت بر زبانش جاری می شود.
نیل به مقام توکل
رسول خدا (صلى الله وعلیه وآله) فرمود: کسی که خواستار توکل بر خدا است، اهل بیت مرا دوست بدارد، کسی که می خواهد از عذاب قبر نجات یابد، اهل بیت مرا دوست داشته باشد، کسی که طالب حکمت است، اهل بیت مرا دوست داشته باشد، کسی که می خواهد بدون حساب وارد بهشت شود، اهل بیت مرا دوست داشته باشد. به خدا قسم کسی آ نها را دوست ندارد مگر اینکه در دنیا و آخرت سود برده است.
..
نیل به مقام شهادت
رسول خدا (صلى الله وعلیه وآله) فرمود: کسی که بر محبت آل محمد بمیرد، شهید مرده است. کسی که بر محبت آل محمّد بمیرد، با آمرزش گناهان مرده است.

بدانید کسی که بر محبت آل محمد بمیرد، با توبه از گناهان خود مرده است.
بدانید کسی که بر محبت آل محمد بمیرد، با ایمان کامل مرده است.
بدانید کسی که بر محبت آل محمد بمیرد، فرشته مرگ و سپس منکر و نکیر به او مژده بهشت می دهند.
بدانید کسی که بر محبت آل محمد بمیرد، مانند عروس که به خانه همسرش می رود، با تجلیل به بهشت فرستاده می شود.
بدانید کسی که بر محبت آل محمد بمیرد، خداوند فرشته های رحمت را به زیارت قبرش می فرستد.
بدانید کسی که بر محبت آل محمد بمیرد، بر سنت و جماعت مرده است.
کسب همه خوبی ها
رسول خدا (صلى الله وعلیه وآله) فرمود: کسی را که خداوند با معرفت و ولایت اهل بیت من بر او منت گذارده است، همه خوبی ها را برای او قرار داده است.
ورود به بهشت
رسول خدا (صلى الله وعلیه وآله) فرمود: یک روز دوستی آل محمد، از یک سال عبادت بهتر است و کسی که بر محبت آل محمد بمیرد وارد بهشت شود.
برگرفته از کتاب سیمای معنوی حضرت زهرا (س) نوشته آقای محمدرضا اکبری

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت18:16توسط محمد | |

ایّام « فاطمیه» كه می‌رسد، دلهای عاشق و بیقرار، «سرود غم» می‌خواند و منظومه اندوه می‌سراید.
وقتی یك بوستان، خزان زده شود،
وقتی یك گل، پرپر گردد و بلبلی به هجران گل مبتلا شود،
چه می‌ماند؟ جز فصل نالیدن و موسم گریستن؟
فراق فاطمه، تنها علی را داغدار نكرد، بلكه چشم فضیلتها در داغ آن محبوبه پیامبر، خون گریست و دیدگان ارزشها، همواره گریان آن مظلومه تاریخ ماند.
امروز، اگر آسمانِ دلِ ما هم ابری است، اگر هوای چشمان ما هم به یاد «رنج فاطمه» و «غربت علی»، بارانی است،این، تداوم همان گریستن‌های حسن و حسین علیهم السلام و زینب و كلثوم است.
به عشق زهرا‌علیهاالسلام دلخوشیم و از شهادتش دلخون!
هنوز هم سوالهای ما بی‌پاسخ مانده است.
مگر فاطمه، تنها یادگار حضرت رسالت نبود؟

مگر سینه‌اش، بوسه‌گاه محمّد نبود؟ مگر پیامبر، هر روز هنگام عبور از برابر«خانه فاطمه» به اهل آن خانه سلام نمیداد؟ مگر «مودّت ذی القربی» توصیه قرآن و اجر رسالت رسول نبود؟مگر خداوند، خشم و رضای فاطمه را، خشم و رضای خویش قرار نداد؟
پس چرا آن همه گریه و اشك؟ چرا آن همه بی‌حرمتی به حریم فاطمه؟

و چرا آن همه جفا بر آل مصطفی؟
«ایّام فاطمیه»، مجموعه‌ای از جگرهای سوزان، چشمهای گریان، عزاداران سیه‌‌پوش و عاشقان درد آشناست.
فاطمیّه، «فهرست غم» است، «سند مظلومیت» و « ادّعانامه شیعه» است.

این روزها، ایّام مرور اوراق كتاب رنج زهراست. و هر ورق، شامل چندین « سوگ سروده» و «رنجنامه» است.
خدا را شاكریم كه نعمت «غم زهرا» را ارزانی‌مان كرده‌ است.

همنوایی روحهایمان با اندوههای علی و فاطمه، نشان از سیراب شدن جان از «كوثر ولایت» است.
این غم و اشك، نشانه «محبّت» است. و …
«تا نسوزد دل، نریزد اشك و خون از دیده‌ها».

هر چند ایّام فاطمیه، داغ ما تازه می‌شود، امّا مرور بر این «فهرست غم»، ما را به فاطمه نزدیكتر می‌كند،
جانمان، جرعه نوش «زمزم ولا» می‌شود،
قلبمان شفافیّت زهره زهرا را بهتر لمس می‌كند،
گریه‌ها، شفیع ما می‌گردد، تا در آستان عترت، عزّت یابیم،
قطرات اشك، در سوگ «اهل بیت»، ما را هم اهل این «بیت» می‌كند و مهمان سفره تولّا

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت20:20توسط محمد | |


عبد الله بن زبير شخصيتي است كه براي بسياري از ما ناشناخته بود و در سريال تلويزيوني مختار نامه تا حدودي معرفي شد . و سؤالات زيادي را در اذهان برانگيخت تا جايي كه بعضي از علماي اهل سنت ديدن اين سريال را حرام اعلام كردند . و معرفي شخصيت منفي نواده خليفه براي ايشان بس سنگين آمده است .

در مورد شخصيت وي و شرح احوالش روايات زيادي در منابع شيعه و سني با سند صحيح آمده است كه به بررسي چند روايت از فريقين براي روشنتر شدن ابعاد شخصيت عبدالله بن زبير مي پردازيم .

1- تولد عبدالله بن زبير از متعه (با سند معتبر):
ابو جعفر طحاوى، دانشمند شهير و نامدار اهل سنت در كتاب شرح معانى الآثار مى‌نويسد:
حدثنا صَالِحُ بن عبد الرحمن قال ثنا سَعِيدُ بن مَنْصُورٍ قال ثنا هِشَامٌ قال أخبرنا أبو بِشْرٍ عن سَعِيدِ بن جُبَيرٍ قال سَمِعْت عَبْدَ اللَّهِ بن الزُّبَيرِ يخْطُبُ و هو يعَرِّضُ بِابْنِ عَبَّاسٍ يعِيبُ عليه قَوْلَهُ في الْمُتْعَةِ فقال بن عَبَّاسٍ يسْأَلُ أُمَّهُ إنْ كان صَادِقًا فَسَأَلَهَا فقالت صَدَقَ بن عَبَّاسٍ قد كان ذلك فقال بن عَبَّاسٍ رضي الله عنهما لو شِئْت لَسَمَّيت رِجَالًا من قُرَيشٍ وُلِدُوا فيها
از عبدالله بن زبير شنيدم كه سخنرانى مى‌كرد و به ابن عباس كنايه مى‌زد، و نظر او را در مورد متعه، بر او عيب مى‌گرفت .
ابن عباس گفت: اگر راست مى‌گويد از مادرش بپرسد!! او نيز از مادرش پرسيد؛ مادرش (اسماء دختر ابوبكر) گفت: ابن عباس راست مى‌گويد، چنين است



ابن عباس نيز گفت: اگر بخواهم، نام مردانى از قريش را مى‌برم كه همگى از متعه به دنيا آمده‌اند.
(الطحاوي الحنفي، ابوجعفر أحمد بن محمد بن سلامة (متوفاى321هـ)، شرح معاني الآثار، ج3، ص24، تحقيق: محمد زهري النجار، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1399م) اين روايت از نظر سندى اشكالى ندارد و طبق مبناى بزرگان علم رجال اهل سنت، معتبر است.
اين نكته در مقابل وهابيون كه متعه را دقيقا زنا و ناشى از بى‌غيرتى مى‌دانند، نكته جالب توجهى است كه ازدواج زبير با اسماء دختر خليفه اول، از متعه بوده و عبدالله بن زبير نيز ثمره همين ازدواج بوده است! و حتي طبق اين مدارك او نخستين فرزندى است كه بعد از اسلام از ازدواج موقت به دنيا آمد!
نادانى است كه نادان ديگرى پيدا نكرده كه با او همراهى كند! اين را حسن بن على (عليهماالسلام)‌در مورد عمرو و عبد الله بن زبير گفته است! ..

2- هشدار رسول خدا(ص) به عبدالله بن زبير: "واي بر مردم از دست تو ":
حدثنا محمد بن المثنى انا موسى بن إسماعيل نا هنيد بن القاسم قال سمعت عامر بن عبد الله بن الزبير أن أباه حدثه أنه أتي النبي صلى الله عليه وسلم وهو يحتجم فلما فرغ قال يا عبد الله اذهب بهذا الدم فأهرقه حتى لا يراه أحد فلما برز عن النبي صلى الله عليه وسلم عمد إلى الدم فشربه فقال يا عبد الله ما صنعت قال جعلته في أخفى مكان ظننت أنه يخفى على الناس قال لعلك شربته قال نعم قال ولم شربت الدم ويل للناس منك وويل لك من الناس ..
روزى عبد الله بن زبير به نزد رسول خدا (ص) آمد در حالى‌كه آن حضرت مشغول حجامت بودند، وقتى كه حجامت تمام شد، به عبد الله فرمودند برو و اين خون را جايى بريز كه كسى نبيند، وقتى كه از نزد رسول خدا (ص) بيرون رفت، خون را نوشيد!
پيغمبر (ص) به او فرمودند: اى عبد الله! چه كردى ؟ گفت: آن را در پنهان‌ترين جا از مردم گذاشتم!
آن حضرت فرمودند: نكند آن را نوشيده‌اى ؟ گفت: آري!
آن حضرت فرمودند: چرا خون را نوشيدي؟ واى بر مردم از دست تو! و واى بر تو از دست مردم!
(الشيباني، أحمد بن عمرو بن الضحاك ابوبكر (متوفاى 287هـ)، الآحاد والمثاني، ج1، ص414، تحقيق: د. باسم فيصل أحمد الجوابرة، ناشر:دار الراية - الرياض، الطبعة: الأولى، 1411 - 1991م.)
جالب اينجاست كه اهل سنت وي را از اصحاب عادل پيامبر مي دانند كه هيچ نيازي به بررسي در مورد شخصيت وي نيست و به همين جهت، رو شدن شخصيت وي برايشان سنگين است. سند روايت طبق مبانى اهل سنت معتبر است .
3- پيش بيني رسول خدا (ص) در مورد الحاد وي در حرم!
يكى از پيش‌گويى‌هاى رسول خدا (ص) كه در كتب اهل سنت، با سند معتبر آمده است، پيشگويى كشتارى است كه در مكه رخ مى دهد؛ ايشان فرموده‌اند شخصى از قريش به نام عبد الله در مكه كشتار مى‌كند و خود او نيز در مكه كشته مى‌شود، گناهان او، برابر گناه جن و انس است، و عذاب او نيمى از عذابى است كه بر كل جهنميان وارد مى‌شود! كه تمام خصوصياتى كه در مورد اين شخص در روايات اهل سنت آمده است، تنها بر عبد الله بن زبير تطبيق مى‌كند و حتى تعدادى از صحابه از جمله عثمان نيز اين روايت را بر او تطبيق كرده‌اند:

احمد بن حنبل در مسند خويش چنين روايت مى‌كند كه:
حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا إِسْمَاعِيلُ بن أَبَانَ الوَرَّاقُ ثنا يعْقُوبُ عن جَعْفَرِ بن أبي الْمُغِيرَةِ عَنِ بن أَبْزَى عن عُثْمَانَ بن عَفَّانَ قال قال له عبد اللَّهِ بن الزُّبَيرِ حين حُصِرَ ان عندي نَجَائِبَ قد أَعْدَدْتُهَا لك فَهَلْ لك ان تَحَوَّلَ إلى مَكةَ فَيأْتِيك من أَرَادَ أَنْ يأْتِيك قال لاَ إني سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يقول يلْحِدُ بِمَكةَ كبْشٌ من قُرَيشٍ اسْمُهُ عبد اللَّهِ عليه مِثْلُ نِصْفِ أَوْزَارِ الناس.
وقتى كه عثمان محاصره شده بود، عبد الله بن زبير به او گفت: من چند اسب تندرو دارم كه آنها را براى تو آماده كرده‌ام! آيا نمى‌خواهى به مكه بروى و كسانى كه مى‌خواهند با تو باشند، به نزد تو بيايند ؟
عثمان گفت: خير! من از رسول خدا (ص) شنيدم كه فرمود: قوچى در مكه الحاد مى‌كند كه اسم او عبد الله است و بر او نصف عذاب مردم است!
(الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج1، ص64 ش 461، ناشر: مؤسسة قرطبة - مصر.)
گفتني است كه بسياري از علماي اهل سنت تمام تلاش خود را در خدشه وارد كردن به اين روايت كرده اند ولي ناكام مانده اند چرا كه بر طبق اصول خود ايشان و اصول علوم الحديث و رجال اين روايت سندش معتبر است.
و در مورد اينكه منظور پيامبر از اين عبد الله چه كسي ميتواند باشد نزد اهل سنت اختلاف است كه با دقت در روايت و بررسي تاريخ مشخص ميشود تمام اين خصوصيات در عبد الله بن زبير بود و نه ديگران.
اين نكته در مقابل وهابيون كه متعه را دقيقا زنا و ناشى از بى‌غيرتى مى‌دانند، نكته جالب توجهى است كه ازدواج زبير، با اسماء دختر خليفه اول، از متعه بوده و عبد الله بن زبير نيز ثمره همين ازدواج بوده است! و حتي طبق اين مدارك او نخستين فرزندى است كه بعد از اسلام از ازدواج موقت به دنيا آمد!

4- پيشگويي سلمان فارسي در مورد وي:
مقدس‌ترين خانه، در نزد مسلمانان، كعبه است، اما طبق روايات اهل سنت، اين خانه، به دست عبد الله بن زبير به آتش كشيده شده است!

ابن عساكر دمشقى در كتاب تاريخ مدينه دمشقى مى‌نويسد:
أخبرنا أبومحمد عبدان بن زرين بن المقرئ نا نصر بن إبراهيم المقدسي أنا عبد الوهاب بن الحسين الغزال أنا الحسين بن محمد بن عبيد العسكري نا محمد بن عثمان بن أبي شيبة نا وكيع نا سفيان عن سلمة بن كهيل عن أبي صادق عن حنش الكناني عن عليم الكندي عن سلمان الفارسي قال ليحرقن هذا البيت على يدي رجل من آل الزبير .
سلمان فارسى گفت: قطعا اين خانه (كعبه) به دست يكى از آل زبير به آتش كشيده خواهد شد!
(ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج28، ص221، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995.) در نزد اهل سنت سلمان صحابي و جزو ثقات است و سند اين روايت معتبر است.

5- حضرت علي(عليه السلام) او را ابن سوء مي‌داند:
يكى از نكاتى كه در روايات اهل سنت، راجع به عبد الله بن زبير جلب توجه مى‌كند، اين است كه اميرمومنان على عليه الصلاة والسلام، او را "ابن سوء " مى‌دانند!

طبرى اين روايت را با سند معتبر نقل مى‌كند كه حضرت فرمودند:
ما حدثنيه أحمد بن زهير قال حدثنا أبي أبو خيثمة قال حدثنا وهب بن جرير بن حازم قال سمعت أبي قال سمعت يونس بن يزيد الأيلي عن الزهري في قصة ذكرها من خبر علي وطلحة والزبير وعائشة في مسيرهم الذي نحن في ذكره في هذا الموضع قال ... لما وقف علي وأصحاب الجمل؛ خرج علي على فرسه فدعا الزبير فتواقفا فقال له علي: ما جاء بك ؟ قال: جاء بي أني لا أراك لهذا الأمر أهلاً ولا أولى به منا. فقال علي: لست أهلاً لها بعد عثمان ؟ قد كنا نعدك من بني عبد المطلب حتى نشأ ابنك ابن السوء ففرق بيننا وبينك ...
وقتى على و اصحاب جمل ايستادند على سوار بر اسب شده و زبير را خواست، وقتى هر دو به هم نزديك شدند، على به او گفت: چه چيزى تو را به اينجا آورد ؟ گفت:
من به اين علت به اينجا آمدم كه تو را شايسته اين كار نمى‌دانم و تو را از خود اولاى به خلافت نمى‌دانم!
حضرت فرمودند: آيا بعد از مرگ عثمان من شايستگى خلافت ندارم ؟ ما تو را از بنى عبد المطلب مى‌دانستيم، تا اينكه پسر تو، پسر ناشايست تو بزرگ شد، و بين ما و تو فاصله انداخت .
(الطبري، أبو جعفر محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب (متوفاى310)، تاريخ الطبري، ج3، ص41، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.
البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج1، ص314، طبق برنامه الجامع الكبير.
ابن أثير الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاى630هـ) الكامل في التاريخ، ج3، ص128، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.)

6 - عامل حضور زبير و عايشه در جنگ جمل :
يكى از مسببين اصلى شروع جنگ جمل، زبير بن عوام بود؛ كه قبل از شروع جنگ، با مناظره‌اى كه اميرمومنان على عليه السلام با او داشتند، از جنگ منصرف شد. اما عبد الله بن زبير، پسرش حتي پدر خود را فريب داد! و او را مجبور كرد كه به جنگ بيايد!

همچنين آمده است كه عبد الله بن زبير، عائشه را نيز كه از ميانه راه منصرف شده بود، متقاعد كرد كه به راه ادامه دهد! و در صورتى كه زبير و عائشه اين جنگ را ترك مى‌كردند، قطعا ديگر كسى براى مقابله با آن حضرت نمى‌آمد! چون زبير و عائشه دو ركن اصلى شروع جنگ بر ضد حضرت بودند! و ديگر اين همه كشته بر مسلمانان تحميل نمى‌شد.
يعنى عبد الله بن زبير، خود يك‌تنه، بار شروع جنگ جمل و حضور پدرش و عائشه را بر دوش مى‌كشد .
يكى از مسببين اصلى شروع جنگ جمل، زبير بن عوام بود؛ كه قبل از شروع جنگ، با مناظره‌اى كه اميرمومنان على عليه السلام با او داشتند، از جنگ منصرف شد. اما عبد الله بن زبير، پسرش حتي پدر خود را فريب داد! و او را مجبور كرد كه به جنگ بيايد!

7- نخستين كسي كه در اسلام شهادت دروغ داد:
اين روايت، در مسند احمد، سنن ترمذى و سنن ابن ماجه آمده است كه رسول خدا (ص) فرمودند "شهادت دروغ، با شرك به خداوند با هم برابر هستند! ":حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا مَرْوَانُ الفزاري ثنا سُفْيانُ بن زِيادٍ عن فَاتِكِ بن فَضَالَةَ عن ايمن بن خُرَيمٍ قال قام رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم خَطِيباً فقال يا أَيهَا الناس عَدَلَتْ شَهَادَةُ الزُّورِ اشراكا بِاللَّهِ ثَلاَثاً ثُمَّ قال اجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ

رسول خدا (ص) فرمودند: شهادت دروغ، با شرك به خدا برابر است! سپس به اين آيه استدلال كردند كه "اجتنبوا الرجس من الاوثان واجتنبوا قول الزور " (مسند أحمد بن حنبل ج4، ص233 ش 18073، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة قرطبة - مصر- سنن أبي داود ج3، ص305 ش 359، اسم المؤلف: سليمان بن الأشعث أبو داود السجستاني الأزدي الوفاة: 275، دار النشر: دار الفكر - -، تحقيق: محمد محيي الدين عبد الحميد داود

عبد الله بن زبير

السجستاني الأزدي الوفاة: 275، دار النشر: دار الفكر - -، تحقيق: محمد محيي الدين عبد الحميد سنن ابن ماجه ج2، ص794 ش 237، اسم المؤلف: محمد بن يزيد أبو عبدالله القزويني الوفاة: 275، دار النشر: دار الفكر - بيروت-، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي )


8- امام حسن عليه السلام او را نادان مي ‌داند:
سفيه لم يجد مسافها قاله الحسن بن علي رضي الله عنهما فى عمرو وفي عبد الله بن الزبير

نادانى است كه نادان ديگرى پيدا نكرده كه با او همراهى كند! اين را حسن بن على (عليهما السلام) ‌در مورد عمرو و عبد الله بن زبير گفته است!

(الزمخشري الخوارزمي، ابوالقاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاى538هـ)، المستقصى في أمثال العرب، ج2، ص118، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الثانية، 1987م .)

9- عبد الله بن زبير، درود بر رسول خدا (ص) و صلوات را ترك كرد! با چهار متن)

يكى از كارهايى كه در روايات، از آن مذمت فراوان شده است، ترك درود بر رسول خدا (ص) است! البانى وهابى، روايت ذيل روايت را نقل كرده و سند آن را صحيح مى‌داند كه:
ما اجتمع قوم ثم تفرقوا عن غير ذكر الله و صلاة على النبي صلى الله عليه و سلم إلا قاموا عن أنتن من جيفة.

هيچ قومى جمع نشدند و سپس بدون ذكر خدا و درود بر رسول خدا (ص) پراكنده شدند، مگر آنكه موقع بيرون رفتن، بوى آنها بدتر از بوى مردار است!

عمل اليوم والليلة ج1، ص164 ش 58، اسم المؤلف: أحمد بن شعيب بن علي النسائي أبو عبد الرحمن الوفاة: 303، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1406، الطبعة: الثانية، تحقيق: د. فاروق حمادة

با اين همه مى‌بينيم كه به اقرار علماى اهل سنت، عبد الله بن زبير، به خاطر دشمنى با اهل بيت رسول خدا (ص) درود بر آن حضرت را ترك كرده است!

وي با خاندان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله دشمني زيادي داشت و در تاريخ موارد اعمال پست اين شخص در حق اهل بيت پيامبر وارد شده است مثل : دشنام دادن به امام علي عليه السلام توهين و تحقير بني هاشم وي با بي شرمي ايشان را در مكه زنداني كرد و مي خواست به آتش بكشاندشان .

وي ابن عباس و محمد بن حنفيه را تبعيد كرد و بسيار بخيل و مال اندوز بود .

در طول تاريخ افرادي اين چنين پست و بي ارزش امامان معصوم ما را در تنگنا قرار مي دادند و مردم را محروم از بركت وجودشان نگه ميداشتند تا به هواهاي نفساني خود شهوات قدرت طلبيشان برسند .

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت20:16توسط محمد | |

قراره آخر اين ماه
تمام کارايي که تو اين يه ماهه انجام دادي ريز و درشتش
چه تو خلوت و غير خلوت
همه چيز و همه چيز
تو يه برنامه تلويزيوني ماهواره اي نشون بدن
يه دوربين مخفي از تمام کاراي يه ماهه؟
خب؟ نظرت چيه؟
اگه رنگ به رخسارت نمونده که هيچ
اما اگه خيالتم نباشه
يعني اينکه آدم با تقوايي هستي
....
قديما که تلوزيون نبود مي گفتند اگه کاراتو بزارن تو يه طبق و بگردونن
اما حالا ميگيم اگه کاراتو تو تلويزيون بزارن

يه جوري زندگي کردي؟ که اگه از کارات فيلم بگيرن خيالتم نباشه!
.
اگه قرار باشه امام زمان بياد وارد زندگيت بشه
اونقدر پاک زندگي کردي که آقا سر سفره غذات بشينه؟
.
يا يه چيز خيلي کوچيک
اونقدر خدا رو حاضر مي بيني
که اگه آقا بخواد گوشي موبايلتو بررسي کنه
با خيال راحت گوشيو بدي دست آقات؟
يادت که نرفته که آقا از تمامي کارات خبر داره؟
يادت هست که اگه خيلي چيزا تو زندگي نصيبت مي شه
که خودت از خودت توقع نداري
اينا همه از دعاي امام زمانته؟
يادت نرفته که آقا يار مي خواد
خار نمي خواد!!
تو رو خدا حواسمون باشه
هميشه ;همه جا
نزاريم خيلي چيزا برامون عادي بشه
مثل برخورد با نامحرم!!!
ما همون نسلي هستيم که هميشه
به نائب آقا ميگيم
ما اهل کوفه نيستيم
بياين ثابت کنيم که اهل کوفه نيستيم!.
بسم الله اگر رفيق مايي؟
اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت19:57توسط محمد | |

سلام

چند وقت پیش سوار تاکسی شده بودم یکی از خویشاوند های راننده هم تو تاکسی بود خیلی با هم خوش و بش کردند.

وقتی که فرد پیاده شد فرد شروع کرد به غیبت کردن از ایشون.

واقعا کار زشتی کردند

+نوشته شده در سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت23:56توسط محمد | |

سلام

ببخشید چند وقت پست نزدم خیلی کار داشتم

بازم ببخشید

............

حلول شهر ربیع الاول ماه شادی و سرور اهل البیت ( ع ) به عموم مسلمین جهان مبارك باد.

'بهارماه‏ها" ربيع الاول است چرا كه آثار رحمت الهى و ذخاير بركات خداوندى دراين ماه پديدار مى‏شود و انوار جمال الهى بر زمين و زمينيان مى‏تابد. ولادت رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله كه مثل آن در گيتى اتفاق نيفتاده، دراين ماه بوده است. آرى اشرف و سيد موجودات و نزديك‏ترين خلق به خدا درچنين روزهايى به دنيا آمد.
رسول گرامی اسلام (ص )فرمود:هرکس بشارت ماه ربیع الاول را به من بدهدمن هم بشارت بهشت را به او می دهم.
مسلمان مراقب بايد در شكر اين نعمت‏عظيمكوشش‏فراوان كند و رحمت‏وسيع خداوندى را براى‏خود فراهم سازد.تمامىماه‏ربيع را غنيمت ‏شمرده، با توسلات و مناجات خود را از الطاف حق بهره‏مندسازد.با اخلاص و اداى شكر اين نعمت‏بسيار بزرگ به معرفت‏خود افزوده،از صفات پسنديده بهره‏بردارى كند. درون خود را مركز تجلى انوار الهى نمايدو از غفلت و سهو دورى گزيند تا در فردوس اعلا با نبيين، شهدا و صديقينهمنشين شود.كسب معرفت و ذكر و شكر، عبادات روحى، و تلاش جسمى در طاعاتاز عبادات بدنى است كه مسلمان مراقب بايد نسبت‏به آنها اهتمام داشته باشد. روز هشتم اين ماه وفات امام حسن عسكرى‏عليه السلام است. روزى كه حزن حضرتولى عصرعليه السلام فرا مى‏رسد; اداى احترام و عرض تسليت‏خدمت آنامام‏عليه السلام لازم است.
شكر و سپاس الهى به مناسبت‏ خلافت وامامت‏حضرت بقية‏الله الاعظم - ارواح العالمين له الفداء - براى شيعيان
مراقب و متعهد عملى پسنديده است.
نهم ربيع روز شادى شيعيان است و ارادتمندان اهل‏بيت‏عليهم السلام در جشن و شادى بسر مى‏برند.دهم ربيع روز ازدواج رسول الله‏صلى الله عليه وآله با خديجه - سلام الله عليها - است كه سرور و شادى مسلمين را به همراه دارد.
«هفدهمربيع‏» نيز روز جشن و خوشى است. زيرا رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله و امامصادق‏عليه السلام به دنيا آمدند و جهان را از وجود خود بهره‏مند ساختند
.

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت19:30توسط محمد | |

ذوالفقار يعني چه؟

برخي به خطا تصور مي كنند كه ذوالفقار يعني شمشيري كه دو تيغه دارد و بر همين اساس در نقاشي ها و حتي فيلمها آنرا دو تيغه نشان مي دهند و اين خطاي آشكار است . ذوالفقار: يعني چيزي كه داراي مهره ها . شيارها و حفره ها است .
فقار (به كسر يا فتح فاء) جمع فقره ، فقره ، فقاره و فقره است وفقره : يعني مهره هاي كمر و فقر : يعني شيارها و حفره ها .
شمشير مفقره : يعني شمشيري كه شيارهاي با ريك با عمقي اندك يا حفره هايي در وسط تيغه دارد و شيارها از وسط تيغه به سمت بيرون كشيده شده است . به شمشير امام علي (ع) ذوالفقار مي گفتند چون روي تيغه آن حفره هايي (گودي هايي) كوچك و زيبا داشت كه گويا جهت تزئين ايجاد شده بود . نيز گفته اند روي تيغه آن ازكنار دسته تا نوك آن شياري باريك و بلند بود كه شيارهاي باريك از آن شيار بلند به سمت دم و پشت ( 18 شيار ) در دو طرف ايجاد شده بود . بنابر اين فقار يعني بريدگيها ، شيارها ، گوديها و به معنايي گوديهاي كمر . ..
اين معنا هيچ شباهتي به دو تيغه داشتن ندارد . تنها اين شهر آشوب در كتاب مناقب آل ابي طالب ( ج 3 ، ص 290 ) گفته است « و كان ذوالفقار ذا شعبتين = ذوالفقار دو تيغه داشت » كه به نظر مي لآيد كه برداشت او از ذوالفقار است .
در روايتي منسوب به امام صادق (ع) آمده است كه ذوالفقار بدين جهت نام گرفت كه در وسط تيغه ، در طول آن شياري بود كه آن را به مهره هاي كمر تشبيه كرده بودند . ( علل الشرايع ، ج 1 ، ص 160 ؛ مناقب ، ج 3 ، ص 340 ) . نيز در روايتي ديگر منسوب به امام صادق (ع) آمده است كه بدان علت به شمشير علي (ع) ذوالفقار مي گفتند كه آن را به هر كسي مي زد ، در دنيا از زندگي و در آخرت از بهشت محروم مي شد . ( مناقب ، ج 3 ، ص 339 ) ، همچنين صدوق در « من لا يحضره الفقيه ، ج 4 ، ص 178 » گويد ‹‹ ذوالفقار شمشيري بود كه پيامبر (ص) به علي (ع) داد و بدين جهت اين نام گرفت كه در
پشت آن مهره هايي چون مهره هاي كمر انسان وجود داشت يا بدين جهت كه كمر كفار را قطع مي كرد . به نوشته يعقوبي ( تاريخ ، ج 2 ، ص 88 ) درازاي ذوالفقار هفت وجب و عرض آن يك وجب بود و در وسط آن شياري بود در تمام طول آن . به گفته اصمعي ذوالفقار هجده شيار (فقره) داشت ( طبري ، ج 7 ، ص 596 ؛ مناقب ، ج 3 ، ص 340 ) .

 

ذوالفقار از آن چه كسي بود و چگونه به دست امام علي (ع) رسيد ؟

منابع اسلامي در اين باب سخنهاي گوناگون گفته اند . به روايت سدي از مفسران بزرگ و معتبر اهل سنت در تفسير آيه « و انزلنا الحديد فيه بأس شديد و منافع للناس ، حضرت آدم وقتي از بهشت بيرون آمد ، ذوالفقار را كه از برگ اس بهشتي ساخته شده بود با خود به اين دنيا آورد و با آن با دشمنان ( جن و شياطين ) مي جنگيد . پس از او به ترتيب به پيامبران بعد رسيد تا سرانجام به پيامبر اسلام (ص) رسيد و آن حضرت آن را به علي (ع) داد ( مناقب ، ج 3 ، ص 339 ، نقل از تفسير سدي ) .
به گزارش ديگر ، روز جنگ احد امام علي (ع) سخت جنگيد تا آنكه شمشيرش شكست و نزد پيامبر (ص) آمد و شمشير خواست . ( مناقب ، ج 3 ، ص 339 ؛ علل الشرايع ، جزء 1 ، ص 7 ) ، نيز گويند : بتي آهنين در يمن بود كه علي (ع) آن را شكست و بفرمود تا از آن ، دو شمشير ساختند . يكي از آن دو ذوالفقار بود . ( مناقب ، ج 3 ، ص 339 )
همچنين گويند هنگامي كه بلقيس به ديدن سليمان رفت ، شش شمشير از جمله ذوالفقار را برايش به هديه برد . سرانجام به دست عاص بن منبه رسيد و او كه در پيكار بدر ، در سپاه مشركان بود ، كشته شد و شمشيرش به دست پيامبر (ص) و دست آخر به دست علي (ع) رسيد ( مناقب ، ج 3 ، ص 315، پاورقي ).
نيز گويند حجاج بن علاطه يكي از مردم مكه آن را به پيامبر (ص) هديه داد و آن حضرت آن را روز احد به علي (ع) بخشيد ( تاج العروس ، ج 7 ، ص 357، ماده فقره )
نيز گويند برگ نخلي در دست پيامبر (ص) بود ، وقتي علي (ع) شمشير خواست ، پيامبر (ص) بر آن برگ نخل دميد و به قدرت خدا شمشيري شد كه بعدا ذوالفقار نام گرفت . ( مناقب ، ج 3 ، ص 339 ).
همچنين گويند به سال هشتم هجري كه پيامبر (ص) براي فتح مكه مي رفت در ميان راه علي (ع) را فرستاد تا بت و بتخانه منات را ويران كند . آن حضرت در خزانه منات دو شمشير به نام رسوب و مخذم يافت كه « حارث بن ابي شمر شاه غساني شام » به منات هديه كرده بود و علي (ع) آن دو شمشير را نزد پيامبر (ص) برد و آن حضرت شمشيرها را به علي (ع) بخشيد ؛ ذوالفقار يكي از آن دو بود ( طبري ، تاريخ ، ج 3 ، ص 17 ؛ اصنام كلبي ، ص 14 ـ 15 ؛ معجم البلدان ، ج 5 ، ص 205 ) اين خبر درست نيست ، زيرا در جنگ احد به سال سوم هجرت ذوالفقار در دست علي (ع) بود و با آن مي جنگيد . ( سيره ابن هشام ، جلد 3 ، ص 4 ـ 77 ) . ..
همچنين گويند كه علي (ع) در سال نهم هجرت بت فلس را شكست و بتخانه اش را ويران كرد و دو شمشير رسوب و مخذم را ( كه يكي از آن دو ذوالفقار بود ) در آنجا يافت و آنها را به پيامبر (ص) داد و سپس پيامبر (ص) آنها را به علي (ع) بخشيد . اين خبر نيز به دليل اينكه ذوالفقار در سال 3 هجري دست علي (ع) بود ، درست نيست . همچنين گويند به پيكار بدر به سال دوم هجرت عاص بن منبه و پدر و عمويش كه از سران مشرك بود كشته شدند . علي (ع) عاص بن منبه را كشت و شمشيرش ، ذوالفقار را به پيامبر (ص) داد . سال بعد در جنگ احد هنگامي كه از شدت جنگ شمشير علي (ع) شكست و از پيامبر (ص) شمشير خواست ، پيامبر اكرم (ص) در گرماگرم پيكار احد به علي (ع)داد و علي (ع) شجاعانه از پيامبر (ص) دفاع كرد و دشمن را عقب راند . در اين هنگام ندايي شنيده شد كه مي گفت « لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار » پيامبر (ص) فرمود : ‹‹ اين صداي جبرئيل است ››.
در ميان همه گزارشها مورخان روي گزارش اخير بيشتر تأكيد كرده اند . به نظر اين جانب با آنكه بيشتر گزارشها احتمال صحت دارد ، ولي گزارش آخري معقول تر و منطقي تر است ، ( نيز نگاه كنيد به : مناقب سليمان كوفي ، ص 495 ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ، ج 7 ، ص 219 ؛ تاريخ ابن الوردي ، ج 1 ، ص 132 ؛ تاريخ طبري ، ج 3 ، ص 184 و تاريخ يعقوبي ، ج 3 ، ص 184 و تاريخ يعقوبي زندگي امام علي (ع) و … )

ذو الفقار سرانجام چه شد ؟
بنابر منابع شيعه ذوالفقار از پيـامبر (ص ) به امام علي (ع) رسيد و از آن
حضرت به امام حسن و سپس به امام حسين (ع) تا آخر امامان و اكنون ذوالفقار نزد حضرت مهدي (عج) است .
شيعيان امام را به چند نشانه مي شناختند كه از آن جمله ذوالفقار و زره بود . آن را نزد هر كس مي يافتند كه با نشانه هاي ديگر همراه بود او را به امامت مي پذيرفتند . از امام صادق (ع) و امام رضا (ع) رواياتي نقل است و در زمان ايشان نزد آنان بوده است ( من لا يحضره الفقيه ، ج 4 ص 418 ـ 419 ؛ خصال صدوق ، جزء 2 ، ص 8 ـ 527 ؛ مناقب ابن شهر آشوب ، ج 1 ، ص 312 ؛ الثاقب في المناقب ، ص 416 ـ 420 ؛ احمد بن محمد بن حنبل ، كتاب العلل و معرفه الرجال ص 73 ـ 74 ، … ) ..
بنابر بعضي منابع تاريخي ( تاريخ طبري ، ج 7 ، ص 595 ـ 556 ؛ ربيع الابرار زمخشري ، ج 3 ص 315 ؛ الكامل في التاريخ ، ج 5 ، ص 543 ـ 551 ) ذوالفقار به دست نوه امام حسن (ع) به نام محمد بن عبدالله معروف به نفس زكيه افتاد و او بر ضد منصور خليفه دوم عباسي قيام كرد و كشته شد . هنگام مرگ ، وي ذوالفقار را به تاجري داد كه از او چهارصد دينار بدهكار بود . وقتي جعفر بن سليمان عباسي و پس از او به هادي و سپس به هارون خليفه پنجم بني عباس رسيد . اصمعي گويد هارون را در طوس ديدم كه شمشيري به گردن آويخته بود . وي به من گفت مي خواهي ذوالفقار را نشانت دهم ، گفتم آري . گفت شمشيرم را از غلاف بيرون بياور . آن را بيرون آوردم و به دقت نگاه كردم هيجده « فقره » يا شيار يا شكاف داشت .
به نوشته مقريزي ( در الخطط ، ج 2 ص 305 ) هنگامي كه تركان در حدود سال 464 هجري قمري در قاهره بر مستنصر خليفه فاطمي شوريدند و انبارها و خزانه ها از جمله انبار اسلحه او را غارت كردند ذوالفقار سهم تاج الملوك شد . از آنجا كه شاهان و اميران به در اختيار داشتن ذوالفقار افتخار و مباهات مي كردند ، دور نيست كه شمشيري شبيه ذوالفقار تهيه كرده ، آن را ذوالفقار علي (ع) مي ناميدند . به ويژه آنكه خلفاي عباسي بغداد و خلفاي فاطمي مصر برسر خلافت مسلمانان با هم رقابت جدي داشتند . نيز در ميان خاندان حضرت علي (ع) فرزندان و نوادگان امام حسن (ع) و امام حسين (ع) ، داشتن ذوالفقار افتخاري بود ( به ويژه كه نزد شيعيان نشان امام بود ) ؛ دور نيست كه كساني از آنان ادعاي داشتن ذوالفقار را داشته باشند .

+نوشته شده در شنبه یازدهم دی 1389ساعت22:9توسط محمد | |

چرا در آخر الزمان قم امن ترين مکان است ؟



مرحوم حاج شيخ عباس قمي(صاحب مفاتيح الجنان) در کتاب سفينة البحار(ج7، ذيل حرف ق) به نکاتي پيرامون قم و ويژگيهاي آن پرداخته و به رواياتي اشاره کرده است که به امن بودن اين منطقه توجه شده است. از امام صادق(ع) روايت شده است: اگر مصيبت بر شما وارد شد بر شما باد به قم که آنجا مأمن فاطميون است.
شايد ويژگيهاي ذيل باعث شده است که شهر مقدس قم داراي چنين جايگاهي باشد:
الف. مدفن کريمه اهل بيت حضرت فاطمه معصومه(س)؛
ب. مدفن بسياري از علما و فقها و اولياي بزرگ الهي؛
ج. لقب قم از پيامبر گرامي(ص) اخذ شده است که در شب معراج با ديدن شيطان در اين سرزمين با لفظ قم او را از اينجا راند.
د. شهر اهل بيت ميباشد با توجه به ولايت مداري مردم اين سرزمين از امام صادق(ع) نقل شده است: براي ما اهل بيت حرمي است که آن شهر قم است. (سفينة البحار).
هـ . قم مرکز علم اهل بيت و صدور آن به عالم است. از امام صادق(ع) نقل شده است: به زودي کوفه از مؤمنين خالي ميشود و جمع ميشود(مخفي ميشود) علم از آن همانگونه که مار در سوراخ خود مخفي ميشود، سپس ظاهر ميشود علم به شهري که به آن قم ميگويند و ميگردد معدن علم و فضل.(سفينة البحار).
و. اهالي قم هنگام ظهور، همراهان و ياوران امام مهدي(ع) هستند. از امام صادق(ع) نقل شده است: قم را قم ناميدند زيرا اهل آن با قائم آل محمد(ع) جمع ميشوند و با او قيام ميکنند و بر او استفامت و پايداري ميورزند و او را ياري و نصرت ميکنند. (سفينة البحار).
ز. يکي از درهاي بهشت براي اهل قم است. از امام رضا(ع) نقل شده است: براي بهشت هشت در است و يکي از آنها براي اهل قم است، پس خوشا به حال انها، پس خوشا به حال انها، پس خوشا به حال انها.
هر چند همه ويژگيها در جاي خود بسيار مهم و ارزشمند است اما نکته پنجم جايگاه خاصي دارد، زيرا منادي کامل و واقعي دين اسلام در دوران سخت و سنگين غيبت و صدور آن به جهان و آشنا کردن مردم با حقيقت دين، حوزه علميه قم است و خداوند و امام عصر(ع) اين ندا و دعوتگر را رها نميکند. با صدور دين و معارف مهدويت است که مردم آمادگي بيشتر براي ظهور پيدا ميکنند

+نوشته شده در جمعه دهم دی 1389ساعت13:44توسط محمد | |

در كتاب مفتاح الجنة مرويست كه روزى اميرالمؤمنين عليه السلام با يك نفر مرد خيبرى در راهى همراه شدند و در همه جا با هم بودند تا اينكه به رودخانه
بزرگى رسيدند . آن حضرت ديد مرد خيبــرى عباى خود را بر روى آب انداخت و از آب گذشت و پاهايش با آب تــــر نشد، چون خيبرى به آن طرف آب رسيد به
اميرالمؤمنين على عليه السلام خطاب كرد و گفت : اى مرد اگر تو نيز مى دانستى آنچه كه من مى دانم و بر زبان جارى مى كردى آنچه كه من جارى كردم
هر آينه از آب مى گذشتى و قدمت تر نمى شد . پس خيبرى ديد كه على عليـــه السلام خطابى به آب كرد كه آب چون سنگ بستـــــه شد و از آن گذشت و
پايش تر نشد .
خيبرى بسيار تعجب كرد ! پس آن حضرت فرمود : اى خيبرى تو چه چيز مى دانستى كه به زبان جارى كرده و از آب گذشتى ؟
خيبرى گفت : من نام وصى حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله را به زبان جارى كردم ،
آن حضرت فرمود : اى خيبرى وصىّ حضرت رسالت پناهى من هستم .
چون خيبرى اين را شنيد به دست و پاى آن حضرت افتاده ، ايمان آورد و به شرف اسلام مشرّف شد.

+نوشته شده در یکشنبه پنجم دی 1389ساعت13:0توسط محمد | |


در كتاب تحفه رضويه مسطور است كه بعد از شهادت امام حسين (ع) هفت مرغ در مصيبت آن مظلوم گريستند تا گواه و برهان بر مظلوميّت و شدّت مصيبت آن حضرت باشد و اشاره شود به اينكه بايد جميع اشياء در مصيبت آن حضرت گريان و نالان باشند :
اول : غراب (كلاغ) كه خبر شهادت آن حضرت را در مدينه به دختر عليله اش - فاطمه صغرى در آورد .
دوم : مرغ جون كه قسمى از قطا است و شكم و پاهاى آن سياه مى باشد، چنانچه آن حضرت در وداع خود به سكينه فرمود: « لو ترك القطا لنام » .
سوم : حمامه راعبيّه به روايت كامل الزياره داود بن فرقدم مى گويد :در خدمت حضرت امام صادق (ع) بودم ، حمامه راعبى را ديدم كه صيحه بسيار مى كشد، بعد از زمان طويلى هر دو ديده اش را به طرف آن حضرت گردانيده ، نگاه حسرتى به آن حضرت مى كند، پس آن بزرگوار فرمود: مى دانى كه اين حمامه چه مى گويد ؟ عرض كرد : نمى دانم ! فرمود: مى گويد : « لعن اللّه قاتل الحسين عليه السلام » يعنى خدا بر كشندگان حسين عليه السلام لعنت كند . اى داود از اين حمامه ها در خانه هاى خود نگاه داريد. ..
چهارم : بوم است كه به روايت كامل الزيارة هميشه در بيت المعموره ها منزل داشت و با مردم اكل و شرب مى نمود و بعد از شهادت جناب مظلوم كربلا در خرابه ها و كوهها و صحراها منزل كرد.
پنجم : گنجشكها هستند ! راوى مى گويد: هر بار نان خُرد مى كردم و گنجشكها مى خوردند، همين كه روز عاشورا شد ، ديدم آن گنجشكها از آن نان اصلاً نخوردند، دانستم كه به جهت مصيبت جناب حضرت سيّد الشهداء عليه السلام ماتم زده شده اند. ..
ششم : مرغيست كه در حوالى مدينه در نخلستان يهودى از خون سيّدالشهدا (ع) كه در پرهاى او بود قطره اى چكيده و چشم كور دختر يهودى بينا شد و علتهاى بدنش تماماً مرتفع شد . لذا سبب مسلمان شدن پدرش و اتباع او گرديد.
هفتم : مرغيست كه در جزاير هندوستان مسمّى به جزيره سيستان مى باشد، راوى اين حكايت مى گويد: در آن جزيره درخت بسيار بزرگى ديدم كه از براى آن درخت شاخه هاى بسيار بود، هر وقت كه باد به آن درخت مى وزيد، واضح و گشاده مى شنيدم كه اين كلمات از شاخه هايش ظاهر مى شد : « آه مظلومم حسين ، آه محرومم حسين ، آه شهيدم حسين ، آه وحيدم حسين ، آه چه شد اكبرت ، آه چه شد اصغرت ، آه چه شد قاسمت ، آه چه شد عبّاست ، آه غريبم حسين ، آه شهيدم حسين . »
راوى مى گويد: چون اين كلمات را شنيدم آنقدر گريستم كه غش كردم ، چون به هوش آمدم ، ديدم يك مرغ بزرگى بالاى آن درخت بال و پر مى زند و صراحتاً اين كلمات را تكرار مى كند و بعد از شنيدن اين كلمات ، ديدم خون از شاخه هاى درخت جارى شد.

+نوشته شده در یکشنبه پنجم دی 1389ساعت12:58توسط محمد | |

خروج سفیانی و دجال چیست ؟
الف) یكی از علائم ظهور امام مهدی(عج) كه وقوعش حتمی و قطعی شمرده شده، خروج سفیانی است.
اخبار و روایاتی كه گویای خصوصیات سفیانی و خروج او هستند، بدین ترتیب می‌باشد:
1) حتمی بودن خروج او:
امام صادق(ع) فرموده اند: «پیش از قیام قائم(علیه السلام) پنج علامت حتمی می‌باشد: یمانی‌، سفیانی ، صیحه آسمانی، قتل نفس زكیه، و فرورفتن سرزمین بیداء»(كمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، ص650)
2) نام و نسب او:
امیرالمؤمنین فرمودند: «فرزند خورنده جگرها، از وادی یابس خارج می‌شود … اسمش عثمان و .....
پدرش عنبسه و از اولاد ابوسفیان است.»(همان، ص651)
3) خصوصیات فردی او:
امام باقر(ع) در این رابطه می‌فرمایند:«سفیانی، سرخ رویی سپید پوست و زاغ چشم است؛ هرگز خدا را پرستش نكرده، و هرگز مكه و مدینه را ندیده است و …»
و از برخی روایات چنین استفاده می‌شود كه وی مسلمان منحرفی است كه كینه حضرت علی(ع) را به دل دارد. چنان كه امام صادق(ع) می‌فرمایند: «گویا سفیانی را می‌بینم كه در میدان كوفه جایگاه خود را گسترده، و منادی او فریاد می‌زند: هر كس سر شیعه علی بن ابی طالب را بیاورد‌، هزار درهم خواهد گرفت. همسایه به همسایه می‌جهد و گردنش را می‌زند و هزار درهم می‌گیرد. آگاه باشید كه در آن روز حكومت شما فقط به دست زنازادگان خواهد بود.»(كتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص273) ..
4) زمان خروج او:
امام صادق(ع) می‌فرمایند: «امر سفیانی از مسائل حتمی است، و خروجش در ماه رجب می‌باشد.»
5) مدت حكومت و محل مرگ او:
حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلا م) در ذیل آیه شریفه "و لو تری إذا فزعوا فلا فوت" می‌فرمایند: «كمی پیش از قیام مهدی(علیه السلام) سفیانی خروج می‌كند؛ سپس به اندازه دوران حاملگی یك زن كه 9 ماه باشد، حكومت می‌كند؛ لشكریان او به مدینه وارد می‌شوند، تا این كه به "بیداء" می‌رسند، و خداوند آنها را در زمین فرومی‌برد.»(تاریخ غیبت كبری، سید محمد صدر، ص648)
ب) یكی دیگر از علائم ظهور حضرت كه در بعضی روایات از نشانه‌های حتمی شمرده شده است، خروج شخصی به نام "دجال" است.
1) نام و نسب او:
عده‌ای گویند كه نام دجال "صائد بن صید" یا "ابن صیاد" است؛ و برخی مخالف رأی ایشان را گفته‌اند.
2) خصوصیات فردی او:
حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرمایند: «او چشم راست ندارد، و چشم دیگرش در پیشانی او است، و مانند ستاره صبح می‌درخشد، چیزی در چشم او است كه گویی آمیخته به خون است. وی در یك قحطی سختی می‌آید، و بر الاغ سفیدی سوار است...»(مهدی موعود، ترجمه و نگارش علی دوانی، ص972)
3) عقیده او:
امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرمایند: «او با صدای بلندی فریاد می‌زند بین مشرق و مغرب، كه صدایش را جن و انس و شیاطین می‌شنوند ـ نگارنده می گوید: به فرض صحت این روایت، ممكن است این عمل به وسیله رادیو و تلویزیون صورت بگیرد ـ و می‌گوید: ای دوستان من! به سوی من آئید، من هستم كسی كه آفریده است، پس استوار ساخته و مقرر كرده و هدایت نموده است. من پروردگار برتر شما هستم.»(مهدی موعود، ترجمه و نگارش علی دوانی، ص965)
4) مكان خروج:
امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرمایند: «او از شهری كه آن را اصفهان می‌گویند، و قریه‌ای كه معروف به "یهودیه" است بیرون می‌آید.» (مهدی موعود، ترجمه و نگارش علی دوانی)
محدث قمی(ره) می گوید: در روایت است كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «هر مؤمنی كه دجال را ببیند آب دهان خود را بر روی او بیندازد و سوره مباركه حمد را بخواند، تا سحر آن ملعون دفع شود و در او اثر نكند. چون اوظاهر شود، عالم را پر از فتنه و آشوب نماید، و میان او و لشگر حضرت قائم(علیه السلام) جنگ واقع شود، و بالاخره آن ملعون به دست مبارك حضرت حجت(علیه السلام) یا به دست عیسی بن مریم(علیه السلام) كشته شود.»(منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ج2،‌ ص336)
البته روایات شیعه بر این است كه امام مهدی(علیه السلام) است كه دجال را می‌كشد، نه عیسی بن مریم
http://www.mahdiesari.com

+نوشته شده در سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت20:53توسط محمد | |



توسل به باب الحوائج عباس بن علی علیهماالسلام به چند طریق مختلف انجام می شود:

طریق اول:

توسل جوینده ابتدا باید چهار شب چهارشنبه‌ای را برگزیند كه دو شب چهارشنبه آن در نیمه دوم ماه قمری واقع شده باشد و دو شب چهارشنبه دیگر( یعنی چهارشنبه سوم و چهارم) در نیمه اول ماه بعدی قرار داشته باشد كه به چهارده روزه اول ماه بعدی می‌رسد. عدد چهار برای این است كه نام مبارك حضرت عباس(ع) دارای چهار حرف است (ع ب ا س).
سپس در هر شب چهارشنبه به تعداد یك صد و سی و سه بار سوره مباركه " قدر" را ....
با اخلاص قرائت كند، به طوری كه كلمه آخرین این آیه مباركه، كه به ( مطلع الفجر) ختم می‌شود، درست در آخرین لحظه پایان نیمه شب و آغاز بامداد ادا شود.
برای این منظور می‌تواند آخرین باری كه سوره مباركه (قدر) را می خواند، كلمه مطلع الفجر را نخواند تا لحظه پایان نیمه شب و آغاز بامداد برسد.
شب چهارشنبه چهارم در حدود شب چهارده ماه قمری است كه با نام مبارك قمر بنی هاشم قرابت دارد. ظهور ارتباط تحت هر نام كه باشد به اذن خداوند دانا و مقام حضرت مولی اباالفضل العباس(ع) در این شب انجام خواهد گرفت.

طریق دوم:

گویند فرد حاجتمند در میان نماز مغرب و عشاء دو ركعت نماز حاجت به جای آورد در همان شب این ختم را شروع کند كه منسوب به جناب ابی الفضل العباس(ع) است و تا چهل و یك شب به انجام رساند و بدون تغییر وقت ادامه دهد، ولی خواندن را در شب آخر گرو نگه دارد تا وقتی كه حاجت روا شود و بعد، آن را نیز بخواند و ختم چنین است: ( یا من یجیب المضطرّ إذا دعاه و یكشف السوء یا ربّ یا ربّ یا ربّ یا عبّاس بن علی بن ابی طالب الامان الامان الامان، ادركنی ادركنی ادركنی.)
ذكر هر یك از كلمات ( الامان) و ( ادركنی) را تكرار كند نا نفس قطع شود، ان شاءالله تعالی به مقصود می‌رسد.

طریق سوم:

دیگر از طریق توسل به آن حضرت، زیارت آن حضرت است كه بنا به مضمون روایات عدیده وسیله تقرب به خداوند و آمرزش گناهان و انجام مطالب و روا شدن حاجات اهل ایمان است؛ چنانچه به روایت منقول از مصباح الزائرین ابن طاووس وارد شده است و از جمله اعمال زیارت شریفه این است كه دو ركعت نماز زیارت به جا آورد و بعد از آن زیارت نامه حضرت ابوالفضل العباس(ع) را كه در مفاتیح ‌الجنان است بخواند.

طریق چهارم:

از جمله‌ ختم‌های مجرب برای حوائج بزرگ و ادای دین آن است كه: شب جمعه غسل نماید – شب های بعد، غسل كردن ضرورتی ندارد- پس در شب اول كه همان شب جمعه است و شب های دیگر هر شب هزار مرتبه بگوید:
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
شب شنبه: اللهم صل علی امیرالمؤمنین.
شب یكشنبه: اللهم صلّ علی فاطمة.
شب دوشنبه: اللهم صلّ علی الحسن.
شب سه شنبه: اللهم صلّ علی الحسین.
شب چهارشنبه: اللهم صل علی علی بن الحسین.
شب پنجشنبه: اللهم صل علی محمد بن علی.
شب جمعه دوم: اللهم صلّ علی جعفر بن محمد.
شب شنبه: اللهم صلّ علی موسی بن جعفر.
شب یكشنبه: اللهم صلّ علی علی بن موسی.
شب دوشنبه: اللهم صلّ علی محمد بن علی.
شب سه شنبه: اللهم صلّ علی علی بن محمد.
شب چهارشنبه:‌ اللهم صلّ علی الحسن بن علی.
شب پنجشنبه: اللهم صلّ علی الحجة بن الحسن.
شب جمعه سوم: اللهم صلّ علی العباس الشهید.
به این ترتیب دو هفته طول می‌كشد.

طریق پنجم:

كیفیت توسل به ذیل عنایت حضرت قمر بنی‌هاشم (ع): شب چهارشنبه دو ركعت نماز بخواند و بعد از نماز 133 بار بگوید:
یا كاشف الكرب عن وجه الحسین علیه السلام
اكشف كربی بحق اخیك الحسین علیه السلام
و هفت شب چهارشنبه صد مرتبه بگوید:
ای ماه بنی‌هاشم خورشید لقا عباس
ای نور دل حیدر شمع شهدا عباس
از محنت و درد و غم ما رو به تو آوردیم
دست من بی ‌كس گیر از بهر خدا عباس

طریق ششم:

عباس‌ در حروف‌ ابجد مطابق‌ با عدد 133 است‌. به‌ تجربه‌ رسیده‌ كه‌ اگر كسی برای‌ برآورده ‌شدن‌ حاجت‌ و رفع‌ گرفتاری‌، بعد از نماز روز جمعه‌، 133 مرتبه‌ با امید بگوید: « یا كاشف‌ َالكرب‌عن‌ وَجه‌ الحسین،‌ ِاكشف‌ لی‌ كربی‌ بحق‌ اخیك‌ الحسین‌ (ع‌)» حاجت‌ او برآورده‌ و گرفتاریش‌ برطرف‌ می‌شود.

طریق هفتم:

اشخاصی كه‌ در بیابان‌ تشنه‌ و در معرض‌ هلاكند، توسّل‌ جستن‌ به‌ ابی‌ القربه‌ « یا اباالقربة‌» موثر
است‌ و بدین‌ وسیله‌ رفع‌ تشنگی‌ از آنان‌ می شود. این‌ امر نیز تجربه‌ شده‌ است‌.

طریق هشتم:

جندی مرحوم‌ بیر در كتاب‌ شریف‌ كبریت‌ احمر می نویسد: در سفر عتبات‌ عالیات‌ در عالم‌ رؤیا دیدم‌ اگر كسی‌ بگوید:«عبدالله اباالفضل‌ دَخیلُك‌» حاجت‌ او برآورده‌ شود. پس‌ از آن‌ این حقیر مكرّر به ‌آن‌ عمل‌ كردم‌ و حوائج‌ مهم‌ و بزرگی‌ برآورده‌ شد.

طریق نهم:

به‌ تجربه‌ رسیده‌ است‌ كه‌ نذر برای‌ ام‌ّالبنین‌ (ع‌) و اطعام‌ مستمندان‌ به‌ نام‌ اباالفضل‌ (ع‌)، برای ‌برآورده‌ شدن‌ حاجت‌ مؤثر است‌.

طریق دهم:

از مرحوم‌ آیة‌الله العظمی‌ آقای‌ حاج‌ سیّد محمود حسینی شاهرودی‌ « قدس‌سره‌» نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ فرموده‌ بود: من‌ در مشكلات‌، صد مرتبه‌ صلوات‌ برای‌ مادر حضرت‌ اباالفضل ‌العبّاس‌(ع‌)، ام‌ البنین‌ می‌فرستم‌.

طریق یازدهم:

چهار شب‌ جمعه‌، ده‌ مرتبه‌ سوره یس‌، بدین‌ طریق‌: شب‌ جمعه اول‌ سه‌ مرتبه‌ ؛ شب‌ جمعه‌ دوم‌ سه‌ مرتبه‌؛ شب‌ جمعه‌ سوم‌ سه‌ مرتبه‌: شب‌ جمعه ‌چهارم‌، یك‌ مرتبه‌ سوره‌ " یس‌" به‌ نیابت‌ از حضرت‌ ابوالفضل‌ العبّاس‌ (ع‌) و هدیه‌ برای‌ مادرش ‌ام‌ّالبنین‌ بخواند، ان‌ شاءالله حاجت‌ روا گردد.

طریق دوازدهم:

یكی از ختم های‌ مجرب‌ راجع‌ به‌ حضرات‌ چهارده‌ معصوم‌ (ع‌) و جناب‌ حضرت‌ اباالفضل‌ (ع‌) را بدین‌ منوال‌ گفته‌اند: به‌ نیّت‌ قربت‌ مطلقه‌ دو ركعت‌ نماز حاجت‌ بخواند و هزار و چهارصد مرتبه ‌ذكر صلوات‌ هدیه‌ چهارده‌ معصوم‌ (ع‌) بخواند و صد مرتبه‌ نیز هدیه‌ به‌ پیشگاه‌ حضرت‌ اباالفضل‌ العبّاس (ع‌)، كه‌ ابوّاب‌ درگاه‌ آل‌ محمّد (ع‌) و باب‌ ولایت‌ است‌، بفرستند و حاجت‌ خود را بطلبند، ان‌ شاءالله تعالی روا می‌شود.

طریق سیزدهم:

بین‌ نماز مغرب‌ وعشاء، دو ركعت‌ نماز حاجت‌ بخواند تا چهل‌ و یك‌ شب‌، و توسل‌ به كثیرالبركات‌ حضرت‌ ابوالفضل‌ العباس (ع‌) جوید، بدین‌ طریق‌: بعد از نماز، اول‌ ذكر شریف‌ صلوات‌، و سپس‌ كلمات‌ زیر با توجه‌ كامل‌ خوانده‌ شود ( ضمناًچهل‌ شب‌ كه‌ تمام‌ شد، باید یك‌ شب‌ آخر از چهل ‌شب‌ را گرو نگاه دارد‌، تا وقتی‌ كه‌ حاجت‌ برآورده‌ شد، آنگاه‌ به جا آورد.) كلمات‌ مزبور این‌ است‌:« یامَن‌ یجیب‌ المضطرَّ اذا دعاه‌ و َ یكشف‌ السوء یا رب‌ یا رب‌ یا رب ‌ یاعباس‌ بن‌ علی‌ بن‌ ابی‌ طالب ‌الامان‌ الامان الامان‌، ادركنی‌ ادركنی‌ ادركنی.‌»
جملات‌ آخر را تكرار نماید تا نفس‌ قطع‌ شود؛ ان ‌شاءالله حاجت‌ روا می‌شود.

طریق چهاردهم:

مؤلف‌ « مكین‌ الاساس‌» آورده‌ است‌: ثقه‌ای‌ خبر داد مرا كه‌ حاجت‌ مهمی‌ داشتم‌. از پیره‌ زال‌ جدّه‌ خود شنیده‌ بودم‌ كه‌ هر گاه‌ كسی‌ برای ‌قضای‌ حاجتش‌، هفت‌ شب‌ چهارشنبه‌ متوسّل‌ به‌ حضرت‌ عبّاس‌ شود‌ و در هر یك‌ از شبهای ‌مزبور صد مرتبه‌ ذکر زیر را بخواند، حاجت‌ او به‌ شكل‌ غیر عادی برآورده‌ خواهد شد. و آن‌ این ‌است‌: ..
ای ماه‌ بنی‌ هاشم‌، خورشید لقا عبّاس
‌ای نور دل‌ حیدر، شمع‌ شهدا عبّاس‌
از درد و غم‌ ایام‌ ما رو به‌ تو آوردیم
‌دست‌ من‌ مسكین‌ گیر از بهر خدا عباس‌
نظیر این‌ توسّل‌ را مرحوم‌ حاجی میرزا حسین‌ تهرانی و‌ حاجی‌ میرزا خلیل‌ ( از علمای زاهد عصر مشروطه‌) عمل‌ كرده‌ بودند، درد پای‌ ایشان‌ فوراً ساكت‌ شده‌ و دیگر عود نكرده‌ بود.

طریق پانزدهم:

یكی‌ از مؤثقین‌ محترم‌ كه‌ سالهای‌ متمادی‌ مجاور كربلا بود، در شب‌ یكشنبه ‌ربیع‌ الثانی‌ 1414 ِ در حرم‌ مطهّر كریمه‌ اهل‌ بیت‌ حضرت‌ فاطمه‌ معصومه‌ (ع‌) نقل‌ كردند:
صاحب‌ كتاب‌ معالی‌ السبطین‌، مرحوم‌ شیخ‌ مهدی‌ مازندرانی سال‌ 1358 هجری‌ قمری در كربلا ایام‌ ماه‌ مبارك‌ رمضان‌ در چند منبر می‌رفت‌ و آخرین‌ منبرش‌ در وصف حضرت‌ ابوالفضل‌ العبّاس ‌بود. مرحوم‌ مازندرانی‌ یك‌ شب‌ فرمودند: هر كس‌ فردا شب‌ به‌ اینجا یعنی به روضه حضرت‌ ابوالفضل‌ العبّاس‌(ع‌) بیاید، تحفه‌ای‌ به‌ او خواهم‌ داد. فردا شب‌ ما نیز در آن‌ مجلس‌ حاضر شدیم‌.
ایشان‌، توسل‌ و ختمی‌ برای حضرت‌ ابوالفضل‌ العبّاس‌ (ع‌) نقل‌ كرد كه‌ انجام‌ آن‌ وقت‌ معیّن‌ و ساعت‌ و روز مشخصی ندارد. طریقه‌ ختم‌ را این‌ طور بیان‌ فرمودند: ابتدا 133 مرتبه‌ صلوات ‌بفرستید « اللهم‌ صل‌ّ علی‌ محمد و آل‌ محمد» نیز 133 مرتبه‌ بگویید: « یا عباس‌، یا عباس‌» و بعد از آن‌ مجدداً 133 مرتبه‌ بگویید: « اللهم‌ صل‌ علی‌ محمد و آل‌ محمد». و این‌ عمل‌ را هر روز انجام‌ دهید تا حاجتتان ‌ برآورده‌ شود.
ناقل‌ مطلب‌ افزودند: من‌ برای‌ برآمدن‌ حاجتی‌، بعد از اتمام‌ ماه‌ رمضان‌ مزبور، از همان‌ روز اول ‌شوال‌ این‌ ختم‌ را شروع‌ كردم‌ ؛ روز هشتم‌ شوال‌ حاجتم‌ برآورده‌ شد. خواسته‌ من‌ این‌ بود: من‌ دركربلا بودم‌ و مادرم‌ در ایران‌ به‌ سر می‌برد و می خواستم‌ وی نیز به‌ كربلا بیاید. حضرت‌ عباس‌ (ع‌) عنایت‌ فرمودند و حاجتم‌ ـ آمدن‌ مادر به‌ كربلا ـ روا شد.

طریق شانزدهم:

‌در كتابخانه‌ مرحوم‌ آیة ‌الله العظمی‌ آقای حاج‌ سیّد محمد رضا گلپایگانی‌ «ره‌» خطّی از بیاض‌، موجود است که طریقه‌ ختم‌ و توسّل‌ به‌ حضرت‌ عباس‌ (ع‌) را این‌ چنین‌ نوشته‌ است‌:
از شب‌ جمعه‌ یا شب‌ دوشنبه‌، قبل‌ از نماز صبح‌ شروع‌ کند که تا وقت‌ نماز صبح‌ تمام‌ شود، دوازده‌ روز، وهر روز یك صد و سی‌ وسه‌ مرتبه‌ بخواند:
ای ماه‌ بنی‌ هاشم‌، خورشید لقا عبّاس
‌ای نور دل‌ حیدر، شمع‌ شهدا عبّاس‌
از درد و غم‌ ایام‌ ما رو به‌ تو آوردیم
‌دست‌ من‌ مسكین‌ گیر از بهر خدا عباس‌

طریق هفدهم:

آیة الله سیّد نورالدین‌ میلانی‌ فرمودند: مرحوم‌ آیة‌ الله آقای‌ سیّد محمد رضا بروجردی‌ «قدس‌سره‌» از علمای‌ بزرگ‌ حوزه علمیه‌ كربلا بودند كه‌ اخیراً در مشهد مقدس‌ در جوار حرم‌ مطهر حضرت‌ ثامن‌الائمّه‌ علی‌ بن‌ موسی‌ الرضا ـ علیه‌ آلاف‌ التحیة ‌والثناء ـ سكنا گزیده‌ بودند. ایشان‌ در عداد مراجع‌ یاد می‌شد ولی عمرش‌ وفا نكرد.
مرحوم‌ بروجردی، آن‌ زمان‌ كه‌ در كربلا ساكن‌ بودند، برای آشتی و حسن‌ رفتار بین‌ عیال‌ و مادرشان‌ به‌ حضرت‌ اباالفضل‌العبّاس‌ (ع‌) متوسّل‌ می‌شوند و نتیجه‌ خوبی‌ می گیرند، به‌ طوری‌ كه ‌صفا و صمیمیت‌ كامل‌ بین‌ همسر و مادر ایشان‌ برقرار می‌گردد.
توسّل‌ ایشان‌ به‌ این‌ نحو بوده‌ است‌: طبق‌ مشهور 133 بار به‌ عدد نام‌ حضرت‌ اباالفضل ‌العبّاس‌(ع‌)، ذكر ذیل را گفتند: " یا كاشف‌ الكرب‌ عن‌ وجه‌ الحسین،‌ اكشف‌ كربی‌ بحق‌ اخیك‌ الحسین‌ (ع‌)."

طریق هجدهم:

مرحوم‌ اصفهانی‌، استاد مرحوم‌ پدرم‌، آیة الله العظمی آقای‌ سیّد محمّد هادی میلانی‌ « قدس‌ سره‌» بودند و منزل‌ ما زیاد تشریف‌ می‌آوردند. نقل‌ كرده‌اند كه‌ مرحوم‌ آیة‌ الله شیخ‌ محمّد حسین‌ اصفهانی ( معروف‌ به‌ كمپانی) « قدس‌ سره‌» می فرمودند: این‌ ذكر، صحیحش‌ این‌ است‌: « یا كاشف‌ الكرب‌ عن‌ وجه‌ اخیك‌ الحسین‌ (ع‌)، اكشف‌ كربی‌ بوجه‌ اخیك‌ الحسین‌ (ع‌).»

بروز كرامت‌ در « وادی‌ البكا»
در دیوان‌ ملا عبّاس‌ شوشتری، متخلص‌ به‌ شباب‌ ( چاپ‌ 1312) آمده‌ است‌:
چون‌ سال‌ هزار و سیصد و نه ‌از هجرت‌ ختم‌ انبیا شد
هنگام‌ زوال‌ روز عاشور كز غم‌ قد آسمان‌ دوتا شد
از بهر زیارتی‌ كه‌ آن‌ روزمخصوص‌ شهید كربلا شد
از شیعه‌ جماعتی‌ در اینجا مشغول‌ زیارت‌ و بكا شد
درحین‌ زیارت‌، ازهمین‌ كوه ‌اظهار كرامتی‌ به‌ ما شد
از وی‌ قطرات‌ خون‌ پدیداردر ماتم‌ سبط‌ مصطفی‌ شد
یك‌ قطره ‌ نه‌، بل‌ هزار قطره‌ یك‌ جا نه‌، بل‌ هزار جا شد
زین‌ كوه‌ گذشته‌ بود خونین‌هر سنگی‌ از این‌ زمین‌ جدا شد
شك‌ نیست‌ كه‌ در چنین‌ مقامی ‌گر از حق‌ اجابت‌ دعا شد
این‌ رتبه‌ چه‌ دیده‌ شد از این‌ كوه ‌در وی‌ بنیان‌ این‌ بنا شد
بگریست‌ چو خون‌ به‌ شاه‌ مظلوم ‌موسوم‌ به‌ وادی‌ البكا شد
این‌ واقعه‌ بر(شباب‌) و احباب ‌گر كشف‌ شد از ره‌ صفا شد

نذر قرآن برای حضرت ابوالفضل العباس قمر بنی هاشم(ع)
صاحب گنجینه دانشمندان در حالات مرحوم سید محمد علی دزفولی متوفی ماه رجب سال 1333 قمری می نویسد:
ایشان از اول طلوع آفتاب تا مقداری از بعد از ظهر، یك قرآن ختم می‌كرد و پس از آن فریضه ظهر را انجام می‌داد. وی از اول ماه رجب تا پانزدهم، پانزده قرآن می‌كرد كه پانزدهمین آن را هدیه به محضر حضرت ابوالفضل العباس (ع) و باقی آنها هدیه به پیشگاه چهارده معصوم ( صلوات الله علیهم اجمعین) بود.
در روز شانزدهم ماه رجب پس از ختم‌های قرآن كریم، مرحوم آیةالله آقا سید ابراهیم غفاری كه از مجتهدین و مراجع دزفول در عصر خود بود، به عنوان عیادت و ملاقات مرحوم آقا سید محمدعلی دزفولی تشریف آورد و اظهار داشت كه من،‌ امروز تصمیم ملاقات نداشتم اما فلان زن علویه رحمة الله‌علیها دیشب خوابی دیده بود، و خواب خود را به من گفت و تذكری شد كه امروز به ملاقات شما نایل شوم.
علویه گفت: خواب دیدم كه خدمت حضرت ابوالفضل العباس(ع) مشرف شدم. عرض كردم عمو كجا تشریف داشتید؟ فرمودند: امروز به عیادت آقا محمدعلی فرزند حاج سیدعبدالله رفته بودم و از آنجا می آیم و مرحوم سید محمد به سجده می افتد و پس از فراغت از سجده می‌فرماید: سجده‌ام سجده شكر بود، زیرا اول ماه شروع به تلاوت قرآن كرده بودم تا دیروز كه موفق به پانزدهمین ختم قرآن شدم و آخرین آن را در روز گذشته به حضرت اباالفضل العباس(ع) اختصاص داده بودم سپس می‌افزاید: خواب علویه از رؤیاهای صادقه بوده و علامت این است كه این ضعیف پذیرفته شده است،‌ چون حضرت ابوالفضل العباس(ع) فرموده به عیادت من آمده‌اند.

عریضه نوشتن

از یادداشت‌های حجةالاسلام آقای شیخ احمد قاضی زاهدی گلپایگانی است که :
لذ باقتاب ابی الفضل الذی كابیه المرتضی یحمی حماه
این عریضه را به خط والد مرحوم یافتم كه سزاوار است نیازمندان و گرفتاران به این كیفیت دست به دامان قمر بنی هاشم حضرت عباس(ع) بزنند و به وسیله آن جناب از خداوند متعال حاجت خواه شوند:
بسم الله الرحمن الرحیم
" هذه رقعة عبدك … ابن … زاد … " اگر صاحب عریضه مرد باشد، و اگر زن است می‌نویسد: " هذه رقعة امتك … بنت… زادة … والسّلام علیك یا مولای یا سكینة یا عبّاس بن امیرالمؤمنین علیه السّلام و ان تقضی حاجتی انّ بینی و بین الله تعالی ذنوبا قد اثقلت ظهری و اطالت فكری و سلبتنی بعض لبّی و غیّرت خطیر نمعة الله عندی و منعتنی من الرّقاد و ذكرها یتقلقل احشائی و قد هربت الی الله و الیك یا عبّاس ابن امیرالمؤمنین ان تقضی حاجتی اسئلك بحقّ ابیك و بحقّ اخیك الحسین و اخوانك صلوات الله علیهم اجمعین." ..
حقیر گوید: در نسخه این عریضه نسخه بدل‌هایی مشاهده می‌شود كه از احتیاطات مرحوم ابوی به شمار می‌رود و آنچه قلمی گردید به نظرم اقرب الی الصواب - صحیح - آمد. مطلب دیگر آن كه این عریضه هم باید به كربلا فرستاده شود و در ضریح مطهر باب الحوائج انداخته شود. فنسال الله تبارك و تعالی ان یرزقنا زیارة قبره و شفاعته فی الدنیا والاخرة.
توضیحاً در این عریضه هم مانند سایر عریضه‌ها حوائج صریحاً باید نوشته شود. اخیرا نسخه این رقعه را هم در كتاب دعایی یافتم كه عبارت اول آن چنین است: ( من العبد الذلیل الی المولی الجلیل الكریم سلام الله علیك یا مولای).

+نوشته شده در سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت20:47توسط محمد | |

سلام

الان من  تو فرودگاه امام خمینی هستم

ساعت ۱ پروازمونه

گفتم حیفه پست ندم

-----

فرزندان و نوادگان حضرت عباس(ع)


ابوالفضل هادي منش
اشاره


بي ترديد در بين شيعيان موضوع حادثه عاشورا بيشترين عناوين تحقيقي و پژوهشي را در قالب هاي مختلف و سطوح گوناگون به خود اختصاص داده است. مسأله عاشورا در اذهان عمومي شيعه بيشترين جايگاه را دارد. اما اين، بدان معنا نيست كه ديگر نقطه مبهمي در اين راستا نزد انديشه عمومي جامعه شيعه وجود ندارد، بلكه زواياي بسياري از اين واقعه و شخصيت هاي آن، هم چنان در هاله ابهام مي باشد. از جمله اين موارد: سن، نام همسر و فرزندان شخصيت هاي برجسته اي در اين حادثه سترگ چون حضرت عباس عليه السلام است. اين نوشتار با مجال اندكي كه دارد، بر آن است تا نگاهي كوتاه به اين موضوع بيندازد.
همسر و فرزندان حضرت عباس عليه السلام


حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام، با لُبابَه دختر عبيدالله بن عباس، پسر عموي پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله، ازدواج نمود.(1) لبابه، از بانوان بزرگ زمان خويش بود و در فضايي آكنده از نور قرآن و مالامال از عطر روح نواز محبّت به خاندان وحي، ديده به جهان گشوده و در سايه سار «قرآن و عترت» تربيت يافته بود. مادر لبابه، امّ حكيم جويري دختر خالد بن قرظ كناني است.(2)
تاريخِ ازدواج وي چندان مشخّص نيست اما از سنّ فرزندان حضرت عباس عليه السلام مي توان حدس زد كه ازدواج او بين سال هاي 40 تا 45 هجري صورت گرفته و اينكه سنّ او هنگام ازدواج بيست سال بوده است. ثمره اين پيوند فرزنداني به نام هاي عبيدالله، فضل، حسن، قاسم و يك دختر بود.(3) اما بين تاريخ نگاران در تعداد آنها اختلاف نظر وجود دارد.
برخي، حضرت عباس عليه السلام را صاحب دو فرزند به نام هاي عبيدالله و فضل دانسته اند(4) و برخي ديگر، عبيدالله، حسن و قاسم (5) و برخي نيز عبيدالله و محمد(6) را فرزندان او برشمرده اند.
پس از شهادت حضرت عباس عليه السلام و فرزندان او در كربلا، لبابه به عقد زيد بن الحسن عليه السلام (فرزند امام مجتبي عليه السلام) در آمد و از او صاحب دختري به نام نفيسه گرديد.(7) برخي ديگر نوشته اند: او از زيد، فرزند پسري به دنيا آورد و نام او را حسن گذاشت. بنابراين، «حسن» پسر حضرت عباس عليه السلام نبوده بلكه نوه حضرت مي باشد(8) كه از روي اشتباه در رديف فرزندان او ذكر شده است.
شهادت فرزندان حضرت عباس عليه السلام در كربلا


برخي منابع، از شهادت فرزندان حضرت در كربلا سخن به ميان آورده اند اما در نام آنها گوناگوني وجود دارد. نوشته اند: هنگامي كه حضرت عباس عليه السلام از روي اسب خود بر زمين افتاد و در درگيري با دشمنان به شهادت رسيد، امام حسين عليه السلام خود را به او رسانيد و وقتي كه حالت او را مشاهده نمود، فرياد برآورد: «وَا غَوْثاه، بِكَ يا الله، وَا قِلَّةَ ناصِراه؛ فرياد [از بي كسي ]، به تو پناه مي برم اي خدا! واي از كمي ياران!» در اين لحظه، محمد و قاسم صداي امام را شنيدند، نزد ايشان رفته و در پاسخ امام، فرياد زدند: «لَبَّيْكَ يَا مَولانا، نَحنُ بَينَ يَدَيكَ؛ در خدمت توايم اي سرور ما». امام حسين عليه السلام رو به آنان كرد و فرمود:
«بِشَهادَةِ اَبيكُمَا الكِفايَة؛ شهادت پدرتان بس است». اما آنان امتناع ورزيده و گفتند: «نه به خدا، اي عمو!» سپس از امام اجازه گرفته و به ميدان نبرد شتافتند و پس از پيكار با دشمن، ابتدا محمد و پس از او قاسم به شهادت رسيد.(9) علامه سيد محسن امين - تراجم نويس مشهور - عبدالله بن عباس عليه السلام را نيز در شمار شهيدان كربلا ذكر مي نمايد.(10)
اما بنا به گزارش برخي ديگر از تاريخ نگاران، تنها محمد در كربلا به شهادت رسيده است (11) در اين زمينه نوشته اند: در كربلا سه تن از فرزندان حضرت عباس عليه السلام با او حضور داشتند كه در بين آنها، حضرت عباس عليه السلام، محمد را از همه بيشتر دوست مي داشت و او را از خود جدا نمي كرد. او نوجواني پارسا و خداترس بود و در ميان ابروانش اثر سجده ديده مي شد. وقتي حضرت عباس عليه السلام برادر بزرگوار خويش امام حسين عليه السلام را بي ياور ديد، فرزند خود محمد را صدا زد و با دست خود، لباس جنگ بر تن او پوشاند و شمشير به كمر او بست. سپس دست او را گرفته و نزد امام خويش رفت و خود از امام اجازه پيكار او را گرفت. محمد دست امام را بوسيد و پس از خداحافظي با زنان خيمه، به ميدان رفته و مبارز طلبيد و پس از ساعتي نبرد، به شهادت رسيد.(12)
اعقاب و بازماندگان حضرت عباس عليه السلام


آنچه همگي تاريخ نگاران بدان تصريح كرده و اتفاق نظر دارند، اين است كه نسل حضرت عباس عليه السلام از طريق فرزند او عبيدالله گسترش يافته است.(13) او هنگام حركت امام حسين عليه السلام از مدينه به سوي كربلا در سنين كودكي بود ولي بعدها مردي دانشمند و فرزانه در دين و از فرهيختگان دوره خود گرديد.(14) او با سه زن از زنان پاكدامن و فهيم مدينه به نام هاي رقيه دختر امام مجتبي عليه السلام، دختر معبد عبدالله بن عباس و دختر مسوّر بن مخزمه زبيري (15) ازدواج نمود و صاحب دو فرزند به نام عبدالله و حسن شد كه نسل او نيز از طريق حسن، گسترش يافت.(16)
از اين رو، بايد حسن بن عبيدالله بن عباس عليه السلام را سرشاخه اصلي نوادگان حضرت عباس عليه السلام برشمرد. لذا به معرّفي و بررسي زندگاني نوادگان حضرت عباس عليه السلام از نسل حسن بن عبيدالله بن عباس عليه السلام مي پردازيم.
فرزندان حسن بن عبيدالله بن عباس عليه السلام


حسن بن عبيدالله 67 سال عمر نمود(17) و صاحب پنج فرزند به نام هاي عباس، عبيدالله،ابراهيم، فضل و حمزه گرديد.(18) شايد اين تيره از نسل حضرت عباس عليه السلام بلند آوازه ترين طايفه از تبار آن حضرت باشد كه به شرح كوتاهي از سرگذشت آنان پرداخته مي شود.
1. عباس بن الحسن


فردي شجاع و صريح بود به گونه اي كه نوشته اند كسي از بني هاشم در جرأت و صراحت لهجه مانند او وجود نداشت. وي در ايّام خلافت هارون الرّشيد به بغداد آمد. هارون الرّشيد به خاطر فضل، ادب و شجاعت او همواره او را به كنيه مي خواند.(19) او به اندازه اي شيوا شعر مي سرود كه او را برترين شاعر از فرزندان امام علي عليه السلام مي دانستند.(20) او ده فرزند داشت، كه از جمله آنان عبدالله بن العباس است. مأمون پس از درگذشت او گفت: «بعد از تو اي فرزند عباس! همه مردم مساوي شدند (تو با ديگران تفاوت داشتي).» مأمون جنازه او را پياده تشييع نمود و شيخ بن شيخ خواندش.
محمد بن حمزه از ديگر نوادگان اوست كه به جوانمردي و بخشش، مشهور بود و به نزديكان خود بسيار رسيدگي نمود. نيكي او شامل حال همه مي شد و بخششي گسترده داشت؛ در طبريّه اردن، اموال بسيار داشته و داراي اراضي زيادي بود. طغج بن جفّ فرغاني بر او حسادت كرد و سپاهي براي چپاول اموال او فرستاد. وي در نتيجه اين درگيري در باغ خود، در سال 287 ق. به قتل رسيد و شاعران در سوگ او قصيده ها گفتند. از اين رو، به فرزندان و نوادگان او بنو الشّهيد گفته مي شود.(21)
2. عبيدالله بن الحسن


درباره اش گفته اند: مردي به سان او پرهيبت و شكوه، ديده نشده بود. وي امارت حرمين شريفين مكّه و مدينه را بر عهده داشت و امر قضاوت در اين دو شهر نيز بر عهده او بود.(22) مأمون، او را در سال 204 ق. به سرپرستي امور حجّاج بيت الله الحرام منصوب كرد و در دوران مأمون نيز از دنيا رفت. به بازماندگان و نوادگان او كه در سرزمين دمياط بودند، بني هارون و به دسته اي از آنان كه در فساي امروزي بودند، بني هدهد مي گفتند. گروهي از احفاد و دودمان او نيز در يمن سُكنا گزيدند. عبيدالله بن الحسن داراي 11 فرزند شد. از جمله آنان قاسم بن عبيدالله بود كه پست جدّ خويش (امارت و قضاوت در حرمين شريفين) را عهده دار گرديد. او از نزديكان امام حسن عسكري عليه السلام هم بود.(23)
3. ابراهيم بن الحسن


معروف به جردقة و در شمار پارسايان و اديبان زمان خود بود.(24) وي صاحب نوزده فرزند گرديد و در سال 264 ق. درگذشت. از فرزندان او علي بن ابراهيم جردقه، فردي سخاوتمند و والامقام بوده است. نوه او عبدالله بن علي به بغداد آمد و سپس به مصر رفت و در آن جا به بيان حديث پرداخت و كتابي به نام جعفرية نگاشت كه حاوي مطالب عالي در فقه شيعه بود. او در رجب سال 312 ق. وفات يافت.(25)
4. فضل بن الحسن


او مردي دانشمند، سخنور، شجاع و مورد بزرگداشت خلفاي وقت خود و معروف به ابن الهاشمية بود. از او سه فرزند به نام هاي جعفر، عباس الاكبر و محمد به جاي ماند كه آنان نيز داراي جايگاهي ويژه نزد مردم بودند و هر يك، داراي فرزنداني بزرگوار چون خود بودند. از جمله آنان فضل بن محمد است كه مردي سخن دان و شاعر بود كه بازماندگان او در قم و طبرستان پراكنده هستند. او اشعار زيادي در مدح دلاوري جدّ خود، حضرت عباس عليه السلام در كربلا سروده است.(26)
5 . حمزة بن الحسن


او بسيار شبيه به امام علي عليه السلام بود و در روزگار مأمون عباسي مي زيست.(27) از آن جاكه عباسيان خود را از نوادگان عباس (عموي پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم) مي دانستند، اين موضوع را در بسياري مواقع، دستاويزي براي توجيه اعمال قرار مي دادند. مأمون بدين منظور، نامه اي با دست خطّ خود براي حمزه نوشت و در ضمن آن بيان داشت: «به حمزة بن الحسن هزار درهم به جهت شباهت وافرش به امير مؤمنان علي عليه السلام بخشيده شود». او با زينب از نوادگان عبدالله بن جعفر ازدواج نمود. مردم او را زينبي مي خواندند؛ زيرا او با زينب عليها السلام دختر امير مؤمنان عليه السلام نسبت داشت.
از نوادگان حمزة بن الحسن مي توان شاعري بلند آوازه به نام محمد بن علي را نام برد كه در بصره مي زيست و احاديثي را هم از امام رضاعليه السلام و برخي ديگر از امامان روايت كرده است. او در سال 286 ق. درگذشته است.
از جمله بستگان حمزة بن الحسن، مي توان به برادرزاده اش كه هم نام اوست، اشاره كرد. هم اكنون مقبره او در شهر حلّه است و داراي گنبد و بارگاه با شكوهي مي باشد.
نوشته اند: مادر امام زمان(عج) مدّتي در خانه او مهمان بوده است. او را نيز از راويان احاديث آل محمّدصلي الله عليه وآله و فردي درستكار و محترم و مورد اطمينان ذكر كرده اند.(28)
از فرزندان او قاسم بن حمزة مي باشد كه از دانشمندان و فقيهان زمان خود بوده است. او مردي بسيار زيباروي و ثروتمندي بخشنده در يمن بوده كه ثروت او به صد هزار دينار مي رسيده است. او بسيار اهل بخشش به مردم بود.(29)
ديگر نوادگان


حمزة بن قاسم


او از جمله نوادگان حضرت عباس عليه السلام مي باشد كه از مشايخ بزرگ و علماي بنام شيعه در دوره خود بوده است. حضرت عباس عليه السلام نياي پنجم او مي باشد و نسب كامل او عبارت است از: ابويعلي حمزة بن قاسم بن علي بن حمزة بن الحسن بن عبيدالله بن عباس عليه السلام.
درباره او نگاشته اند: ابويعلي از دانشمندان شيعه و بنام و برخاسته از خاندان وحي و درختي تناور در بوستان دانشمندان شيعي است. وي از راويان احاديث اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام بوده و دانشمندان بسياري، شاگردي او را به جاي آورده اند(30) و وي را فردي مورد اعتماد و بلند مرتبه در نقل روايات معصومان عليهم السلام ذكر كرده اند.(31)
از او كتاب هاي زيادي بر جاي مانده است كه عبارت مي باشد از: التّوحيد، الزّيارات و المناسك، ردّ محمد بن جعفر اسدي و ... او در دستْ نوشته هاي خود احاديث بسياري را از امام صادق عليه السلام نقل نموده است.(32)
او در قرن چهارم هجري مي زيسته و مرقد شريفش در جنوب شهر حلّه، بين رود فرات و دجله و در دهكده اي به نام قريه حمزة قرار دارد. پيشتر در مورد محلّ دفن او اختلاف بوده و مردم مي پنداشتند مرقد او متعلّق به حمزة بن موسي كاظم عليه السلام است (33) و با اين پندار، او را زيارت مي كرده اند اما داستان جالبي سبب برطرف شدن اين پندار مي شود.
مي گويند: عالمي ربّاني و فقيهي بزرگ به نام سيد مهدي قزويني جهت تبليغ معارف ديني به حلّه رفت. او گه گاه از كنار مرقد ابويعلي حمزة بن قاسم مي گذشت اما به زيارت مرقد او نمي رفت. اين موضوع، موجب كم رغبتي مردم آن منطقه نسبت به زيارت آن مرقد شريف گرديد. روزي از او خواستند به زيارت مرقد برود، او در پاسخ گفت به زيارت كسي كه نمي شناسد، نمي رود.
روز بعد، او به دهكده مذكور رفت و در اواخر شب براي خواندن نماز شب برخاست. نزديكي هاي طلوع آفتاب، سيدي از اهل همان روستا كه مورد اعتماد آن عالم ربّاني بود، نزد وي رفت و از او دليل زيارت نكردن او را پرسيد؛ ولي همان پاسخ پيشين را شنيد.
آن سيد علوي گفت:
«چه بسيار امور مشهوري هستند كه اصلي ندارند، اين مرقد متعلّق به حمزة بن موسي كاظم عليه السلام نيست كه به اشتباه اين گونه مي پندارند، بلكه اين مرقد متعلّق به ابويعلي حمزة بن قاسم از نوادگان حضرت عباس عليه السلام است كه از علما اجازه حديث داشته و دانشمندان رجال، او را بر وثاقت و پارسايي ستوده اند».
سيد مهدي قزويني گمان كرد كه او اين سخن را از علما شنيده و هرگز نمي پنداشت كه او از كتاب هاي رجالي و روايي چيزي بداند. از اين رو، به آن سيد علوي چندان توجّهي نكرد.
سيد علوي، خارج شد و سيد مهدي قزويني در سجّاده خود به تعقيبات نماز مشغول گرديد تا آفتاب دميد. سپس به كتاب هاي رجالي كه در دسترس داشت، مراجعه كرد و ديد گفته آن سيد علوي درست است. فردا در بين جمعيت، همان سيد علوي را يافت. نزد او رفت و پرسيد مطلبي را كه ديشب پيش از سحر به او گفته، از كجا به دست آورده است؟ سيد علوي انكار كرد كه سحر، پيش او بوده و سوگند خورد كه شب گذشته اصلاً در روستا نبوده و بيرون از روستا به سر مي برده است و حتّي ادّعا كرد اصلاً سيد مهدي قزويني را نمي شناسد.
سيد مهدي بي درنگ سوار مركب خود شد و عازم زيارت مرقد ابويعلي گرديد و به مردم گفت:
«اكنون بر من واجب شد كه به زيارت او بشتابم. زيرا شك ندارم آن سيد علوي كه ديشب ديدم، امام زمان(عج) بوده است.»
از آن پس، مرقد او رونق بيشتري گرفت و مردم توجّه بيشتري به زيارت او نشان دادند. سيد مهدي قزويني بعدها در كتاب فُلك النّجاة خود تصريح نمود كه مرقد مذكور، متعلّق به ابويعلي حمزة بن قاسم از نوادگان حضرت عباس عليه السلام است.(34)





1. ابوعبدالله المصعب بن عبدالله بن المصعب الزبيري، نسب قريش، دارالمعارف للطباعة والنشر، 1953 م، ج 1، ص 79؛ المحبّر، ابوجعفر محمد بن حبيب البغدادي، بيروت، منشورات دار الآفاق الجديدة، بي تا، ج 1، ص 44.
2. عبدالرزاق المقرم، العباس(ع)، نجف، مطبعة الحيدرية، بي تا، ص 195.
3. همان.
4. السيد عبد المجيد الحائري، ذخيرة الدارين، نجف، مطبعة المرتضوية، 1345 ق، ج 1، ص 145 ؛ وسيلة الدارين، ص 278.
5. بطل العلقمي، ج 3، ص 429.
6. سيد محسن امين العاملي، اعيان الشيعة، بيروت، دار التعارف للمطبوعات، 1406 ق، ج 1، ص 610.
7. نسب قريش، ج 1، ص 32 ؛ العباس(ع)، ص 198.
8. محمد تقي سپهر، ناسخ التواريخ، تهران، كتاب فروشي اسلاميه، 1368 ش، ج 1، ص 279.
9. بطل العلقمي، ج 3، ص 433.
10. اعيان الشيعة، ج 1، ص 610.
11. محمد باقر المجلسي، بحار الأنوار، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1403 ق، ج 45، ص 62 ؛ ابو جعفر محمد بن علي بن شهر آشوب السروي المازندراني، مناقب آل ابي طالب، قم، مطبعة العلمية، بي تا، ج 4، ص 12.
12. صدر الدين واعظ القزويني، رياض القدس (حدائق الانس)، تهران، كتاب فروشي اسلامية، بي تا، ج 2، ص 63 ؛ رضي ابن نبي، تظلّم الزهراء(س)، قم، منشورات الشريف الرضي، 1360 ش، ص 240.
13. ابو الحسن علي بن الحسين المسعودي، التنبيه و الأشراف، ليدن، مطبعة بريل، 1893 م، ص 299 ؛ ابو محمد علي بن احمد بن سعيد بن الحزم الأندلسي، المجهرة أنساب العرب، مصر، دار المعارف، چاپ سوم، 1391 ق، ج 1، ص 67 ؛ البيهقي، ابوالحسن علي بن ابي القاسم بن زيد، لباب الأنساب، قم، مكتبة السيد المرعشي النجفي، چاپ اول، 1410 ق، ج 1، ص 357.
14. ابن العلوي العمري، نجم الدين ابوالحسن علي بن محمد، المجدي في أنساب الطالبيين، قم، مطبعة سيد الشهداء، مكتبة آية الله العظمي النجفي، چاپ اوّل، 1409 ق، ص 231 ؛ لباب الأنساب، ج 1، ص 358.
15. محمد تقي بحر العلوم، مقتل الحسين(ع)، بيروت، دار الزهراء، چاپ دوم، 1405 ق، ص 315 ؛ العباس(ع)، ص 197 ؛ ابو نصر سهل بن عبدالله بن داود البخاري، ، سرّ السلسلة العلوية، نجف، مطبعة الحيدرية، 1381 ق، ص 89.
16. المجدي، ص 231 ؛ لباب الأنساب، ج 1، ص 358.
17. المجدي، ص 233.
18. سرّ السلسلة، ص 90 ؛ لباب الأنساب، ج 1، ص 357 ؛ جمال الدين احمد بن علي بن عنبة الحسني، الفصول الفخرية، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1363 ش، ص 201 ؛ سراج الأنساب، احمد بن محمد بن عبد الرحمن كياء، قم، كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي، چاپ اوّل، 1409 ق، ص 175.
19. ابو بكر احمد بن علي الخطيب البغدادي، تاريخ بغداد، مصر، مكتبة الخابخي، 1348 ق، ج 12، ص 126 و 127 ؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 413.
20. تاريخ بغداد، ج 12، ص 126 ؛ اعيان الشيعة، ج 7، ص 413.
21. هشام بن محمد بن السلب الكلبي، جمهرة النسب، بيروت، مكتبة النهضة العربية، چاپ اوّل، 1407 ق.، ج 1، ص 67 ؛ المجدي، ص 235 ؛ العباس(ع)، ص 198 ؛ الفصول الفخرية، ص 202.
22. العباس(ع)، ص 200 ؛ الفصول الفخرية، ص 203.
23. ابو الفتوح بن سليمان اليماني، النفحة العنبرية في أنساب خيرالبرية، قم، مكتبة السيد المرعشي النجفي، چاپ اوّل، 1419 ق، ص 134 ؛ عبد الله بن محمد بن عبد الله الرفاعي المخزومي، صحاح الأخبار في نسب السادة الفاطمية الأخيار، بمبئي، مطبعة نخبة الأخبار، بي تا، ص 10.
24. الفخر الرازي، الشجرة المباركة، قم، مكتبة السيد المرعشي النجفي، چاپ دوم، 1419 ق، ص 199 ؛ محمد بن علي بن طباطبا، الأصيلي في أنساب الطالبيين، قم، مكتبة السيد المرعشي النجفي، چاپ اوّل، 1418 ق، ص 328.
25. العباس(ع)، ص 197.
26. همان؛ سرّ السلسلة، ص 90.
27. الأصيلي، ص 328 ؛ الفصول الفخرية، ص 202.
28. العباس(ع)، ص 197.
29. سرّ السلسلة، ص 90 و 91.
30. العباس(ع)، ص 201.
31. ابو العباس احمد بن علي النجاشي، رجال النجاشي، بيروت، دار الاضواء، چاپ اوّل، 1408 ق، ص 334.
32. همان ؛ الشيخ محمد تقي التستري، قاموس الرجال، قم، مؤسّسة النشر الاسلامي، چاپ دوم، 1415 ق، ج 4، ص 46.
33. همان. 34. العباس(ع)، ص 205 و 206.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت12:48توسط محمد | |

سلام

من تا چند وقت پست نمی زنم تا از کربلا برگردم

تا چهار شنبه هفته بعد

ممنون


عاشورا به تاريخ شمسي كي بود؟
انطباق دقیق رویدادهای تقویم هجری قمری و شمسی کار سختی است؛ اما با استفاده از نرم‌افزارهای رویت هلال مشخص می‌شود که عاشورای 61 هجری قمری در روز سه‌شنبه 20 مهر یا چهارشنبه 21 مهر اتفاق افتاده است. ..
ادیان نیوز > آتی نیوز/امیرحسن‌زاده*:
تقویم رسمی کشور بر اساس هجری خورشیدی است. همان‌طور که از نام آن بر می‌آید، مبداء آن هجرت پیامبر اسلام (صلی‌ا... علیه و آله و سلم) از مکّه به مدینه است و طول سال آن، مدت زمان بین دو عبور متوالی مرکز خورشید از نقطه اعتدال بهاری است که به طور متوسط 365.242198 شبانه‌روز یا 365 شبانه‌روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 45 ثانیه حساب شده است.

برخلاف تصور عموم، تقویمی که امروز از آن استفاده می‌کنیم، از سال 1304 هجری خورشیدی به عنوان تقویم رسمی کشور مورد استفاده قرار می‌گیرد؛ اما تقویم هجری قمری برای ثبت بسیاری از وقایع تاریخی مورد استفاده مورخان بوده است. ضمن آن‌که بسیاری از مناسبت‌ها و اعیاد تقویم بر پایه هجری قمری است. بنابراین مسئله انطباق تاریخ های تقویم هجری قمری و شمسی همواره مورد توجه منجمین و مورخین بوده است. یکی از این موارد انطباق واقعه عاشورا (10 محرم 61 هجری قمری) با تقویم هجری شمسی است. برای وارد شدن به این بحث، ابتدا نگاهی دقیق‌تر به تقویم هجری قمری می‌اندازیم.

مبنای تقویم هجری قمری
تقویم هجری قمری هلالی، تقویم دینی مسلمانان جهان است. مبدأ این تقویم، اول محرم سالی است که پیامبر اکرم (صلی‌ا... علیه و آله و سلم) از مکة معظمه به مدینة منوره هجرت فرمود. این مبدأ در اغلب کشورهای اسلامی ، روز جمعه 1 محرم سال 1 هجری‌قمری، مطابق 27 تیر 1 هجری‌شمسی و مطابق 16 ژوئیة 622 میلادی (ژولینی) اختیار شده است. سال‌های این تقویم شامل 12 ماه قمری هلالی است که به ترتیب عبارتند از: محرم ،صفر، ربیع‌الاول، ربیع‌الثانی، جمادی‌الاول، جمادی‌الثانی، رجب، شعبان، رمضان، شوال، ذی‌القعده و ذی‌الحجه.

طول ماه هلالی، مدت زمان بین دو لحظة ماه نوی نجومی متوالی است. مقدار متوسط طول ماه هلالی حدود 29.530589 شبانه‌روز یا معادل 29 شبانه‌روز و 12 ساعت و 44 دقیقه و 3 ثانیه است. بنابراین به طور متوسط طول سال قمری برابر با 354.367068 شبانه‌روز = 29.530589 × 12 است. این تقویم به دو شکل هلالی و قراردادی مورد استفاده قرار می گیرد.

تقویم هجری قمری هلالی
در این نوع تقویم که در کشورهای اسلامی به منظور تعیین اعیاد و مناسبت‌های مذهبی استفاده می‌شود، تاریخ اول هر ماه با رؤیت هلال ماه نو در شامگاه روز بیست‌ونهم یا سی‌اُم ماه قبل، تعیین می‌شود. در نتیجه، تعداد شبانه‌روزهای هر ماه قمری برابر با مدت زمان بین دو رؤیت متوالی هلال ماه نو است. این نوع روش آغاز ماه، پیش از اسلام به ویژه در بین اقوام سومری، بابلی و یهودی نیز رایج و سابقه‌ی طولانی داشته است.

پیش‌بینی وضعیت رؤیت هلال ماه‌های قمری به مقادیر مشخصه‌های ماه و خورشید و موقعیت جغرافیایی رصدگر در لحظه غروب خورشیدِ روز بیست‌ونهم ماه قبل بستگی دارد. در واقع در این تقویم کارشناسان با محاسبه مشخصه‌های ماه و خورشید در زمان غروب خورشید روز بیست‌ونهم ماه قمری و مقایسه آن با معیارها و رکوردها، وضعیت رؤیت‌پذیری هلال ماه را پیش بینی می‌کنند.
این امکان وجود دارد که هلال ماه نو در مکانی بر روی کره زمین، دقایقی بعد از غروب خورشید روز بیست‌و‌نهم رؤیت شود و در مکان دیگری رؤیت نشود که این اختلافِ یک شبانه‌روزی در رؤیت هلال ماه‌های قمری، اختلاف یک شبانه‌روزی را در تقویم هجری قمری هلالی کشورهای اسلامی سبب می‌شود.

مطابق حکم شرعی اگر هلال ماه در شامگاه بیست‌ونهم ماه رؤیت شود، آن ماه به پایان رسیده و فردا اول ماه بعد است؛ ولی اگر هلال ماه در شامگاه روز بیست‌ونهم رویت نشد، ماه 30 روزه می‌شود. بنابراین ماه قمری نمی‌تواند 28 روزه یا 31 روزه باشد. ضمن آن‌که در تقویم هجری قمری هلالی، برای توالی ماه‌های 29 و 30 روزه نظم و قاعده مشخصی وجود ندارد. از این رو ممکن است چند ماه متوالی 29 روزه یا 30 روزه وجود داشته باشد.

تقویم هجری قمری قراردادی
تاریخ‌نویسان و سایر پژوهشگران برای سهولت در محاسبات روزمره‌ تقویم هجری قمری و بر طرف کردن اشکالات ناشی از اختلاف در تقویم هجری قمری هلالی در کشورهای اسلامی، از تقویمی به نام«تقویم هجری قمری قراردادی» استفاده می کنند. البته این نوع تقویم در تعیین اول ماه‌های قمری کاربردی ندارد. ..

مبداء تقویم و نام ماه‌های این تقویم همانند تقویم هجری قمری هلالی است. اما تعداد شبانه‌روز ماه‌های این تقویم، متناوباً 30 و 29 شبانه‌روز است. یعنی ماه محرّم 30 شبانه‌روز، ماه صفر 29 شبانه‌روز و همین‌طور تا آخر در نظر گرفته می‌شود. البته همان‌طور که ذکر شد، این نوع تقویم در تعیین اول ماه‌های قمری تقویم کشورهای اسلامی کاربردی ندارد.

محاسبه عددی تاریخ واقعه عاشورا
همان‌طور که ذکر شد، مبدا هر دو این تقویم ها یکی است اما طول سال آنها با یکدیگر متفاوت است. در واقع طول سال قمری به طور متوسط 10.87513 شبانه‌روز کمتر از سال شمسی است و همین باعت اختلاف 43 ساله بین این دو تقویم شده است (43= 1389-1432). بسیاری از مردم، این مسئله را با جابه جایی ماه مبارک رمضان در بین فصول سال تجربه کرده‌اند.

یک روش به دست آوردن تاریخ هجری شمسی واقعه عاشورا استفاده از همین مقادیر متوسط طول سال شمسی و قمری است. امسال اول محرم 1432 مصادف با سه‌شنبه 16 آذر 1389 بود. با توجه به این‌که از اول محرم سال 61 هجری به اندازه 1371 سال قمری گذشته، پس از آن روز به اندازه 485837.25 شبانه‌روز طی شده است که اگر این عدد را بر طول متوسط سال شمسی تقسیم کنیم به 1330 سال و 65 روز می‌رسیم. این بدان معنی است که اگر از 16 آذر 1389 به این اندازه به عقب برویم به 11 مهر 59 هجری شمسی می‌رسیم که مقارن با اول محرم سال 61 هجری قمری است. بنابراین با این محاسبه ساده درخواهیم یافت که 10 محرم (عاشورا) سال 61 هجری قمری مقارن با 20 مهر سال 59 هجری شمسی است.

محاسبه تاریخ واقعه عاشورا بر اساس رویت هلال
با استفاده از تطبیق تقویم هجری قراردادی با میلادی (به کمک نرم‌افزارهایی مانند (Accurate Times مشخص می‌شود که اول محرم 61 هجری قمری برابر 1 اکتبر 680 میلادی (ژولی) است و بنابراین عاشورا مقارن با 10 اکتبر 680 میلادی (ژولی) یا چهارشنبه 21 مهر 59 هجری شمسی است. البته به دلیل استفاده از تقویم قراردادی این تاریخ می‌تواند یک یا دو روز با تاریخ واقعی اختلاف داشته باشد.

حال با مراجعه به نرم‌افزارهایی مانندMoon Calculator مشخص می‌شود که مقارنه ماه و خورشید (ماه نو) در محرم سال 61 هجری در ساعت 17:11 به وقت محلی روز 28 سپتامبر 680 میلادی اتفاق افتاده و در شامگاه فردای آن روز، 29 سپتامبر، هلال ماه در کربلا به جدایی بیش از 11 درجه از خورشید رسیده و در زمان غروب خورشید، ارتفاع ماه بیش از 8 درجه است. رویت چنین هلالی با چشم غیرمسلح ممکن است؛ بنابراین پیش‌بینی می‌شود که 30 سپتامبر 680 میلادی مقارن با اول محرم 61 هجری قمری باشد. بنابراین 10 محرم مقارن با 9 اکتبر 680 میلادی یا سه‌شنبه 20 مهر 59 هجری شمسی می‌شود.

مطابق این بررسی نتیجه می‌شود که واقعه عاشورا (10 محرم 61 هجری قمری) در روز سه‌شنبه 20 یا چهارشنبه 21 مهر 59 هجری شمسی اتفاق افتاده است.

*کارشناس ارشد مرکز تقویم موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت18:8توسط محمد | |

مقام و منزلت امام حسین(ع) از منظر پیروان مذهب تشیع چندان پوشیده نیست و رجوع به منابع تاریخی و حدیثی شیعی به آسانی این مهم را رخنمون می سازد، اما آنچه درخور تتبع و عنایت بیشتر است مقام و مرتبه حضرت سیدالشهدا در نزد اهل تسنن است که چندان که باید و شاید شناخته شده نیست و بسیاری از پیروان ائمه دوازده گانه و حتی شمار افزون تری از برادران و خواهران اهل تسنن از آنچه در ارج و احترام حسین بن علی(ع) به توسط نامداران اهل تسنن روایت شده است، ناآگاهند.
























مقام و منزلت امام حسین(ع) از منظر پیروان مذهب تشیع چندان پوشیده نیست و رجوع به منابع تاریخی و حدیثی شیعی به آسانی این مهم را رخنمون می سازد، اما آنچه درخور تتبع و عنایت بیشتر است مقام و مرتبه حضرت سیدالشهدا در نزد اهل تسنن است که چندان که باید و شاید شناخته شده نیست و بسیاری از پیروان ائمه دوازده گانه و حتی شمار افزون تری از برادران و خواهران اهل تسنن از آنچه در ارج و احترام حسین بن علی(ع) به توسط نامداران اهل تسنن روایت شده است، ناآگاهند.
از آنچه گفته آمد شاید بتوان منظور نگارنده از نگارش این جستار را دریافت. در حقیقت، راقم این سطور در پی آن است تا با کاوش در منابع اهل تسنن دریابد دیدگاه آنان نسبت به امام حسین(ع) چگونه است و برای نیل بدین منظور از دو سوی تلاش پیشه خواهد نمود:
الف) کنکاش در منابع حدیثی معتبر اهل تسنن.
ب) جستجو در منابع تاریخی نگارش یافته به توسط پیروان مذهب تسنن در سده های نخستین اسلامی.
نگاهی گذرا و حتی نه چندان دقیق به منابع حدیثی اهل تسنن و ازجمله صحاح سته و همچنین کتاب های تاریخی اهل تسنن چون تاریخ طبری، پژوهشگر را بدین باور رهنمون می سازد که مقام و منزلت حسین بن علی(ع) در مذهب تسنن از فراز و رفعتی والا برخوردار است، این نکته از آنجا مستفاد می شود که در منابع اهل تسنن، در منقبت این امام بزرگوار احادیث به نسبت افزونی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است. روایت های زیر تنها نمونه هایی از این احادیث هستند که به روشنی بیانگر صدق این مدعا است:
در کتاب های مسند احمد بن حنبل و صحیح ترمذی به نقل از محدثانی چون ابیهریره، اسامه بن زید و ابن مسعود روایت شده است که پیغمبر اسلام فرموده اند: حسن و حسین سید جوانان بهشتند. این حدیث در سنن نسائی نیز به طریقی دیگر نقل شده است: فرشته ای از فرشتگان که پیش از امشب به زمین نیامده بود، از خدای عزوجل اذن خواسته بود بر من سلام کند و به من مژده دهد که همانا حسن و حسین آقای جوانان بهشتند و فاطمه سرور بانوان بهشت است.
در کتاب های اسدالغابه ابناثیر، الصواعق المحرقه ابن حجر هیتمی، البدایه و النهایه ابنکثیر هم یاد شده است که حضرت محمد(ص) فرموده اند حسن و حسین ۲ نام از نام های اهل بهشت است و در دوران جاهلیت بر هیچ عربی چنین نام هایی نهاده نشده بود. در کتاب صحیح بخاری که به توسط محمد بن اسماعیل بخاری نگارش یافته و ازجمله معتبرترین کتب حدیثی اهل تسنن به شمار می آید نیز روایت شده که پیامبر اکرم(ص) به همسرش، امسلمه، فرموده است آیا حسین را دوست می داری؟... او را خواهند کشت. این روایت در کتاب های دیگر اهل تسنن چون مسند احمد، مقتل الحسین خوارزمی، مجمع الزوائد نورالدین هیثمی و البدایه و النهایه نیز عینا آمده است.
در مسند احمد بن حنبل آمده است که ام سلمه بیان داشته که پیامبر خاک سرخ رنگی به من داد و فرمود: این خاک از سرزمینی است که حسین به آنجا کشته می شود، هرگاه این خاک به خون مبدل گردید بدان که حسین به قتل رسیده است.... در روایتی از وی آمده که گفت: روز قتل حسین آن خاک را یافتم، خون گشته بود. کتاب های تذکره الخواص ابن جوزی، کنزالعمال ابن حسام الدین هندی و الطبقات الکبری ابن سعد نیز روایت های بسیاری درباره امام حسین(ع) را شامل هستند. ازجمله این روایت ها می توان به این مورد اشاره کرد: امام علی(ع) هنگامی که به صفین می رفت از کربلا عبور کرد، در برابر نینوا بر کنار فرات دهکده ای بود، آنجا توقف کرد و از نام آن سرزمین پرسید، گفتند کربلا، علی(ع) سخت بگریست چنان که اشکش بر زمین می ریخت. آن گاه فرمود: به حضور رسول افضل(ص) رفتم می گریست، عرض کردم: سبب گریه چیست؟ فرمود: لحظه ای پیش جبرئیل نزدم بود و مرا آگاه کرد که پسرم حسین کشته می شود در کنار فرات در محلی که آن را کربلا می گویند، آن گاه جبرئیل کفی خاک به من داد و آن را به من بویانید، خودداری نتوانستم کرد و اشک از چشمانم روان گشت. .. ..
این روایت در بسیاری دیگر از کتب اهل تسنن به طرقی دیگر نیز نقل شده است. دیگر کتاب های اهل تسنن چون مناقب ابن مغازلی، سنن ابن ماجه، نورالابصار شبلنجی، تاریخ دمشق ابن عساکر، کفایه الطالب ابن یوسف گنجی، تاریخ الاسلام شمس الدین محمد ذهبی، ینابیع الموده قندوزی، صحیح مسلم بن حجاج، المستدرک حاکم نیشابوری، معجم الکبیر طبرانی، تاریخ بغداد خطیب بغدادی و... نیز سرشار از احادیث و روایت های مرتبط با مقام و منزلت امام حسین(ع) است و ازجمله این روایت در بسیاری از آنها آمده است: ام سلمه، رسول خدا(ص) را در خواب دید که می گریست و سر و محاسن مبارکش خاک آلوده بود. گفت از آن حضرت جریان را پرسیدم، فرمود: لحظه ای پیش حسین کشته شد. براساس منابع یاد شده چون حضرت امام حسین(ع) به شهادت رسید، سر مبارکش را برای یزید فرستادند، حاملان سر مبارک در نخستین منزل به شادمانی آغاز نوشیدن کردند، هنگامی که به چنین کاری مشغول بودند دستی از دیوار خانه بر آنها بیرون آمد، با قلمی آهنین و سطری به خون نوشت:
اُثر جوامه قتلوا حسینا / شفاعه جده یومالحساب؟
آیا کسی که حسین را از راه ستم کشت به روز حشر امید شفاعتش باشد؟
در معجم الکبیر طبرانی به نقل از عقبه بن عامر آمده است که پیامبر(ص) فرمود: حسن و حسین ۲ شمشیر عرشند.
بخاری، ترمذی و ابن ماجه نیز از یعلی بن مره نقل نموده اند که پیغمبر اسلام فرموده اند: حسین از من است و من از حسین، کسی که حسین را دوست دارد خداوند هم او را دوست می دارد.
در همین رابطه در حدیثی دیگر از رسول بزرگوار اسلام(ص) که احمد بن حنبل و ابن ماجه آن را به روایتی از ابی هریره مستند داشته اند آمده است: کسی که حسن و حسین را دوست بدارد مرا دوست دارد و کسی که کینه حسن و حسین را داشته باشد کینه مرا دارد.
از آنچه گفته شد میتوان اذعان داشت که تعبیر سیدناصر حسینی میبدی، در مقدمه کتاب، مناقب اهل بیت از دیدگاه اهل سنت، راست است: اگرچه عالمان شیعی در مناقب اهل بیت پیامبر (و ازجمله منقبت حضرت امام حسین) متفق القول و هم کلامند و در روزگاران مختلف با قلم و بیان خویش گویای این مهم بوده اند، اما این سیره در میان علمای اهل سنت و جماعت و در هر یک از ۴ فرق شافعی، مالکی، حنفی و حنبلی هم از موقعیت ویژهای برخوردار بوده است.











امیر نعمتی لیمائی




روزنامه جام جم ( www.jamejamonline.ir )

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت15:2توسط محمد | |

شهادت حضرت قاسم بن الحسین(ع)
امشبی را شه دين در حرمش مهمان است، مكن ای صبح طلوع، مكن ای صبح طلوع عصر فردا بدنش زير سم اسبان است، مكن ای صبح طلوع، مكن ای صبح طلوع


شهادت جناب
قاسم بن الحسن بن علی بن ابيطالب عليه السلام

سهيل سر زده گفتي مگر ز سمت يمن ..
رخ چو ماه تمام و قدي چو سرو چمن
نمود در بر خود پيرهن به شكل كفن


ز برج خيمه برآمد چو قاسم بن حسن
ز خيمگاه به ميدان كين روان گرديد
گرفت تيغ عدو سوز را به كف چون هلال


قاسم بن الحسين عليه السلام به عزم جهاد قدم به سوي معركه نهاد، چون حضرت سيدالشهداء عليه السلام نظرش بر فرزند برادر افتاد كه جان گرامي بر كف دست نهاده آهنگ ميدان كرده، بي‌تواني پيش شد و دست به گردن قاسم درآورد و او را در بر كشيد و هر دو تن چندان بگريستند كه در روايت وارد شده حَتّي غٌشِي عَلَيْهِما، پس قاسم گريست و دست و پاي عم خود را چندان بوسيد تا اذن حاصل نمود، پس جناب قاسم عليه السلام به ميدان آمد در حالي كه اشكش به صورت جاري بود و مي‌فرمود:

سِبْطِ النَّبِيّ الْمُصْطَفي الْمُؤْتَمِن
بَيْنَ اُناسٍ لاسُقُوا صَوْبَ المَزنِ

اِنْ تَنْكرُوٌني فَانَا اْبنُ الْحَسَنِ
هذا حُسَيْنٌ كَالْاَسيرالْمُرْتَهَن

پس كارزار سختي نمود و به آن صغر سن و خردسالي سي و پنج تن را به درك فرستاد. حميد بن مسلم گفته كه من در ميان لشكر عمر سعد بودم پسري ديدم كه به ميدان آمده گويا صورتش پاره ماه است و پيراهن و ازاري در برداشت و نعليني در پا داشت كه بند يكي از آنها گيسخته شده بود و من فراموش نمي‌كنم كه بند نعلين چپش بود، عمرو بن سعد ازدي گفت: به خدا سوگند كه من بر اين پسر حمله مي‌كنم و او را به قتل مي‌رسانم، گفتم سبحان الله اين چه اراده است كه نموده‌اي؟ اين جماعت كه دور او را احاطه كرده‌اند از براي كفايت امر او بس است ديگر ترا چه لازم است كه خود را در خون او شريك كني؟ گفت به خدا قسم كه از اين انديشه برنگردم، پس اسب برانگيخت و رو برنگردانيد تا آنگاه كه شمشيري بر فرق آن مظلوم زد و سر او شكافت پس قاسم به صورت بر روي زمين افتاد و فرياد برداشت كه يا عماه چون صداي قاسم به گوش حضرت امام حسين عليه السلام رسيد تعجيل كرد مانند عقابي كه از بلندي به زير آمد صفها را شكافت و مانند شير غضبناك حمله بر لشكر كرد تا به عمرو (لعين) قاتل جناب قاسم رسيد، پس تيغي حواله آن ملعون نمود، عمرو دست خود را پيش داد حضرت دست او را از مرفق جدا كرد پس آن ملعون صيحه عظيمي زد. لشكر كوفه جنبش كردند و حمله آوردند تا مگر عمرو را از چنگ امام عليه السلام بربايند همينكه هجوم آوردند بدن او پامال سم ستوران گشت و كشته شد. پس چون گرد و غبار معركه فرو نشست ديدند امام عليه السلام بالاي سر قاسم است و آن جوان در حال جان كندنست و پاي به زمين مي‌سايد و عزم پرواز به اعلي عليين دارد و حضرت مي‌فرمايد سوگند با خداي كه دشوار است بر عم تو كه او را بخواني و اجابت نتواند و اگر اجابت كند اعانت نتواند و اگر اعانت كند ترا سودي نبخشد، دور باشند از رحمت خدا جماعتي كه ترا كشتند. هذا يَوْم وَاللهِ كَثُرَواتِرُهُ وَ قَلَّ ناصِرُهُ. ..
 
آنگاه قاسم را از خاك برداشت و در بر كشيد و سينه او را به سينه خود چسبانيد و به سوي سراپرده روان گشت در حالي كه پاهاي قاسم در زمين كشيده مي‌شد. پس او را برد در نزد پسرش علي بن الحسين عليه السلام در ميان كشتگان اهلبيت خود جاي داد، آنگاه گفت بارالها تو آگاهي كه اين جماعت مار ا دعوت كردند كه ياري ما كنند اكنون دست از نصرت ما برداشته و با دشمن ما يار شدند، اي داور دادخواه اين جماعت را نابود ساز و ايشان را هلاك كن و پراكنده گردان و يكتن از ايشان را باقي مگذار، و مغفرت و آمرزش خود را هرگز شامل حال ايشان مگردان.

آنگاه فرمود اي عموزادگان من صبر نمائيد اي اهلبيت من شكيبائي كنيد و بدانيد بعد از اين روزخواري و خذلان هرگز نخواهيد ديد.
مخفي نماند كه قصه دامادي جناب قاسم عليه السلام در كربلا و تزويج او فاطه بنت الحسين (ع) را صحت ندارد چه آنكه در كتب معتبره به نظر نرسيده و به علاوه آنكه حضرت امام حسين عليه السلام را دو دختر بوده چنانكه در كتب معتبره ذكر شده، يكي سكينه كه شيخ طبرسي فرمود: سيدالشهداء عليه السلام او را تزويج عبدالله كرده بود و پيش از آنكه زفاف حاصل شود عبدالله شهيد گرديد. و ديگر فاطمه كه زوجه حسن مثني بوده كه در كربلا حاضر بود چنانكه در احوال امام حسين عليه السلام به آن اشاره شده، و اگر استناداً به اخبار غير معتبره گفته شود كه جناب امام حسين عليه السلام را فاطمه ديگر بوده گوئيم كه او فاطمه صغري است و در مدينه بوده و او را نتوان با قاسم بن حسن عليهماالسلام بست و الله تعالي العالم.

شيخ اجل محدث متتبع ماهر ثقه الاسلام آقاي حاج ميرزا حسين نوري نور الله مرقده در كتاب لؤلؤ و مرجان فرموده و به مقتضاي تمام كتب معتمده سالفه مولفه در فن حديث و انساب و سير نتوان براي حضرت سيدالشهداء عليه السلام دختر قابل تزويج بي‌شوهري پيدا كرد كه اين قضيه قطع نظر از صحت و قسم آن به حسب نقل و قوعش ممكن باشد. اما قصه زبيده و شهربانو و قاسم ثاني در خاك ري و اطراف آن كه در السنه عوام دائر شده، پس از آن خيالات واهيه است كه بايد در پشت كتاب رموز حمزه و ساير كتابهاي معجوله نوشت، و شواهد كذب بودن آن بسيار است، و تمام علماي انساب متفقند كه قاسم بن الحسن (ع) عقب ندارد انتهي كلامع رفع مقامه.

بعضي از ارباب مقاتل گفته‌اند كه بعد از شهادت جناب قاسم عليه السلام بيرون شد به سوي ميدان عبدالله بن الحسن عليه السلام و رجز خواند:

ضْرغامُ اجامٍ وَ لَيْثٌ قَسْوَرَه
اَكيلُكُمْ بِالسًّيْفِ كَيْلَ السَّنْدَرَهِ

اِنْ تُنْكِرُوني فَانَا ابْنُ حَيْدَرَه
عَلَي الاَعادي مِثْلَ ريحٍ صَرْصَرَهٍ

و حمله كرد و چهارده تن را به خاك هلاك افكند، پس هاني بن ثبيت خضرمي بر وي تاخت و او را مقتول ساخت پس صورتش سياه گشت. و ابوالفرج گفته كه حضرت ابوجعفر باقر عليه السلام فرموده كه حرمله بن كاهل اسدي او را به قتل رسانيد.

مؤلف گويد: كه مقتل عبدالله را در ضمن مقتل جناب امام حسين عليه السلام ايراد خواهيم كرد انشاء‌الله تعالي.
و ابوبكر بن الحسن (ع) كه مادرش ام ولد بوده و با جناب قاسم عليه السلام برادر پدر مادري بود، عبدالله بن عقبه غنوي او را به قتل رسانيد. و از حضرت باقر عليه السلام مرويست كه عقيه غنوي او را شهيد كرد،‌ و سليمان بن قته اشاره به او نمود در اين شعر:

وَ في اَسَدٍ اُخْري تُعَدُّو تُذْكَرُ

وَ عِنْدَ غَنِيّ قَطْرَه مِنْ دِمائِنا
برگرفته از کتاب منتهی الامال ، اثر حاج شیخ عبّاس قمی

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت15:1توسط محمد | |

روضه شب سوم ـ حكايت حر ؛ حماسه توبه و تصميم

داستان «حر» يكي از عجيب‌ترين و عبرت آموزترين وقايع عاشوراست.


«حر بن يزيد رياحي» رادمردي پهلوان و سرداري نيرومند بود. برخي او را “دليرترين مرد كوفه” مي‌دانستند. اهميت اين لقب آنگاه معلوم مي شود كه بدانيم كوفه شهري نظامي بود كه به عنوان اولين دژ اسلام در برابر ابرقدرت آن زمان ـ امپراتوري ايران ـ بنا شده بود؛ لذا بيشتر ساكنان آن را سپاهيان و سرداران نامي عرب و عجم تشكيل مي‌دادند.

هنگامي كه به عبيدالله خبر دادند كه امام حسين(ع) به عراق رسيده است وي «حر» را به همراه حدود 1000 سرباز فرستاد تا راه را بر ايشان ببندد و يا او را به دارالاماره ببرد.

هنگامي كه حر از قصر عبيدالله خارج شد صدايي از پشت سرش شنيد كه گفت: «ای حرّ ! شادباش كه به سوي خير مي‌روي!». حر به سوي صدا برگشت و كسي را نديد. با تعجب از خود پرسيد : «اين چه بشارتي بود؟ و اين چه خيري است كه به جنگ حسين بروم؟».

در گرماي نيمروز، سپاه حر به كاروان امام(ع) رسيد. امام هنگامي كه تشنگي آنان را ديد به ياران فرمود: «به اين جماعت و اسبانشان آب دهيد» و وقتي مشاهده كرد كه يكي از سربازان نمي‌تواند براحتي آب بخورد و آب از مشك بيرون مي‌ريزد خود برخاست و با دستان مباركش وي را سيراب كرد.

اين مهر و عطوفت امام(ع) را ببينيد و با آنچه همين سپاهيان كوفه با وي كردند مقايسه كنيد. حسين اسبان آنان را سيراب كرد اما آنان آب را از فرزندان حسين دريغ كردند.

تا تمامي لشكريان آب نوشيدند وقت نماز شد. امام از خيمه بيرون آمد خطبه‌اي كوتاه خواند و گفت: «اي مردم! من به سوي شما حركت نكردم تا وقتي كه نامه‌هاي شما رسيد و فرستادگان شما آمدند و گفتند نزد ما بيا كه ما امامي نداريم. حال اگر بر همان عهد و پيمان هستيد بگوييد و اگر بر عهدتان نيستيد و آمدن مرا ناخوش داريد از همينجا باز مي‌گردم».

سپس به حر فرمود : «مي‌خواهي با اصحاب خود نماز گزاري؟» گفت: نه، ما همه با تو نماز مي‌گزاريم.

امام پس از نماز به خيمه خود رفت و حر نيز به جمع سپاهيان خويش برگشت. هنگام نماز عصر، دوباره امام بيرون آمد و نماز خواند و سپس روي به كوفيان كرد و فرمود : «اي مردم! اگر از خدا بترسيد و حق را براي اهلش بدانيد خداي تعالي بيشتر از شما راضي مي‌گردد. ما اهل بيت محمد به تصدي امر خلافت از مدعياني كه اين مقام از آن آنها نيست و با شما به ستم رفتار مي‌كنند شايسته‌تريم. اما اگر ما را نمي‌پسنديد و حق ما را نمي‌شناسيد و رأي شما غير از آن چيزي است كه در نامه‌ها فرستاديد و نمايندگان شما گفتند، از نزد شما بر‌مي‌گردم.» حرّ گفت : «سوگند به خدا كه من از اين نامه‌ها و نمايندگان كه مي‌گويي چيزي نمي‌دانم.» امام به يكي از همراهان گفت تا خورجيني را بياورد كه انباشته از نامه‌هاي كوفيان بود. امام(ع) نامه‌ها را به حر نشان داد. حر گفت : «من از كساني كه اين نامه‌ها را نوشتند نيستم. به من دستور داده‌اند كه وقتي تو را ديدم از تو جدا نشوم تا نزد عبيدالله به كوفه برويم». امام به ياران و نيز زنان كاروان دستور داد كه سوار شوند و فرمود : «باز گرديد». اما سپاهيان حر راه برگشت را نيز سد كردند. ..

گفتگو ميان امام و سپاهيان كوفه به نتيجه نرسيد و سرانجام كاروان امام مجبور به فرود آمدن در سرزمين كربلا شد...

اما ببينيد سرنوشت همين شخص كه راه را بر امام بست، پس از توبه چگونه شد:

در روز عاشورا هنگامي كه حر، فرياد امام را شنيد كه مي‌فرمود: «اما من مغيث يغيثنا لوجه الله؟ اما من ذابّ يذبّ عن حرم رسول الله؟ ـ آيا فريادرسي هست كه به خاطر خدا ما را ياري كند؟ آيا مدافعي هست كه از حرم رسول خدا دفاع كند؟» نزد عمر سعد رفت و گفت: «آيا واقعا مي‌خواهي با اين مرد بجنگي؟» عمر پاسخ داد : «آري» حر پرسيد : «چرا پيشنهاد او را كه مي‌خواهد باز گردد نمي‌پذيري؟» عمر گفت : «اگر كار به دست من بود مي‌پذيرفتم ولي عبيدالله به اين امر راضي نمي‌شود».

اينجا بود كه حر فهميد يزيديان براي كشتن امام(ص) مصمم هستند. از اين فكر لرزه بر اندامش افتاد... در يك سوي ميدان، فرزند پيامبر(ص) و خاندان وحي را مي‌ديد و در سوي ديگر دشمنان رسول خدا را؛ در يك سوي ميدان بنده‌ي صالح خداوند را مي‌ديد و در سوي ديگر خليفه‌ي غاصبي را كه علناً شراب مي‌نوشيد و محرمات را حلال و حلال خدا را حرام مي‌كرد؛ در يك سوي ميدان عشق و شهادت را مي‌ديد و در ديگر سوي آن پليدي و خيانت؛ در يك سو سعادت مي‌ديد و در ديگر سو شقاوت... ..

حر تصميم نهايي خود را گرفت و در حاليكه فرمانده‌ي هزاران سوار بود به دنيا پشت پا زد.

حر به بهانه‌ي آب دادن به مركب خود از لشكر يزيد دورتر و دورتر، و به خيمه‌گاه حق نزديك‌تر و نزديك‌تر شد.

«مهاجر بن اوس» كه همراه حر بود از وي پرسيد : «چه فكري در سر داري؟ آيا مي‌خواهي به حسين حمله كني؟» حر جوابي نداد و لرزه تمام اندام او را فرا گرفته بود. مهاجر گفت : «به خدا سوگند كه تو را تا به حال در چنين حالتي نديده‌ام. اگر از من نام دليرترين اهل كوفه را مي‌پرسيدند از تو نمي‌گذشتم». حر پاسخ داد : «والله خود را ميان بهشت و دوزخ مخير مي‌بينم، و اگر مرا پاره پاره كنند يا بسوزانند چيزي را بر بهشت نمي‌گزينم». آنگاه اسب خويش را تازاند و به سوي كاروان امام(ع) شتافت.

حر، وقتي به امام(ع) رسيد با ندامت دست بر سر گذاشت و گفت: «اللهم اليك أنبتُ فتب علیّ، فقد ارعبتُ قلوب اوليائك و أولاد بنت نبيّك ـ خداوندا به سوي تو بازگشتم پس توبه مرا بپذير زيرا من بودم كه هول و هراس در دل دوستان تو و فرزندان دختر رسول تو افكندم». سپس شرمگينانه به امام(ع) عرض كرد: «فداي تو شوم اي پسر رسول خدا! من بودم كه راه بازگشت را بر تو بستم و عرصه را بر تو تنگ كردم چرا كه هرگز فكر نمي‌كردم اين مردم پيشنهاد تو را نپذيرند و كار را به اينجا بكشانند. به خدا سوگند كه اگر مي‌دانستم چنين مي‌شود هرگز راه را بر تو نمي‌گرفتم. اينك پشيمانم و از كرده خويش نزد خداوند توبه مي‌كنم. آيا من امكان توبه دارم؟»

ميهمان بودي تو ، اول من به رويت راه بستم
چون ندانستم نبايد راه بر مهمان بگیرم

آمدم اكنون كه قلب زينبت را شاد سازم
تا كه از زهرا به محشر سرخط غفران بگیرم

آمدم تا اصغرت را عذرخواه خويش سازم
آمدم تا اكبرت را دست بر دامان بگیرم

امام فرمود: «آري. خداوند توبه تو را بپذيرد! از اسب فرود آي». حر عرض كرد : «چون من نخستين كسي بودم كه به رويارويي تو آمدم مي‌خواهم پيش از همه در مقابل تو كشته شوم، شايد كه در روز حساب دستم در دست جدت قرار گيرد».

دست رد بر سینه‌ام مگذار و بگذر از خطایم
تا به راهت سینه را در معرض پیکان بگیرم

امام(ع) به حر اذن جهاد داد. حر در مقابل حضرت ايستاد و خطاب به لشكر كوفه فرياد زد: «اي اهل كوفه! اين بنده‌ي صالح خدا را دعوت كرديد و وقتي آمد او را رها كرديد؟! به او گفتيد ما در راه تو جانبازي مي‌كنيم و وقتي آمد شمشير بر او كشيديد و نمي‌گذاريد در زمين پهناور خداوند به سويي رود؟ يهود و نصاري و مجوس از آب فرات مي‌نوشند و شما او را و زنان و دختران و خاندان او را از آن محروم كرده‌ايد؟ خداوند روز تشنگي بزرگ، شما را سيراب نكند چرا كه پاس حرمت محمد را نداشتيد». سپاهيان دشمن كه تاب و تحمل سخنان حر را نداشتند او را تيرباران كردند. پس حر، رجز خواندن آغاز كرد و همراه با «زهير» به لشكر دشمن حمله نمود و بسختي جنگيد و عده زيادي از دشمنان را كشت تا اينكه دسته جمعي بر او حمله كردند و وي را به شهادت رساندند.

امام(ع) خود را به پيكر پاك حر رساند و خطاب به او گفت: «اي حر! براستي همانگونه كه نامت را نهاده‌اند در دنيا و آخرت حر هستي». آنگاه با دستمالي سر حر را كه از آن خون جاري بود بست.

آري؛ امام حسين(ع) خود را به هر كدام از يارانش كه شهيد مي‌شدند مي‌رساند و پيكر پاكشان را در آغوش مي‌كشيد ؛ اما دل‌ها بسوزند و چشمان بگريند براي او كه تنها و بي كس در گودال قتلگاه افتاده و دشمن بر سينه‌اش نشسته بود...

الا لعنة الله علی القوم الظالمين ؛ و سيعلم الذين ظلموا أي منقلب ينقلبون.

....................

منابع اصلی:
1. سيد بن طاووس ؛ اللهوف في قتلی الطفوف ؛ قم: منشورات الرضي، 1364 .
2. شيخ عباس قمي ؛ نفس المهموم ؛ ترجمه و تحقيق علامه ابوالحسن شعراني ؛ قم: انتشارات ذوي‌القربی، 1378 .
3. اشعار فارسی، زبان حال هستند و سنديت قطعي ندارند. (منبع: جزوه آموزشي آداب مرثيه‌خواني با عنوان طنين عشق ؛ تهيه و تنظيم مرتضی وافي ؛ قم: انتشارات شفق، 1380).

ابنا

+نوشته شده در جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت16:49توسط محمد | |

حکومت ری یا ریختن خون حسین؛ کدامیک؟




نامه ابن زیاد به حسین علیه السلام


حربن یزید ریاحى جریان نزول حسین علیه السلام را به كربلا به ابن زیاد گزارش نمود و عبیدالله كه از جریان رسیدن امام ‏حسین در كربلا واقف گردید نامه اى بدین شرح به امام حسین علیه السلام نوشت :
«حسین ، به من گزارش رسیده كه تو در كربلا فرود آمده اى و امیرالمؤ منین یزید! به مـن نوشته است كه در ‏جاى نرمى استراحت نكنم و از نان سد جوع ننمایم تا ترا به خداى لطیف و خـبیر برسانم (یعنى بكشم ) یا اینكه ‏بحكم من و حكم یزید تسلیم شوى.»
ابن زیاد نامه را بوسیله پیكى براى امام حسین فرستاد و امام پس از خواندن نامه را به زمـین انداخت و فرمود: ‏‏(( مردمى كه خریدار خشنودى مخلوق در مقابل غضب و نارضایتى خالق و آفریدگار باشند رستگار نخواهند شد. ‏‏))
فرستاده ابن زیاد از امام مطالبه پاسخ نمود و امام فرمود: این نامه جواب ندارد پیك ابن زیاد ماوقع را به عبیدالله ‏گزارش نمود و او خشمناك گشت و به مسجد رفت و خطبه خواند و از یزید و پدرش تعریف و تمجید نمود و مردم ‏را به جنگ با حسین علیه السلام تحریك و تحریص كرد و وعده داد كه پاداش و عطاى آنرا صد چندان خواهد ‏كرد.1

ابن سعد در سر دوراهى


به نوشتـه مورخین ابن زیاد قبلا عمر بن سعد بن ابى وقاص را به حكومت رى منصوب نمـود ضمـنا چـهار هزار ‏سپاهى تجهیز شده بودند كه عمر بن سعد ضمن ایفاء ماموریت مـحوله به جنگ با مردم دیلم بپردازد و چون امام ‏حسین علیه السلام وارد كربلا گردید و حر گزارش آنرا براى ابن زیاد فرستاد عبیدالله بن زیاد به عمر بن سعد ‏گفت : سر الیه فاذا فرغت فسر الى عملك .
‏(( یعـنى اول برو كار حسین علیه السلام را تمام كن وقتى از او فارغ شدى آنگاه به سوى محل خدمت خود (رى ‏‏) برو. ))
عمر سعد : مرا از این كار معاف دار؟
ابن زیاد: بسیار خوب فرمان حكومتى را به ما رد كن ؟
عمر سعد كه چنین انتظارى نداشت و فكر انصراف از حكومت رى در مخیله اش خطور نمى كرد دچار حیرت شد و ‏لذا یك شب مهلت خواست و با اطرافیان خود به مشورت پرداخت همه او را منع كردند. ..
حمزه پسر مغیرة بن شعبه خواهرزاده ابن سعد به وى گفت:
‏(( ترا بخدا دائى! مبادا بسوى حسین بروى كه نزد پروردگارت گنه كار و قطع كننده رحم خواهى بود بخدا سوگند ‏اگر تمام دنیا از آن تو باشد و پادشاه همه جهان باشى و از آن دست بكشى بهتر است از اینكه خدا را ملاقات ‏كنى در حالیكه خون حسین را به زمین ریخته باشى . ))
ابن سعد گفت : انشاءالله آنچه گفتى خواهم كرد و تمام شب را در فكر بود .
‏1 ـ (( عبیدالله از میان همه اقوام مرا انتخاب و به سرزمین (رى ) حكومت داد. ))
‏2 ـ (( پس بخدا قسم متحیرم كه كدام یك از این دو امر خطیر را برگزینم . ))
‏3 ـ (( آیا رى را كه مورد اشتیاق و آرزوى من است رها كنم یا دست به خون حسین بیالایم و با مذمت فراوان به ‏خانه برگردم . ))
‏4 ـ (( جزاى كشتن حسین آتش جهنم است كه گریزى از آن نیست اما حكومت رى هم نور چشم من است.)) ‏‏2

عـمـر سعـد گـفـت : مـى روم و با چـهار هزار نفر سپاهى كه قرار بود به جنگ دیلم برود بسوى كربلا روان شد و ‏به جنگ پـسر پیغمبر خدا آمد و به حر و سپاهیانش پیوست

ابن سعد كشتن حسین را مى پذیرد


عـمـر بن سعـد صبح روز بعد نزد ابن زیاد رفت و گفت : حكومت رى را به من سپرده اى و مـردم هم شنیده اند، ‏اگر فرمان حكومتى رى را تنفیذ نمائى و از اشراف كوفه به جنگ حسین بفرستى بهتر است و نام چند نفر را هم ‏ذكر نمود.
ابن زیاد گـفـت : مـن در تمام مقام مشورت با تو نیستم اگر حاضر نیستى كه با سپاهیان به جنگ حسین بروى ‏فرمان حكومتى را به من بازگردان.

عـمـر سعـد گـفـت : مـى روم و با چـهار هزار نفر سپاهى كه قرار بود به جنگ دیلم برود بسوى كربلا روان شد و ‏به جنگ پـسر پیغمبر خدا آمد و به حر و سپاهیانش پیوست.3
عـمـر بن سعـد با آنكه شخصا یك انسان پست و بى ارزشى بود لیكن به لحاظ موقعیت پدرش كه از یاران رسول ‏خدا صلى الله علیه و آله و یكى از فاتحین صدر اسلام بود و مـخـصوصا عراق به دست او فتح شده بود، و یكى از ‏شش نفرى بوده عمر بن خطاب آنها را كاندیداى خلافت معرفى كرد در میان مردم موقعیتى داشت و ابن زیاد از ‏این موقعیت سوء استـفاده كرد، به اضافه اینكه ابن زیاد دریافته بود كه هر كس مسئولیت كشتن حسین را به ‏عـهده نمى گیرد و از عدم ثبات فكرى و نقاط ضعف ابن سعد آگاه بود به او پیشنهاد كرد و او هم پذیرفت اما ‏دلایل پستى و بى ارزشى وى :
‏1 - اقـدام به قـتـل حسین بن عـلى پـسر فـاطمـه كه با این عمل دنیا و آخرت خود را تباه ساخت .
‏2 - مـسلم بن عقیل كه او پیشنهاد وصیت مى كند به خاطر جلب رضایت ابن زیاد از پذیرش وصیت مسلم ‏خوددارى مى كند تا اینكه ابن زیاد به او اجازه پذیرش مى دهد.
‏3 - با تـوجه به اینكه وصیت مسلم سرى بود لیكن عمر سعد علنى نمود كه مورد توبیخ ابن زیاد قـرار گـرفت و ‏گفت (( شخص امین خـیانت نمـى كند لیكن گاهى خائن را امین قرار مى دهند ))
كه در این جمله ابن زیاد او را خائن معرفى مى كند.
‏4 - فرمانده كل قواى كفر در صحراى كربلا پس از شهادت حسین علیه السلام زره امام را غـارت كرد و پـوشید ‏كه با این عملش به سپاهیان كوفه جرات داد خیام حرم حسینى را غـارت كنند و البسه و زر و زیور آل رسول خدا ‏و زنان و دختران بنى هاشم و علویین را به یغما برند!
‏5 - عـمـر سعـد آنقـدر پـست و بى اراده بود كه براى صحه گـذاشتـن به قتل امام حسین ، منكر همه چیز مى ‏شود چنانكه مى گوید:‏
‏(( مـردم مـى گـویند كه خـداوند بهشت و دوزخـى آفـریده و انسانهاى گنه كار را با دستبندهاى آتشین عذاب ‏مى كند. ))
علی لعنت الله علی القوم الظالمین
..
تهیه و تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان






پی نوشت ها:‏
‏1. اعیان الشیعه ج 1/ص 598 - بلاغة الحسین ص 35 - حیاة الحسین ج 3/ص 102 - بحار ج 44/ص 383.
‏2. اعـیان الشیعـه ج 1/ ص 598 - كامـل ج 3/ ص 379 - مـقـاتـل الطالبین ص 112 - حیاة الحسین ج 3/ ص 13 - ‏طبرى ج 7/ ص 308 - كامل ج 4/ ص 52.
‏3. اعیان الشیعه ج 1/ص 598 - مقاتل الطالبین ص 112 - بحار ج 44/ص 384 - حیاة الحسین ج 3/ص 114 - ‏طبرى ج 3/ص 309 - كامل ج 4/ص 53.

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت16:7توسط محمد | |

1-از امام حسین (ع) پرسیدند : آیا حضرت مهدی (عج) به دنیا آمده است ؟
فرمود : نه ، و اگر زمان او را درک کنم ، در تمام عمرم به او خدمت خواهم کرد.
2- مردی از امام حسین (ع) درباره امامان پرسید ، حضرت فرمود : دوازده نفرند که به شمار نقبای بنی اسرائیل می باشند . نه نفر آنان از فرزندان منند ، آخرینشان قائم آل محمد (ص) است
3- ابو حمزه ثمالی ، از امام محمد باقر (ع) ، از امام سجاد (ع) ، از امام حسین (ع) نقل می کند که فرمود :
روزی در سنین خردسالی بر جدم رسول خدا (ص) وارد شدم ، حضرت مرا بر زانوی خود نشاند ، و فرمود : همانا خدای سبحان از نسل تو ای حسین ، نه امام برگزیده که نهمین آنان قائم آل محمد (ص) است و همه انان در فضیلت و منزلت ، نزد خدا برابرند.
4- از امام حسین (ع) نقل است که فرمودند : قائم این امت ، نهمین فرزند من است ، دارای غیبت ، و اوست که میراث او در حالی که زنده است تقسیم می شود
..
5- شعیب بن ابی حمزه گوید : به محضر امام حسین (ع) تشرف یافته عرض کردم ، آیا شما صاحب الامر هستید ؟ فرمودند : نه
عرض کردم پس فرزند شماست ؟ فرمودند : نه
عرض کردم آیا فرزند فرزند شماست ؟ فرمودند :نه
پرسیدم : پس صاحب الامر کسیت ؟
فرمودند : آن که زمین را پر از عدل خواهد کرد همانگونه که پر از ظلم گشته باشد.
او پس از زمانی طولانی که امامان پیشین رفته باشند ، خواهد آمد همان گونه که رسول خدا (ص) ، پس از مدتی دراز که از زمان پیامبران پیشین گذشته بود مبعوث شد.
6- امام باقر (ع) ، فرمود : حارث بن عبدالله اعور ، به امام حسین (ع) عرض کرد : ای فرزند رسول خدا (ص) ؛ از تفسیر این کلام خدا که : (( سوگند به آفتاب و تابش هنگام برآمدنش )) مرا آگاه فرما.
حضرت فرمود : ای حارث منظور از آفتاب محمد (ص) پیامبر خداست.
گفت : عرض کردم : فدایت شوم ((و قسم به ماه آنگاه که از پی آفتاب براید)) ؟
فرمود : امیر المومنین علی بن ابی طالب (ع) است که از پی محمد (ص) آید و او را پیروی کند.
..
گوید: عرض کردم : ((و سوگند به روز هنگامی که جهان را روشن سازد ))؟
فرمود : مراد از روز قائم آل محمد (عج) که گستره زمین را پر از روشنایی عدل و داد سازد .
گفت : و ((سوگند به شب وقتی که جهان را به سیاهی کشد))؟
فرمود : بنی امیه است.

التماس دعا

منابع:
1-عقدالدرر ، ص 160 --- 2- بحارالانوار ، ج 36 ، ص 383 --- 3- ینابیع الموده ، ص 590 --- 4- کمال الدین ، ج 1 ، ص 317--- 5- عقدالدرر ، ص 158--- 6- بحارالانوار ، ج 24 ، ص 79

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت20:42توسط محمد | |

  - السلام عليكم يا اباصالح المهدى(عج) السلام عليك يا امين الله فى ارض و حجته على عباده (يا صاحب الزمان آجرک الله) ماه محرم بر شما و عاشقان حسين تسليت عرض مي‌نمايم





اين روزها حال و هواي شهرهامون، حال و هواي محرم را پيدا كرده است. بيرق‌هاي عزاي "يا حسين" بر سردر خانه‌ها و مغازه‌ها و اماكن مختلف برافراشته شده و با ديدن آنها دل‌ها هوايي مي‌شوند. باز محرم رسيد و لباس مشكي‌ها محيا، جهت به تن رفتن عاشقان و عزاداران امام حسين عليه‌السلام شده‌اند.




بغض‌ها گلوي محبين حضرتش را مي‌فشارند و قلوبشان تنگ و نالان شده است. و اين
نوا شنيده مي‌شود: با اين چه شورش است كه در خلق عالم است


- هلال ماه محرم است، دلم شكسته‌ي غم است ندا رسد ز آسمان محرم است، محرم است

- امام حسين (عليه السلام) مي‌فرمايد: خداوند به هر کس راستگويي و نيکخويي و پاکدامني و پاک‌خوري روزي کند خير دنيا و آخرت را ويژه او ساخته است.

- امام حسين (عليه السلام) فرمود: گريستن از خشيت خدا، رهايي از آتش دوزخ است و فرمود: گريه ديده‌ها و خشيت دل‌ها، رحمتي از خداست.

- امام حسين (عليه السلام) فرمود: شکرگزاري تو براي نعمت پيشين، نعمت تازه را سبب مي‌شود.



- يادتان باشد لباس مشكي‌ام را تا كنيد گوشه‌اي از قبر من اين جامه را هم جا كنيد
كاش من در شام تاسوعا بميرم تا شما خرجي‌ام را خرج نذر ظهر عاشورا كنيد



- ديباچه عشق و عاشقي باز شود دل‌ها همه آماده پرواز شود
با بوي محرم الحرام تو حسين ايام عزا و غصه آغاز شود
السلام عليک يا ابا عبدالله



- به يكتايي قسم يكتاست عباس به مردي شهره دنياست عباس
اگر چه زاده‌ ام‌البنين است وليكن مادرش زهراست عباس



- حلال جميع مشكلات است حسين شوينده لوح سيئات است حسين
اي شيعه تو را چه غم ز طوفان بلا آنجا كه سفينه النجات است حسين



- هر جا که مي‌روم ز غمت ديده پر نم است هر ماه من ز داغ تو ماه محرم است
عمري گريستم که موظف به گريه‌ام گر نُه فلک به گريه شود باز هم کم است
مريم که در کتاب خدا ذکر نام اوست يک زينب تو اسوه و استاد مريم است
يک «يا حسين» گفتن من رمز آبروست نام حسين ترجمه اسم اعظم است

- کعبه يک زمزم اگر در همه عالم دارد چشم عشاق بنازم که دو زمزم دارد
هر کجا ملک خدا هست حسينيه توست هر که را مي‌نگرم شور محرم دارد
نه محرم نه صفر بلکه همه دوره سال کعبه با ياد غمت جامه ماتم دارد
روضه‌خوان تو خدا، گريه کن تو آدم اشک ارثي است که ذريه آدم دارد



- منم آن عاشق دلخسته ديدار حسين منم آن خادم دلبسته به دربار حسين
خواهم سرو روان و جان دهم در ره تو تا بگويند كه ماييم فداكار حسين



- در كلاس عاشقي عباس غوغا مي‌كند در دل هر عاشقي عباس مأوا مي‌كند ..
هر كسي خواهد رود در مكتب عشق حسين ثبت نامش را فقط عباس امضاء مي‌كند



- دلم اي کاش امشب پر بگيرد دوباره عاشقي از سر بگيرد
رود در کربلاي عشق و آنجا سراغي از علي اکبر بگيرد


- محرم آمد و ماه عزا شد مه جانبازي خون خدا شد
جوان مردان عالم را بگوييد دوباره شور عاشورا بپا شد



- باز محرم شد و دل‌ها شکست از غم زينب، دل زهرا شکست
باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست
آب در اين تشنگي از خود گذشت دجله به خون شد، دل صحرا شکست
قاسم و ليلا همه در خون شدند اين چه غمي بود که دنيا شکست



- يه جائيه تو دنيا همه براش مي‌ميرن تموم حاجتا رو همه از اون مي‌گيرن
بين دو نهر آبه، يه سرزمين خشکه شميم باغ و لاله‌اش خوشبو ز عطر مُشکه
شباي جمعه زهرا زائر اين زمينه سينه‌زن حسينه، يل ام البنينه


- السلام اي وادي کرببلا السلام اي سرزمين پر بلا
السلام اي جلوه‌گاه ذوالمنن السلام اي کشته‌هاي بي کفن



- کاش بوديم آن زمان کاري کنيم از تو و طفلان تو ياري کنيم
کاش ما هم کربلايي مي‌شديم در رکاب تو فدايي مي‌شديم
السلام عليک يا ابا عبدالله الحسين



- كربلا لبريز عطر ياس شد نوبت جانبازي عباس شد
السلام عليك يا ابالفضل العباس



- ديباچه‌ي عشق و عاشقي باز شود دل‌ها همه آماده‌ي پرواز شود
با بوي محرم الحرام تو حسين ايام عزا و غصه آغاز شود



- دل را اگر از حسين بگيرم چه كنم بي عشق حسين اگر بميرم چه كنم
فردا كه كسي را به كسي كاري نيست دامان حسين اگر نگيرم چه كنم



- فرشته‌ها از امشب صبوي غم مي‌نوشن دوباره اهل جنت پيرهن سياه مي‌پوشن



- خنده كنان مي‌رود روز جزا در بهشت هر كه به دنيا كند گريه براي حسين



- اي ذبيح کربلا، جان‌ها فداي حج تو اي که خود را در مناي عشق، قربان مي‌کني



- سلام من به محرم، محرم گل زهرا به لطمه‌هاي ملائك به ماتم گل زهرا



- سلام من به محرم، به تشنگي عجيبش به بوي سيب زمين غم و حسين غريبش



- قيامت بي حسين غوغا ندارد شفاعت بي حسين معنا ندارد
حسيني باش كه در محشر نگويند چرا پرونده‌ات امضاء ندارد



- آبروي حسين به كهكشان مي‌ارزد ، يك موي حسين بر دو جهان مي‌ارزد
گفتم كه بگو بهشت را قيمت چيست گفتا كه حسين بيش از آن مي‌ارزد


- ماه خون ماه اشك ماه ماتم شد بر دل فاطمه داغ عالم شد
- اي وجودت عشق را معناي حسين عالمي يك قطره تو دريا حسين


- پرسيدم: ازحلال ماه، چرا قامتت خم است؟ آهي كشيد و گفت: كه ماه محرم است
گفتم: كه چيست محرم؟ با ناله گفت: ماه عزاي اشرف اولاد آدم است ..

.


- اردوي محرم به دلم خيمه به پا كرد دل را حرم و بارگه خون خدا كرد


- محرم آمد و ماه عزا شد مه جانبازي خون خدا شد
جوانمردان عالم را بگوييد دوباره شور عاشورا به پا شد



- يه جائيه تو دنيا همه براش مي‌ميرن تموم حاجتا رو همه از مي‌گيرن
بين دو نهر آبه، يه سرزمين خشکه شميم باغ و لاله‌اش خوشبو ز عطر مُشکه
شباي جمعه زهرا زائر اين زمينه سينه‌زن حسينه، يل ام البنينه


- دوست دارم هر چي دارم بدم به راه تو حسين تا که سينه‌خيز بيام ميون بين الحرمين

السلام عليک يا ابا عبدالله

- کاش بوديم آن زمان کاري کنيم از تو و طفلان تو ياري کنيم
کاش ما هم کربلايي مي‌شديم در رکاب تو فدايي مي‌شديم


- كربلا لبريز عطر ياس شد نوبت جانبازي عباس شد


- ديباچه‌ي عشق و عاشقي باز شود دل‌ها همه آماده‌ي پرواز شود
با بوي محرم الحرام تو حسين ايام عزا و غصه آغاز شود


- نازم آن آموزگاري را که در يک نصف روز دانش‌آموزان عالم را همه دانا کند
ابتدا قانون آزادي نويسد بر زمين بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند


- دل را اگر از حسين بگيرم چه كنم بي عشق حسين اگر بميرم چه كنم
فردا كه كسي را به كسي كاري نيست دامان حسين اگر نگيرم چه كنم


- پرسيدم از هلال چرا قامتت خم است؟ آهي کشيد و گفت ماه محرم است


- باز محرم رسيد، ماه عزاي حسين سينه‌ي ما مي‌شود، كرب و بلاي حسين
كاش كه تركم شود غفلت و جرم و گناه تا كه بگيرم صفا، من ز صفاي حسين


- با آب طلا نام حسين قاب کنيد با نام حسين يادي از آب کنيد
خواهيد مه سربلند و جاويد شويد تا آخر عمر تکيه بر ارباب کنيد
فرا رسيدن ماه محرم تسليت باد.


- باز محرم شد و دل‌ها شکست از غم زينب دل زهرا شکست
باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست
آب در اين تشنگي از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست
قاسم و ليلا همه در خون شدند اين چه غمي بود که دنيا شکست
محرم ماه غم نيست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسين است


- هر دم به گوش مي‌رسد آواي زنگ قافله اين قافله تا كربلا ديگر ندارد فاصله




- نام من سرباز کوي عترت است دوره آموزشي‌ام هيئت است
پادگانم چادري شد وصــله‌دار سر درش عکس علي با ذوالفقار
ارتش حيــدر محل خدمتم بهر جانبازي پي هر فرصتم
نقش سردوشي من يا فاطمه است قمقمه‌ام پر ز آب علقمه است
رنــگ پيراهــن نه رنــگ خاکــي است زينب آن را دوخته پس مشکي است
اسـم رمز حمله‌ام ياس علــي افسر مافوقم عباس علي (ع)


ارتباط مستقیم با اماکن متبرکه
http://beyragh.ir/pages/haram.htm

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت20:38توسط محمد | |



عيد اضحي ٬ عيد سعيد قربان مبارک




زندگي‌تان به زيبايي گلستان ابراهيم

و پاکي چشمه زمزم

عيد سعيد «قربان»، جشن «تقرب» عاشقان حق؛


روز اوج بندگي و تجلي ايثار ابراهيمي مبارک باد



+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت18:34توسط محمد | |

حسین هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
ستار.....صاحب بزرگترین بنگاه ملک و ماشین شهر، يكماه تکیه راه می‌اندازد و خودش در روز تاسوعا سر مردم گل می‌مالد و ۱۱ ماه هم سرشان شیره!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
قدرت سامورایی! شب ها در تکیه لخت می‌شود و میانداری می‌کند و روزها مردم را لخت می‌کند و زورگیری ...!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار را از بساطش جمع می‌کند و آخرین ورژن! پوسترهای علی‌اکبر (ع) و حضرت عباس (ع) را در بساطش پهن...!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
آقای صولتیتا پایان اربعین تمام پاساژش را سیاه می‌کند و تا آخر سال هم مشتری‌هایش را!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
قادر روزهای تاسوعا و عاشورا قمه می‌زند و علم می‌کشد ولی در ماه رمضان سیگار از لبش نمی‌افتد!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
سیامک چشم چران! که پاتوقش همیشه خدا نزدیک مدارس دخترانه است در دسته‌هاي عزاداری اسفند دود می‌کند!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
نیما پشت ماکسیمایش می‌نویسد "من سگ کوی حسینم" ولی هیچ وقت از چارلی! سگ ۱۱ماهه‌اش دور نمی‌شود!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
حاج ..... مداح معروف شهر بابت ۷ ساعت مداحی حقوق 250 روزیک کارگر را می‌گیرد!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
جباری رییس شرکت لبنیات شیر تو شیر! ۳۰شب شیر صلواتیبه خلق خدا می‌دهد و ۳۳۵ روز هم با اضافه کردن آب شیرشان را می‌دوشد! ..
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
به جای آنکه ما بر مصیبت مولا بگرییم، مولا بر مصیبت ما می‌گرید!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
حجه الاسلام . . . ،۹شب مردم را به تقوی دعوت می‌کند ولی در شب دهم سر زود پایین آمدن از منبر با هیت امنا دعوا می‌کند!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی خورشید عصر عاشورا غروب کرد
او هم می‌رود
تا سال بعد !
تا یاد بعد!

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت16:13توسط محمد | |

نگاه و شوخی با نامحرم

نگاه به نامحرم

مقدمه: روح حجاب

اگر در جامعه ای حجاب در روابط نامحرم عملی گردد، جرم و جنایت ، فساد و بی دینی، و نارضایتی های همسران از یکدیگر ،و ... کاهش چشمگیری پیدا می کند . 

اما برای آنکه دستاوردهای حجاب در جامعه ای رویت شود، لازم است منظور واقعی آن اجرا گردد. زیرا منظور از حجاب، علی رغم تلقی عوامانه، نوع خاصی از پوشش نیست؛ بلکه روح حجاب است که باید در فکر و اندیشه، رفتار و گفتار، و نهایتا در پوشش افراد محجب جاری گردد. حجابی که فقط در پوشش ظاهری لحاظ گردد ولی در رفتار، گفتار و برخورد با نامحرم رعایت نشود ،فریبی بیش نیست .

زنی که بدون چادر است، بسیار محجوبتر از زنی است که با لباس، حجاب خود را رعایت کرده، ولی در سخن گفتن ابایی از شوخی و جلب توجه ندارد. و آنکه ساده و بی آرایش است، اما با زبان و رفتار خود، فکر و قلب نامحرمان را مشغول خود می کند، بدحجابتر از بانوی آرایش کرده ایست که از مردان غافل است و یا توانایی کسب این محبوبیت را ندارد. بنابراین اقداماتی همچون شوخی و مزاح با نامحرم و هرگونه رفتاری که موجب تهییج و تحریک یا حتی علاقه گردد، بدحجابی محسوب می شود.

به همین جهت قرآن تنها به آیاتی که مستقیما دستور به حجاب دارند، بسنده نکرده بلکه در زمینه ها ی مختلف به ابعاد وسیع حجاب اشاره می کند تا امکان هر گونه سوءاستفاده و سوءتفاهم را منتفی نماید. با خطاب به همسران پیامبر به شیوه ی سخن گفتن اشاره کرده و می فرماید: «بگونه‏اى نرم و لطیف سخن نگویید تا بیماردلان در شما طمع كنند» (فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ( احزاب33))

در جایی دیگر به دختران شعیب اشاره می کند و از حیای ایشان در شیوه راه رفتن در حضور نامحرم سخن می گوید. (فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِی عَلَى اسْتِحْیاءٍ قالَتْ إِنَّ أَبِی یَدْعُوكَ لِیَجْزِیَكَ أَجْرَ ما سَقَیْتَ لَنا فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَیْهِ الْقَصَصَ قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ)

بنابر این حجاب چیزی نیست که با  تحمیل پوششی تعریف شده به دست آید. لذا شاید بتوانیم، از طریق اجبار به پوشش، دفع افسد به فاسد نمائیم، اما هرگز نمی توانیم با این روش، روح حجاب را در جامعه جاری کرده و از آثار واقعی آن بهره مند شویم.

منظور از حجاب،علی رغم تلقی عوامانه، صرفا نوع خاصی از پوشش نیست؛ بلکه روح حجاب است که باید در فکر و اندیشه ، رفتار و گفتار، و نهایتا در پوشش افراد محجب جاری گردد.حجابی که فقط در پوشش ظاهری لحاظ گردد ولی در رفتار، گفتار و برخورد با نامحرم رعایت نشود ،فریبی بیش نیست .

نگاه و شوخی با نامحرم از مصادیق بی حجابی است

با مسئله حجاب نیز امروزه مانند بسیاری از مسائل شرعی دیگر برخوردهای سلیقه ای می شود. حتی عاملین و معتقدین نیز با نوعی تسامح و تساهل، حد و مرزهای شرعی حجاب را رعایت می کنند زیرا علت حساسیتهای شرع برای رعایت دقیق حدود حجاب را درک نمی کنند. در روایات آمده است که:

هر كس با  نامحرم شوخى كند، براى هر كلمه‏اى كه در دنیا با او سخن گفته است هزار سال او را در دوزخ زندانى مى‏كنند. (ثواب الاعمال وعقاب الاعمال -ترجمه انصارى، 567 بابى كه كیفر بسیارى از گناهان در آن گرد آورى شده است ... )

جهنم

و هر كه چشمان خود را با نگاه به زن نامحرم پر سازد، خداوند عزیز و جلیل در روز رستاخیز چشمان او را با میخ‏هاى آتشناك پر نماید و از آتش دوزخ لبریزشان سازد. (همان)

و نیز خشم خدا بسیار سخت است بر آن زن شوهردارى كه چشم خود را از نگاه كردن به مرد بیگانه یا نامحرم پر كند، كه اگر چنین كند خداوند تمام اعمال او را تباه مى‏سازد، و اگر به بستر غیر شوهر خود رود بر خدا سزاوار است كه او را به آتش بسوزاند، پس از آنكه او را در قبر عذاب كرده است.(همان ،ص 565)

با نظر به این دسته از روایات لزوم پرهیز از اختلاط و گپ و گفتگوهای تفریحی در مجالس میهمانی اقوام و آشنایان روشن میشود این گفتگوهای تفریحی ریشه بسیاری از مشاجرات خانوادگی و عامل تضعیف ایمان است ، بسیاری از نارضایتی ها و افسردگی های تنش زا بین همسران، شروعشان بسته به همین اختلاطهای دوستانه و قوم وخویشی است که چون حجاب اسلامی در آن با دقت اجرا نمی شود، درد سر ساز گشته اند. 

بدتر از آن، تاثیر بدحجابی در کدورت دل و دوری از خداست. چه بسیاری از اوقات که به دلیل، نگاه و شوخی با نامحرم، توفیق خواندن نماز اول وقت و یا دیگر اعمال نیکی که قبلا انجام می شده، از دست برود. بوجود آمدن حالت بی حوصلگی و بی علاقگی به عبادات، می تواند متاثر از همین بی مبالاتی ها باشد. چنانچه از ابتدای روز توجه و مراقبت داشته باشیم، به طور ناخودآگاه از نماز و انجام تکالیف شرعی لذت بیشتری خواهیم برد. به همین جهت در سفارش به ترک از نگاه می فرمایند: النّظرة سهم مسموم من سهام ابلیس فمن تركها خوفا من اللَّه اعطاه ایمانا یجد حلاوته فی قلبه.(نهج الفصاحه ،ص 790)

از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است: نگاه كردن (به نامحرم) تیرى است مسموم و زهردار از تیرهاى شیطان، و هر كه آن را از جهت ترس از خدا ترك نماید و چشم از آنچه حرام است بپوشاند در این صورت خداوند ایمانى به وى عنایت فرماید كه حلاوت و لذت او را در قلب خود میچشد.

هر كس با  نامحرم شوخى كند، براى هر كلمه‏اى كه در دنیا با او سخن گفته است هزار سال او را در دوزخ زندانى مى‏كنند.

برای فهم بهتر سختگیری های اسلامی در مسئله حجاب و نگاه می توان از قوانین روانشناسی نیز کمک گرفت. قائده " تداعی معانی" یکی از دستمایه های فروید در روانکاوی، از این جمله است.

شیطان

«كلمه‌ "تداعی" كه یك اصطلاح روان شناسی است به طور معمول با واژه "معانی" به كار می رود. تداعی به معنای دعوت كردن است؛ یعنی در حافظه‌ شخص هر مطلبی مطالب دیگر را به خاطر می آورد. آنگاه هر یك از این مفاهیم ذهنی جدید، اشیاء و مفاهیم مرتبط دیگری را به یاد می آورد و.... مثلاً «باران» «آب» را تداعی می كند. ... (حجاب\اندیشه قم)

بسیاری از اوقات یک صحنه بدحجابی می تواند خیالاتی را در ذهن پرورش دهد، یا یک ماجرای جنسی را در ذهن تداعی کند و بعضا با دخالت شیطان، در حریم عواطف و تخیلات شخص نیز وارد گردد که بقول فروید وقتی شخص آن را از آگاهی خود می راند در رویا با آن درگیر می شود. لذا برخی از سختگیری ها برای جلوگیری از همین تداعی هاست .

بنابر این بهترین راه برای رهایی از این دام خوشرنگ و نشان شیطان، که بسیار هم روی آن حساب کرده، همان دستوری است که قرآن ما را به آن امر کرده است. قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ »؛ به مردان مومن بگو دیده فرو نهند و پاکدامنی خود را حفظ کنند. (سوره نور، آیه 30) «

وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ : به زنان با ایمان بگو چشم از نگاه به مردان اجنبی فرو بندند و فرج (عورت) های خویش را حفظ کنند و زینت خویش را جز آنچه پیداست آشکار نسازند و نیز دستور بده تا اطراف سرپوش های خود را بر گریبان و سینه های خود انداخته، آن را بپوشانند و هنگام راه رفتن پاهای خود را بر زمین نکوبند تا زینت های پنهانی شان معلوم شود(نور 31)

 

بدحجابی درنوجوانی

گویا به نظر می رسد سختگیری در رعایت حجاب در دوران نو جوانی ضرورتی ندارد و به قول بعضی موجب دین زدگی می شود.

اما رعایت حجاب فقط برای محکم کردن زندگی خانوادگی و ارتقاء وفاداری همسران نسبت به یکدیگر نیست بلکه بیشتر به جهت رشد و تهذیب و نمو کمالات انسانی است در دوران نوجوانی که دوران فوران عواطف انسانی و گرایش های معنوی است بی حجابی بدترین عاملی خواهد بود که تمام اندیشه و نیروهای نوجوان را صرف مسائل جنسی می کند و او را که مستعد افراط است تا جایی درگیر جلب توجه جنس مخالف و التذاذهای جنسی می کند که دچار عقب ماندگیهای جبران ناپذیری در ابعاد اخلاقی، علمی و کمالات انسانی می گرداند از طرف دیگر نیز وقتی نوجوان وارد در مرحله جوانی می گردد و از افراطهای گذشته خود رویگردان است، نسبت به ازدواج نظر خوبی ندارد و چنانچه زیر بار ازدواج هم برود همسر لوده ای خواهد بود که عدم پایبندی اش به خانواده همواره دردسرساز می گردد.

 

نوشته انسیه نوش آبادی – کارشناس گروه دین و اندیشه تبیان

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت16:7توسط محمد | |

إذا سبّك رجل بما يعلم منك فلا تسبّه بما تعلم منه فيكون أجر ذلك لك و وباله عليه.
اگر كسى ترا بدان چه از تو مى داند دشنام گويد تو بدان چه از او ميدانى ويرا دشنام مگوى تا اجر اين كار نصيب تو شود و وبال آن بدو باز گردد.

کلام رسول اکرم- نهج الفصاحه

--------

2515
لا يبغي على النّاس إلّا ولد بغيّ و إلّا من فيه عرق منه.
بر مردم ستم نكند جز فرزند زنا كار يا كسى كه رگى از زنا كار دارد.

کلام رسول اکرم-نهج الفصاحه

------------

2518
لا يبلغ العبد حقيقة الإيمان حتّى يعلم أنّ ما أصابه لم يكن ليخطئه و ما أخطأه لم يكن ليصيبه.
بنده بحقيقت ايمان نرسد تا بداند كه آنچه بدو رسيده نميشد نرسد و آنچه بدو نرسيده نميشد برسد.

کلام رسول اکرم-نهج الفصاحه

+نوشته شده در دوشنبه سوم آبان 1389ساعت16:34توسط محمد | |



چرا مختار به عمویش پیشنهاد کرد که امام حسن (ع) را تحویل معاویه دهند؟

اندیشه - مختار در تاریخ اسلام و ایران/ 2
چند نکته درباره زندگی مختار ثقفی:
- در منابع تاریخی نقل شده است که مادر مختار وقتی او را حامله بود در خواب دید که بشارت پسری شجاع را به او می دهند او همچنین بعد از تولد مختار خوابی مشابه در مورد او دید.
- پدر و دو برادر مختار در جنگ با ایران در روزی که به یوم الجسر معروف است کشته شدند و مختار که در آن زمان 13 سال داشت تحت تکفل عمویش سعد ثقفی در آمد.
- عموی مختار از طرف حضرت امیر (ع) فرماندار مداین شد و تا زمان امام حسن(ع) بر این سمت بود. او همچنین یکی از فرماندهان سپاه امیرالمومنین در جنگ صفین بود. مختار نیز به همراه عمویش به مداین رفت. ..
- گفته می شود که وقتی صلح بر امام حسن تحمیل شد. و به ایشان در ساباط سوء قصد صورت گرفت گفت من را به خانه سعد ثقفی(عموی مختار) ببرید. و در آنجا مختار به عمویش پیشنهاد کرد که امام حسن (ع) را تحویل معاویه دهند و از این راه پول و مقامی بدست آورند. ..
البته گفته شده است که علت این پیشنهاد مختار این بود که بسیاری از سرداران امام حسن(ع)به او خیانت کرده بودند و او بدینوسیله می خواست عمویش را امتحان کند تا اگر خطری امام را تهدید می کند جان حضرت را نجات دهد. عموی مختار در جواب این پیشنهاد با قاطعیت و تندی به مختار می گوید:" قبّح الله فی رأیک" و وقتی او را سرزنش می کند آنچنان که در اعیان الشیعه آمده است مختار در جواب می گوید:" قصد جدی نداشتم فقط می خواستم شما را امتحان کنم

+نوشته شده در دوشنبه سوم آبان 1389ساعت16:31توسط محمد | |












اَللّهُمَ صَلِّ عَلي عَلي ابنِ موسَي الرِّضَا المُرتِضي

الاِمامِ التَّقي النَّقي وَ حُجَتِکَ عَلي مَنفَوقَ الاَرضِ
وَ مَن تَحتَ الثَّري الصِّدّيق الشَّهيدِ
صَلوهً کَثيرَهً تامَهً زاکِيهً
مُتِواصِلَهً مُتَواتِرَهً مُتَرادِفَهً
کَافَضلِ ما صَلّيتَ عَلي اَحَدٍ مِن اَوليائِک




شتر از مسلخ
به فولاد تو مى گريزد
آهن تو
پيوند جماد و نبات و حيوان
بخشش تو ،
اعطاى خداى سبحان است
وقتى تو مى بخشى
..
دست مريخ نيز
به سوى سقاخانه ات
دراز است.
ناهيد و كيوان و پروين ،
ديروز ، صف در صف
در كنار من و آن مرد روستا ،
در مضيف خانه تو
كاسه در دست
به نوبت آش
ايستاده بوديم.
* * *
كاش ( ايستاده) بوديم !
تو ايستاده زيستى
هر چند
با ميوه درختى گوژ و نشسته
مسمومت كردند.
اما ،
شهادت
تو را ايستاده ، درود گفت.
و اينك جايى كه تو خوابيده اى
همه كائنات به احترام ايستاده است.
* * *
من با اشك مى نويسم
شعر من
عشقى است
كه چون مورچه
بر كاغذ راه افتاده است
اى بلند !
سليمان وار
پيشِ روى رفتار من
درنگ كن !
سپاه مهرت را بگو
نيم نگاهى به جاى مورچگان بيفكند.
* * *
تو امامى !
هستى با تو قيام مى كند
درختان به تو اقتدا مى كنند
كائنات به نماز تو ايستاده
و مهربانى
تكبيرگوى توست
عشق
به نماز تو
قامت بسته است
و در اين نماز
هر كس مأموم تو نيست
(مأمون) است !
درست نيست
شكسته است.
تاريخ چون به تو مى رسد
طواف مى كند.
* * *
يا كلمة الله !
عرفان در ايستگاه حَرمت
پياده مى شود
و كلمه
چون به تو مى رسد
به دربانى درگاهت
به پاسدارى مى ايستد !
شعر من نيز
كه هزار سال راه پيموده
هنوز ،
بيرون بارگاه تو
مانده است.




ميلاد پر بركت امام رئوف، هشتمين ستاره آسمان پر فروغ امامت و ولايت، خورشيد خراسان و كعبه دلهاي عاشقان، امام علي ابن موسي الرضا (ع) بر همه شيفتگان حق و حقيقت مبارك باد.

..

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت16:5توسط محمد | |











 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت15:5توسط محمد | |

اگر همه جمعيت روي زمين 100 نفر باشند:


با نسبتهايي كه امروزه وجود دارد خواهيم داشت :
57 نفر آسيايي، 21 نفر اروپايي، 8 نفر آفريقايي و 6 نفر امريكايي اند ( ازآمريكاي شمالي و جنوبي) .
52 نفر زن و 48 نفر مرد ،
30 نفر سفيد پوستند و 70 نفر رنگين پوست ،
30 نفر مسيحي اند و 70 نفر مسيحي نيستند ،
6 نفر 59% كل ثروت ثروت دنيا را دارند كه از آمريكاي شمالي هستند ،
80 نفر در فقر به سر مي برند ،
50 نفر از سوء تغذيه خواهند مرد ، ..
70 نفر مي توانند بخوانند ،
فقط يك نفر تحصيلات عاليه دارد ،
فقط يك نفر كامپيوتر دارد .
اگر شما :
هرگز مرگ خويشاوندي را در جنگ نديده ايد ،
اگر هرگز برده نبوده ايد ،
اگر هنوز شكنجه و آزار نديده ايد ،
بدانيد كه از 50 نفر خوشبخت دنيا هستيد ،
اگر خوراكتان را در يخچال نگه مي داريد ،
و پوشاكتان را در كمد ،
اگر سقفي بالاي سرتان داريد ،
و جايي براي خواب ،
از 57% كل دنيا ثروتمندتريد ،

پس قدر خود را بدانيد .

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت14:59توسط محمد | |

گویند روزی پادشاهی اینسوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برایهمین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و درصورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد. ..

وزیر
هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد.


عازم دیار خود می شود در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار ازاو هم سؤال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان، او به وزیر می گوید منجواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد چوپان هم می گوید توباید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولیچوپان به او می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو این کار را بکن ومدفوع خود را بخور اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش.

خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید: " کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری" !!!!

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت14:54توسط محمد | |

هر زمان شايعه اي روشنيديدو يا خواستيد شايعه اي را تکرار کنيد اين فلسفه را در ذهن خود داشته باشيد!

در يونان باستان سقراط به دليل خرد و درايت فراوانش مورد ستايش بود. روزي فيلسوف بزرگي که از آشنايان سقراط بود،با هيجان نزد او آمد و گفت:سقراط ميداني راجع به يکي ازشاگردانت چه شنيده ام؟

سقراط پاسخ داد:"لحظه اي صبر کن.قبل از اينکه به من چيزي بگويي از تومي خواهم آزمون کوچکي را که نامش سه پرسش است پاسخ دهي."مرد پرسيد:سه پرسش؟سقراط گفت:بله درست است.قبل از اينکه راجع به شاگردم بامن صحبت کني،لحظه اي آنچه را که قصدگفتنش را داري امتحان کنيم.
..

اولين پرسش حقيقت است.کاملا مطمئني که آنچه را که مي خواهي به من بگويي حقيقت دارد؟مرد جواب داد:"نه،فقط در موردش شنيده ام."سقراط گفت:"بسيار خوب،پس واقعا نميداني که خبردرست است يا نادرست.

حالا بيا پرسش دوم را بگويم،"پرسش خوبي"آنچه را که در موردشاگردم مي خواهي به من بگويي خبرخوبي است؟"مردپاسخ داد:"نه،برعکس…"سقراط ادامه داد:"پس مي خواهي خبري بد در مورد شاگردم که حتي درموردآن مطمئن هم نيستي بگويي؟"مردکمي دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.

سقراط ادامه داد:"و اما پرسش سوم سودمند بودن است.آن چه را که مي خواهي در مورد شاگردم به من بگويي برايم سودمند است؟"مرد پاسخ داد:"نه،واقعا…"سقراط نتيجه گيري کرد:"اگرمي خواهي به من چيزي رابگويي که نه حقيقت داردونه خوب است و نه حتي سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من مي گويي؟
..

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت14:52توسط محمد | |



اشعاری از زنده یاد محمد رضا آقاسی

از ذکر علی مدد گرفتیم
آن چیز که میشود گرفتیم
در بوته ی آزمایش عشق
از نمره ی بیست صد گرفتیم
دیدیم که رایت علی سبز
معجون هدایت علی سبز
درچمبر آسمان آبی
خورشید ولایت علی سبز
از باده ی حق سیاه مستیم
اما زحمایت علی سبز
شیرین شکایت علی زرد
فرهاد حکایت علی سبز
دستار شهادت علی سرخ
لبخند رضایت علی سبز
در نامه ی ما سیاه رویان
امضای عنایت علی سبز
یا علی در بند دنیا نیستم
بنده ی لبخند دنیا نیستم
بنده ی آنم که لطفش دائم است
با من و بی من به ذاتش قائم است
دائم الوصلیم اما بی خبر
در پی اصلیم اما بی خبر
گفت پیغمبر که ادخال سرور
فی قلوب المومنین اما به نور
نور یعنی اتشار روشنی
تا بساط ظلم را بر هم زنی
هر که از سر سرور آگاه شد
عشقبازان را چراغ راه شد
جاده ی حیرت بسی پرپیچ بود
لطف ساقی بود وباقی هیچ بود
مکه زیر سایه ی خناس بود
شیعه در بند بر العباس بود
حضرت صادق اگر ساقی نبود ی
ک نشان از شیعگی باقی نبود
فقه شمشیر امام صادق است
هر که بی شمشیر شد نالایق است
وای وی زقاب و قرب و های و هو
می دهد بر اهل تقوا آبرو
گر چه تعلیمات مردم واجب است
تزکیه قبل از تعلم واجب است
تربیت یعنی که خود را ساختن
بعد از آن بر دیگران پرداختن
یک مسلمان آن زمان کامل شود
که علوم وحی را عامل شود
نص قرآن مبین جز وحی نیست
آیه ای خالی زامر و نهی نیست
با چراغ وحی بنگر راه را
تا ببینی هر قدم الله را
..
گر مسلمانی سر تسلیم کو
سجده ای هم سنگ ابراهیم کو
ساقی سرمست ما دیوانه نیست
سرگذشت انبیاء افسانه نیست
آنچه در دستور کار انبیاست
جنگ با مکر و فریب اغنیاست
چیست در انجیل و تورات و زبور
آیه های نور و تسلیم وحضور
جمله ی ادیان زیک دین بیش نیست
جز الوهیت رهی در پیش نیست
خانقاه و مسجد ودیر و کنشت
هر که را دیدم به دل بت می سرشت
لیک در بتخانه دیدم بی عدد
هر صنم سرگرم ذکر یا صمد
یا صمد یعنی که ما را بشکنید
پیکر ما را در آتش افکنید
گر سبک گردیم در آتش چو دود
میتوان تا مبداء خود پر گشود
ای خدا ای مبداء و میعاد ما
..
دست بگشا بهر استمداد ما
ما اسیر دست قومی جاهلیم
گر چه از چوبیم و از سنگ وگلیم
ای هزاران شعله در تیغت نهان
خیز و ما را از منیت وا رهان
ای خدا ای مرجع کل امور
باز گردان ده شبم درتور نور
در شب اول وضو از خون کنم
خبس را از جان خود بیرون کنم
سر دهم تکبیر تکبیر جنون
گویمت انا علیک الراجعون
خانه ات آباد ویرانم مکن
عاقبت از گوشه گیرانم مکن
بنگر یک دم فراموشم کنی
از بیان صدق خاموشم کنی
ما قلمهاییم دردست ولی
کز لب ما میچکد ذکر علی
ذکر مولایم علی اعجاز کرد
عقده ها را از زبانم باز کرد
نام او سر حلقه ی ذکر من است
کز فروغ او زبانم روشن است
گر نباشد جذبه روشن نیستم
این که غوغا میکند من نیستم
من چو مجنونم که در لیلای خود
نیستم در هستی مولای خود
ذکر حق دل را تسلا می دهد
آه مجنون بوی لیلا می دهد
جان مجنون قصد لیلایی مکن
جان یوسف را زلیخایی مکن

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت14:50توسط محمد | |

وظایف شیعه در عصر غیبت




شناخت وظایف شیعه در عصر غیبت امام زمان(عج) از مسایلى است که اهمیّت ویژه اى دارد و مى تواند رویه و مسیر حرکت ما را روشن کرده، گاه از آن چه کرده ایم و مى کنیم، دگرگون سازد؛ لذا در اینجا به تعدادى ازین وظایف، اشاره مى کنیم:
1- شناخت امام زمان؛ ویژگى ها و صفات حضرت.

- درخواست شناخت امام عصر(عج) از خداوند سبحان.
2- محبّت امام.

- سعى در تحصیل محبّت امام زمان(عج).
- محبوب نمودن حضرت براى مردم، با ذکر مناقب و فضایل آن حضرت(عج).
- تشکیل مجالس ذکر مناقب و فضایل حضرت(عج).
- حاضر شدن در مجالس یادبود حضرت(عج).
- سرودن و خواندن شعرهاى مربوط به مناقب و فضایل.
- آشکار کردن عمل از طرف عالمان، براى جذب مردم به حضرت(عج).
3- دورى از دشمنان و دوست نمایان.

- پرهیز کردن و دورى جستن از مجالس اهل ضلالت و مجالسى که یاد امام زمان را به سخره مى گیرند.
- پرهیز از ستمگران و اهل باطل.
- بسیار لعنت کردن بنى امیه و غاصبان خلافت، بویژه قاتلان حضرت زهرا(س). ..
- تقیه کردن از دشمنان و مخفى ساختن راز از بیگانگان.
- تکذیب کسانى که وقت ظهور را تعیین مى کنند و نیز تعیین نکردن وقت ظهور.
- تکذیب کردن مدعیان نیابت خاصّه، در زمان غیبت کبرى.
4- در فراق یار

- انتظار فرج و ظهور آن حضرت، که افضل و برترین عبادات، انتظار فرج حضرت(عج) است.
- اظهار اشتیاق به دیدار آن بزرگوار.
- گریه کردن و گریانیدن دیگران، بر فراق آن حضرت.
- اندوهگین بودن.
5- تهذیب نفس

- تحلیه و تخلیه یا پاکسازى درون، از صفات پلید و زیور دادن آن به وسیله ى اخلاق پسندیده.
- ناشناس ماندن و پرهیز از شهرت.
- خود را در محضر امام زمان دیدن و اعتقاد به اینکه امام زمان بر اعمال او آگاه است.
- پیروى از آن جناب و الگو قرار دادن او در اخلاق و اعمال.
- صبر بر اذیت و تکذیب و سایر رنجها.
- درخواست صبر از خداى سبحان.
- سفارش یکدیگر به صبر، در زمان غیبت امام زمان(عج).
- خشوع در هنگام یاد آن حضرت.
- توبه ى فردى و دسته جمعى و بازگرداندن حقوق مردم به آن ها.
- مقدم داشتن خواسته ى آن حضرت، بر خواسته ى خود.
- بزرگداشت اماکنى که بر قدوم آن حضرت زینت یافته اند؛ مانند: مسجد کوفه، سهله و جمکران و...
- احترام کردن نزدیکان و منسوبان به آن حضرت، مانند: سادات علوى و علماى دینى.
- حفظ زبان از چیزى جز یاد خدا.
- خشوع و ترس دل، هنگام یاد آن حضرت و شرکت در مجالس یادبود حضرت(عج).
- به جا آوردن نماز آن حضرت.(1)
- گریه کردن در مصیبت امام حسین(ع) و یاران و نیز زیارت قبور ایشان.
- زیارت و سلام کردن بر او در هر مکان و زمان.
- درود و صلوات فرستادن بر آن حضرت.
- اهتمام در اداى حقوق برادران دینى.
6- اعمال نیابى براى حضرت.

- صدقه دادن.
- حج رفتن به نیابت و با فرستادن نایب تا از طرف امام زمان(عج) حج به جا آورد.
- صلوات بیت اللّه الحرام به نیابت و یا فرستادن نایب تا از طرف آن حضرت، طواف نماید.
- زیارت مشاهد رسول خدا و ائمه(ع) به نیابت از امام زمان(عج).
- اعزام کردن نایب براى زیارت قبور ائمه(ع) تا به نیابت از آن حضرت زیارت کند.
- هدیه کردن ثواب نماز به آن حضرت. ..
7- خدمت به حضرت.

- صدقه دادن به قصد سلامتى آن حضرت.
- تسلیم قضا و قدر بودن و عجله نکردن در امر فرج.
- سعى در خدمت کردن به آن حضرت(عج) از هر راه صحیحى، چون احداث مراکز آموزشى، بهداشتى درمانى، فقرزدایى و...
- اهتمام به یارى آن جناب، که یارى دین خدا است؛ با پیروى از دستورات پیامبر و ائمه ى اطهار(ع).
- مصرف کردن بخشى از دارایى خود در راه امام زمان(عج).
- خوشحال کردن مؤمنان، که مایه خرسندى آن حضرت است.
- دیدار با مؤمنان صالح و سلام کردن به آنان، به قصد رسیدن به فضیلت آن حضرت.
- به جا آوردن نماز مخصوص و هدیه به آن حضرت، یا یکى از امامان(ع).
- هدیه کردن ثواب قرائت قرآن به آن حضرت.
- رعایت حقوق آن حضرت و مواظبت بر اَداى آنها.
- انفاق مؤمنان و اجتماع بر نصرت آن حضرت(عج).
8- دعا و توسل

- دعا براى فرج آن حضرت.
- درخواست دیدار آن حضرت از خداوند سبحان در حال عافیت و ایمان.
- مداومت بر خواندن دعا براى آن حضرت.
- دعا بر درگاه ربوَى براى پیشگیرى از فراموشىِ یاد آن حضرت.
- توسل و طلب شفاعت به وسیله ى آن حضرت.
- دادخواهى و عرضه کردن حاجت به آن حضرت.
9- بیعت کردن

- تجدید بیعت با آن حضرت، بعد از هر نماز واجب و هر روز و هر جمعه (مانند خواندن دعاى عهد مختصر و مفصل).
پى نوشت:

1- نماز استغاثه به امام زمان در مفاتیح آمده است.


سایت حوزه

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت19:48توسط محمد | |

توصيه هاى امام مهدى عليه السلام
سيد احمد رشتى گويد: عازم سفر حج بوديم ، در يكى از منازل بين راه حاجى جبار كه جلودار قافله بود نزد ما آمد و گفت : اين منزل كه در پيش داريم ترسناك است ، زودتر آماده شويد تا به همراه قافله باشد و از ما جدا نمانيد.
حدود دو ساعت و نيم حركت كرديم و از منزل قبلى بين راه دور شديم كه هوا تاريك شد و برف شروع به باريدن كرد بطورى كه دوستان هر كدام سر خود را پوشاندند و سرعت به راه خود دادمه دادند اما من هر چه كردم كه با آنها همراه باشم موفق نشدم و تنها در بين راه ماندم . از اسب پياده شدم و در كنار راه نشستم ، بسيار مضطرب بودم ، پس از قدرى فكر كردن به اين نتيجه رسيدم كه همين جا بمانم تا صبح شود و به همان منزلى قبلى برگردم و با چند نفر نگهبان به قافله برسم .
در همان حال در برابر خود باغى را مشاهده كردم كه در آن باغبانى بود و بابيل خود به درختان مى زد تا برف آنها فرو ريزد. باغبان پيش آمد و با كمى فاصله برابر من ايستاد و فرمود:
تو كيستى ؟
عرض كردم : دوستان همراه من رفتند و من ماندم و راه را هم نمى دانم .
فرمود: نافله (نماز مستحبى ) بخوان تا راه را پيدا كنى .
مشغول خواند نافله شدم . پس از آن دوباره آمد و فرمود: نرفتى ؟
عرض كردن : و اللّه راه را نمى دانم .
فرمود: جامعه (زيارت جامعه كبيره ) بخوان .
من جامعه را حفظ نبودم اما برخاستم و تمام زيارت جامعه را از حفظ خواندم .
دوباره آمد و فرمود: هنوز نرفتى ؟ اينجا هستى ؟
بى اختيار گريه كردم و گفتم : هنوز نرفته ام راه را نمى دانم .
فرمود: عاشورا (زيارت عاشورا) بخوان .
من زيارت عاشورا را هم حفظ نبودم اما برخاستم و زيارت عاشورا را بطور كامل با صد لعن و صد سلام و دعاى بعد از آن خواندم كه ديدم باز آمد و فرمود: نرفتى ؟ هستى ؟
عرض كردم : نه تا صبح هستم .
فرمود: الان ، تو را به قافله مى رسانم . سوار الاغى شد و فرمود: پشت سر من سوار الاغ شو! من هم سوار شدم و افسار اسبم را در دست گرفتم ولى اسب حركت نكرد:، افسار اسب را به دست گرفت و اسب حركت كرد.
آنگاه دست خود را بر زانوى من گذارد و فرمود: شما چرا نافله نمى خوانيد؟ نافله ، نافله ، نافله . باز فرمود: چرا شما عاشورا نمى خوانيد؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا.
سپس فرمود: شما چرا جامعه نمى خوانيد؟ جامعه ، جامعه ، جامعه .
آنگاه يك مرتبه برگشت و فرمود: آنها رفقاى تو هستند كه لب جوى آب فرود آمده اند و براى نماز صبح وضو مى گيرند.
من از الاغ پايين آمدم كه سوار اسب خود شوم اما نتوانستم . او كمك كرد و مرا سوار اسب كرد و سر اسب را به طرف دوستانم گرداند. من در آن حال به اين فكر فرو رفتم كه اين شخص چه كسى است كه به زبان فارسى سخن مى گويد در حالى كه در آن منطقه همه مسيحى بودند و با زبان تركى صحبت مى كردند، از طرفى چگونه به اين سرعت مرا به دوستان خود رسانيد پشت سر خود نگاه كردم هيچ كس را نديدم و اثرى از او مشاهده نكردم .


سایت قدیر

+نوشته شده در سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت16:54توسط محمد | |

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !
دکتر علی شریعتی

------------

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت (دکتر شریعتی)
********************************************
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد.
دکتر علی شریعتی

------

انسان مجبور نیست حقایق را بگوید ولی مجبور است چیزی را که می گوید حقیقت داشته باشد
علی شریعتی

-------------
"خدایا چگونه زندگی کردن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت - دکتر شریعتی"

+نوشته شده در سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت16:39توسط محمد | |

ببخشید چند روز پست نزدم

انشاالله جمعه پست میدم

+نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت21:14توسط محمد | |

آیا به قبرستان رفته‌اید؟!


در این خطبه حضرت علی علیه السلام به غفلت و بی‌توجهی مردم پرداخته است و با بیان شرایط سخت پس از مرگ، انسان را از غفلت برحذر داشته است . حضرت می‌فرماید:
" فَإنَّكُمْ لَوْ عَایَنْتُمْ مَا قَدْ عَایَنَ مَنْ ماتَ مِنْكُمْ لَجَزِعْتُمْ وَ وَهِلْتُمْ، وَ سَمِعْتُمْ وَ اطَعْتُمْ؛ اگر مى‌دیدید آنچه را كه مردگانتان پس از مرگ دیده‌اند، بی‌تابى مى‌نمودید و وحشت و اضطراب بر شما چیره مى‌شد ."
حتما همه شما در قبرستان، هنگام دفن میتی حضور داشته‌اید. در آن حال فردی را نظاره‌گریم که تا ساعاتی قبل زنده بود و قادر به انجام هر کاری بود ولی اکنون به موجودی بی حرکت و خاموش تبدیل شده است . البته این حالات، ظاهر امر است چرا که در باطن اتفاقاتی در حال رخداد است که ما نمی‌بینیم و میّت آن وقایع را درک می‌کند. بر اساس روایات، در این حال آن فرد داد و فریاد هم می‌کند اما کسی نمی‌شنود. حضرت علی علیه السلام در این فراز به این نکته اشاره می‌کنند که شما که زنده هستید متوجه نمی‌شوید چه بر سر آن مرده می‌آید و اگر می‌دیدید به وحشت و اضطراب می‌افتادید.
حال این سوال پیش می‌آید که چرا انسان پس از مرگ دچار وحشت و اضطراب می‌شود؟!
حضرت علی علیه السلام در این فراز به این نکته اشاره می‌کنند که شما که زنده هستید متوجه نمی‌شوید چه بر سر آن مرده می‌آید و اگر می‌دیدید به وحشت و اظطراب می‌افتادید.


به نظر می‌رسد که بنا بر آن فرمایش حضرت علی علیه السلام که مردم مردگانند و وقتی می‌میرند زنده می‌شوند؛ انسان پس از مرگ به هوشیاری می‌رسد و این هوشیاری برای او رنج‌آور و سخت می‌باشد. چرا که چیزهایی را که در طول زندگی خود شنیده و خوانده بود و نسبت به آن بی‌توجه بوده حال برایش عینیت یافته، ولی افسوس که دستش از دنیا کوتاه شده و زمان کاشتن پایان یافته و دیگر زمان درو کردن است .
از شواهد و منابع اسلامی چنین بر می‌آید که یکی از شدیدترین شکنجه‌های روح پس از جدایی از جسم، اینست که چرا در طول زندگی اعمال و فعالیتش اندک بوده است . چرا که چنین کسی، پس از مرگ شاهد تباهی زندگی خود خواهد بود و این حس تهی بودن برای فرد ترس و وحشت ایجاد می‌کند.

اگر انسان متوجه مرگ و رفتن باشد برای به دست آوردن جاه و مقام، متوسل به دروغ، تهمت و آبرو ریختن مردم نمی‌شود . و هزاران گناه دیگر که متاسفانه انسان برای به دست آوردن این دنیای فانی مرتکب آن اعمال ناپسند می‌شود و خود را گرفتار درد و رنج و عذاب الهی در قبر و قیامت می‌نماید . ..




" وَلَكِنْ مَحْجُوبٌ عَنْكُمْ مَا قَدْ عَایَنُوا وَ قَرِیبٌ ما یُطْرَحُ الْحِجَابُ ؛ ولى آنچه مردگانتان پس از مرگ دیده‌اند، اكنون از چشم شما پنهان است و به زودى پرده‌ها بالا خواهد رفت."

حضرت در این فراز به کسانی که زنده هستند هشدار می‌دهند که بدانید آنچه که اکنون مردگانتان دیده‌اند و شما نمی‌بینید به زودی برای شما نیز آشکار می‌شود. کنایه از این که بیدار باشید چون قرار نیست شما در این دنیا جاودان باشید بلکه نوبت مرگ شما هم می‌رسد و آنگاه پرده‌ها از مقابل چشمانتان فرو می‌افتد. اکنون که زنده هستید و فرصت اندوختن توشه دارید تلاش کنید که مسیر، سخت و فرصت کم است. بنا بر فرمایش حضرت علی علیه السلام فرصت‌ها همانند ابر در گذرند. زود باشد که بانگ برآید که باید بروی. ..
حضرت در این فراز به کسانی که زنده هستند هشدار می‌دهند که بدانید آنچه که اکنون مردگانتان دیده‌اند و شما نمی‌بینید به زودی برای شما نیز آشکار می‌شود. کنایه از این که بیدار باشید چون قرار نیست شما در این دنیا جاودان باشید بلکه نوبت مرگ شما هم می‌رسد و آنگاه پرده‌ها از مقابل چشمانتان فرو می‌افتد.


" وَ لَقَدْ بُصِّرْتُمْ إنْ ابْصَرْتُمْ، وَ اسْمِعْتُمْ، إنْ سَمِعْتُمْ، وَ هُدِیتُمْ إنِ اهْتَدَیْتُمْ ؛ آن حقایق را به شما نیز نشان دادند، ولى دیدن نخواستید و به گوش شما رسانیدند، ولى شنیدن نخواستید. راه را به شما نمودند، ولى ره یافتن نخواستید.
بِحَقِّ اقُولُ لَكُمْ: لَقَدْ جَاهَرَتْكُمُ الْعِبَرُ، وَ زُجِرْتُمْ بِمَا فِیهِ مُزْدَجَرٌ، وَ مَا یُبَلِّغُ عَنِ اللَهِ بَعْدَ رُسُلِ السَّمَاءِ إلا الْبَشَرُ ؛
به حق مى‌گویم كه :
عبرت‌ها و اندرزها بر شما آشكار بود و از آنچه مى‌باید دورى جویید شما را منع كردند و پس از ملائكه، كه رسولان آسمان‌اند، جز انسان فرمان خداوند را ابلاغ ننماید."
حضرت در این فراز از خطبه به این نکته اشاره می‌کنند که آن حقایق پشت پرده از طریق پیامبر و امام برای شما گفته شد ولی گوش ندادید و به آن توجه نکردید و به دنبال هوا و هوس و پاسخگویی خواهش‌های نفسانی خود بودید.
آیا هیچ فکر کرده‌اید که چرا رفتن به قبرستان مستحب شمرده شده است؟!
آیا به این سیره رسول اکرم صلی الله علیه و آله توجه کرده‌اید که چرا در تشییع جنازه و مراسم تدفین، حتما شرکت می‌کردند؟!
بنا بر آن فرمایش حضرت علی علیه السلام که مردم مردگانند و وقتی می‌میرند زنده می‌شوند؛ انسان پس از مرگ به هوشیاری می‌رسد و این هوشیاری برای او رنج‌آور و سخت می‌باشد. چرا که چیزهایی را که در طول زندگی خود شنیده و خوانده بود و نسبت به آن بی‌توجه بوده حال برایش عینیت یافته، ولی افسوس که دستش از دنیا کوتاه شده و زمان کاشتن پایان یافته و دیگر زمان درو کردن است .


چون این موارد به انسان یادآوری می‌کند که این دنیا محل گذر است و قرار نیست کسی در این دنیا بماند، و روزی هم نوبت به ما می‌رسد. اگر در مسئله مرگ تامل داشته باشیم قطعا نسبت به اعمال و رفتارمان دقت خواهیم داشت و شاهد این همه ظلم و ستم و جنایت نخواهیم بود. وقتی انسان به این مورد توجه و یقین داشته باشد که روزی از این دنیا خواهد رفت و باید پاسخگوی اعمالش باشد دیگر از هر راهی به دنبال ثروت اندوزی نمی‌رود و فقط از راه حلال کسب درآمد می‌کند.
اگر انسان متوجه مرگ و رفتن باشد برای به دست آوردن جاه و مقام، متوسل به دروغ، تهمت و آبرو ریختن مردم نمی‌شود. و هزاران گناه دیگر که متاسفانه انسان برای به دست آوردن این دنیای فانی مرتکب آن اعمال ناپسند می‌شود و خود را گرفتار درد و رنج و عذاب الهی در قبر و قیامت می‌نماید .

منبع:
نهج البلاغه، خطبه 20، ترجمه عبدالحمید آیتی
گروه دین و اندیشه تبیان

نوشته مهری هدهدی

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت11:35توسط محمد | |

آیا نامگذاری روزهای هفته به نامهای اهل‌بیت (ع) خرافات نیست ؟




روایت مورد شبهه:
السبت اسم رسول الله صلى الله علیه و سلم و الأحد أمیرالمؤمنین علیه السلام و الإثنان الحسن و الحسین علیهما السلام و الثلاثاء علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد علیهم السلام و الأربعاء موسى بن جعفر و علی بن موسى و محمد بن علی و أنا، و الخمیس ابنی، الحسین علیه السلام و الجمعة ابن ابنی و إلیه تجتمع عصابة الحق ..
منابع روایت: مفاتیح الجنان

متن شبهه:
از خرافات شیعیان آن است که هر یک از روزهای هفته را به اسم یک یا چند نفر از امامانشان نام‌گذاری می‌کنند.


منابع پاسخ:


1. خصال، شیخ صدوق.
2. بحارالأنوار، علامه مجلسی.


خلاصۀ پاسخ:


نام‌گذاری روزهای هفته به اسامی ائمه (علیهم السلام) از باب کنایه و مجاز است و در واقع قول امام (علیه السلام) یکی از تأویلات و مصادیق سخن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است که فرمود: «لا تُعادوا الأیام فتُعادیکم» و این نام‌گذاری از باب توسل به ائمه صورت گرفته است تا شیعیان همه‌روزه به صورت خاص به ائمه متوسل شوند تا از نحوست ایام در امان باشند.


پاسخ کامل:
اصل جریان نام‌گذاری ایام هفته به نامهای پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) را چنین نقل کرده‌اند:


هنگامی که امام هادی (علیه السلام) به وسیلۀ متوکل عباسی به سامرا طلبیده شد شخصِ راوی، که صقر بن ابی‌دلف نام دارد، جهت اطلاع از حال ایشان به سامرا رفت و هنگامی که خدمت امام (علیه السلام) رسید، ضمن صحبتهایی که با امام (علیه السلام) داشت، از ایشان دربارۀ حدیثی از پیامبر (صلی الله علیه و‌ آله) که فرمود: «لا تُعادوا الأیام فتُعادیکم ». سئوال می‌کند. امام هادی علیه السلام در پاسخ این سؤال می‌فرمایند: «مراد از ایّام و روزها ما هستیم. شنبه اسم رسول خدا است، یکشنبه امیرالمؤمنین (علیه السلام)، دوشنبه حسن و حسین (علیهما السلام)، سه‌شنبه علی ‌بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد (علیهم السلام)، چهارشنبه موسی‌ بن جعفر، علی ‌بن موسی، محمد بن علی (علیهم السلام) و من، پنجشنبه فرزندم حسن (علیه السلام) و جمعه فرزند فرزندم است که اهل حق به سوی او جمع می‌شوند»؛ آنگاه فرمود: «پس دشمنی نکنید با ایشان در دنیا که دشمنی کنند با شما در آخرت».


شیخ صدوق (رحمة اللـه علیه) در توضیح این حدیث می‌نویسد:

مراد از ایام، ائمه (علیهم السلام) نیست، بلکه کنایه از ائمه (علیهم السلام) است تا امام (علیه السلام) نکته‌ای را به پیروان خود بفهماند و در عین حال غیر اهل حق آن را نفهمند. به کار بردن کنایه، امری است شایع؛ به طوری که خداوند در قرآن هم در موارد زیادی از کنایه استفاده کرده است؛ مثل کنایه گرفتن سرّ از نکاح در آیۀ ﴿لا تواعدوهنّ سرّا﴾ و کنایه گرفتن "سیر در زمین" از"تأمل در قرآن" در آیۀ ﴿سیروا فی الارض﴾.


مرحوم مجلسی نیز در توضیح این حدیث می‌نویسد:
اخبار ائمه همانند قرآن علاوه بر مفهوم ظاهری مفهومی در بطن خود قرار داده‌اند؛ از این رو احتمالاً این نام‌گذاری هم مفهومی در باطن دارد».


آن‌گاه اضافه می‌کند:
..


مراد از دشمنی ایام، نحوست و شوم بودن آنها است که موجب به جای ماندن آثار ناگواری می‌شود. احتمالاً از آثاری که روزها دارند روزها به دشمنی آنها تعبیر شده است، امّا کسانی که به خدا توکل کنند و به ولایت ائمه متوسل شوند نحوست این روزها به ایشان ضرری نمی‌زند.


لذا از آن رو ایام را به نامهای مقدس پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علهیم السلام) نام نهاده‌اند که پیروان آن حضرات هر روزه با توسل به مقام شامخ ایشان نحوست ایام را از خود دور کنند.


علاوه بر این این روایت از نظر مفهوم مانند روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و‌ آله) است ـ که اهل سنت و شیعه بر آن اتفاق دارند ـ که فرمود: «لا تسبوا الدهر فإن الله هو الدهر» (منتخب مسند عبد بن حمید، ص 97؛ السنن الکبری، ج 6، ص 457 و المعجم الأوسط، ج 1، ص 200) و مسلم است که منظور این روایت این نیست که خدای متعال، خود روزگار است، بلکه این مفهوم کنایی است و بدین معنا است که فاعل حقیقی و مؤثر واقعی در جهان خدای متعال است و نه روزگار. این روایت در برابر قول دهریون است که فاعل و مؤثر امور را روزگار می‌دانستند. روایات فراوانی شبیه به این روایت در کتب اهل سنت وارد شده است که متقی هندی در کنز العمال، ج3، ص 607 آنها را به نقل از کتب صحاح اهل سنت جمع‌آوری کرده است.


بنابراین نام‌گذاری روزهای هفته به اسامی ائمه (علیهم السلام) از باب کنایه و مجاز است و در واقع قول امام (علیه السلام) یکی از تأویلها و مصداقهای سخن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است که فرمود: «لا تُعادوا الأیام فتُعادیکم» و این نام‌گذاری از باب توسل به ائمه صورت گرفته تا شیعیان همه‌روزه به صورت خاص به ائمه متوسل شوند تا از نحوست ایام در امان باشند.

منبع: سایت فطرت

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت11:33توسط محمد | |

روزى حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام در جمع عدّه اى از دوستان و اصحاب خود فرمود: امام و پيشواى جامعه داراى علائم و نشانه هائى است ، كه برخى از آن عبارت است :
از تمامى افراد بايد عالم تر و آگاه تر باشد، در حكومت و قضاوت باتدبير و قاطع باشد، پرهيزكار و متّقى ، حليم و صبور، شجاع و قوىّدل ، سخاوتمند و كريم باشد، و نيز در برابر خداوند عابد و در برابر بندگان فروتن باشد.
ختنه شده و پاك و نظيف تولّد يابد، هنگام تولّد از رحم مادر، شهادت بر يگانگى خدا و رسالت رسول خدا دهد.
همچنان كه از جلو مى بيند و متوجّه مى شود، از پشت سر نيز متوجّه گردد، سايه نداشته باشد، در خواب محتلم نشود، چشم او هنگام خواب همانند ديگران نمى بيند؛ ولى قلبش متوجّه و آگاه است ، از غيب با او حديث و سخن گفته مى شود، زره رسول اللّه صلى الله عليه و آله اندازه او و بر قامت او راست مى آيد.
روى زمين اثرى از بول و غايط او بر جاى نماند، چون خداوند زمين را به بلعيدن آن امر كرده است ، عرق و بوى او از مشك و عنبر خوشبوتر است ، نسبت به مردم در نفوس و اموالشان اولويّت دارد؛ و از هركس به مردم دلسوزتر و مهربان تر؛ و نيز نسبت به آنها متواضع باشد، خود مُجرى دستورات الهى ؛ و نيز واداركننده مردم بر اجراى اوامر و نواهى خداوند است .
دعاى او مستجاب مى باشد و چنانچه دعا كند كه صخره اى متلاشى شود همان خواهد شد، سلاح و شمشير ذوالفقار حضرت رسول صلى الله عليه و آله ، همچنين صحيفه اى كه در آن نام تمامى پيروانشان و نيز صحيفه اى كه نام همه قاتلين و دشمنانشان در آن ثبت گرديده ، نزد او موجود خواهد بود.
و يه عنوان اين كه او امام و خليفه رسول اللّه صلوات اللّه عليه مى باشد، سه كتاب مهمّ ديگر نزد او مى باشد، كه عبارتند از:
كتاب حامعه ، كه طول آن هفتاد ذراع (حدود 35 متر) مى باشد و تمام نيازمنديهاى انسانها در تمام امور و مسائل ، در آن موجود است .
كتاب جفر اكبر و اصغر، كه تمام علوم و حدود و ديات در آن مذكور است .
مصحف و كتابنامه شريف حضرت فاطمه زهراء عليها السلام مى باشد.(43)
همچنين آورده اند:
روزى از روزها يكى از رؤ سا و سران واقفيّه به نام حسين بن قياما به حضور حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام رسيد و اظهار داشت : آيا تو امام و حجّت خدا هستى ؟
امام عليه السلام فرمود: بلى ، حسين گفت : من شهادت و گواهى مى دهم بر اين كه تو امام نمى باشى .
حضرت لحظاتى سر خويش را به زير افكند و سپس سر خود را بلند نمود و فرمود: دليل تو چيست كه مى گوئى من امام نيستم ؟
حسين گفت : چون امام جعفر صادق عليه السلام فرموده است : حجّت خدا عقيم نخواهد بود، و شما در اين موقعيّت سنّى بدون فرزند پسر مى باشى .
حضرت رضا عليه السلام باز لحظاتى طولانى تر از قبل ، سر خويش را پائين انداخت و پس از آن سر خود را بالا گرفت و فرمود: من خداوند متعال را شاهد و گواه قرار مى دهم بر اين كه به همين زودى داراى فرزند پسرى خواهم شد.
راوى - به نام عبدالرّحمن بن ابى نجران - گويد: من نيز در آن مجلس حضور داشتم و چون اين سخن را از امام رضا عليه السلام شنيدم ، تاريخ آن را ثبت كردم و هنوز مدّت يك سال سپرى نشده بود كه حضرت داراى فرزندى پسر به نام ابوجعفر، محمّد بن علىّعليهما السلام شد.(44)

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت18:31توسط محمد | |

امام حسین(ع)فرمود:عاقل با کسی که می ترسد او را دروغگو بپندارد،هم سخن نمی شود،از کسی که می ترسد او را رد کند در خواستی نمی کند،به کسی که می ترسد اورا بفریبد تکیه نمی نماید و کسی که که به امید او اطمینانی نیست،امید نمی بندد.

حیاةالامام الحسن(ع):ج۱ص۱۸۱نقلا عن ریحانة الرسول(ص):۵۵.

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت12:16توسط محمد | |

از این به بعد مطالب مرتبط با کتاب انتظارات امام زمان(ع)هفته ای یکبار نوشته می شود(جمعه ها)

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت12:9توسط محمد | |

دیدار،چرا نه؟

یکی دیگر از موانع دیدار حضرت صاحب الامر(ع)،غفلت از وجود نازنین ایشان است که چه بسا در یک

آن،انسان را دچار سوء عاقبت نماید،لذا کسی که خواهان درک محضر آن حضرت است،باید غفلت و ریشه ..

های آن را بشناسند و بر آن چیره شوند،چرا که غفلت از وجود امام،به نوعی تکذیب ایشان است،و این

طبیعی است که توجه خاص به مساله ای نشانه ی اهتمام به آن است و غفلت از آن به معنای عدم باور و

یقین به آن می باشد.

حضرتش خطاب به عیسی جوهری،از شیعیان مخلص و مطیع خود می فرمایند:(اگر تکذیب کنندگان من

نمی گفتند که او کجاست؟،کجا متولد شده؟،آیا کسی اورا دیده؟،چه کسی از پیش او آمده؟،چه خبری به

شما داده؟،و چه معجزه ای برای شما آورده است؟،لزومی نداشت که مرا ببینی.ولی به خدا سوگند،مردم با

اینکه امیر مومنان،علی(ع)را می دیدند و محضرش را درک و از وی روایت می کردند،ایشان را تکذیب کردند و

حتی نزدیدک بود آن حضرت را به قتل برسانند...))(بحار الانوار:ج52،ص69.)

------------

من این مطالب را در چند فروم گذاشتم اما نوشته ی خودمه
پس لطفا فقط با ذکر منبع کپی کنید
ممنون

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت14:15توسط محمد | |

بسم الله الرحمن الرحیم


گفتم ببینمت مگرم درد اشتیاق ساکن شود بدیدم و مشتاق تر شدم

آقا و مولا و سرورم
سلام
ای نماینده خدا در زمین و هستی
واقعا از تصور اینکه ما وجود سراسر برکت و رحمت شما را در عصر خود داریم و دلمان از غصه و غم و اندوه آکنده می‌شود ، احساس شرم می کنم.
تو یک گوشه چشمت غم عالم ببرد................ شرم دارم ...که تو باشی و مرا غم ببرد

به خودم می گویم : "شرم کن"! تو واقعا از خودت ، از هستی و امام بزرگوارت شرم نمی کنی؟ با خودت چه کرده ای که که نسیان و فراموشی وجود تو را فرا گرفته است ؟! اینکه در زیر نور آفتاب باشی و فراموش کنی که روشنی بخش روزهای تو اوست .. خجالت دارد.
ای امام و مقتدای من! اجازه بدهید بگویم "ولی نعمت من" من اسیرم و از" اسیر" نبایستی انتظار یاری داشت!
خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود
من اسیر هواهایم که دست و پای مرا بسته اند. من اسیر دنیایم که که چشمان مرا پر کرده است. من اسیر مردم ام که شان و منزلت خود را از آنها خواسته ام . و از هم مهمتر اسیر شیطان ام که دام های وسوسه خود را در هر سو برایم گسترانیده است. شما خود قضاوت کنید چنین بیچاره درمانده ای یارای همراهی شما را دارد؟!
می دانم که نامه ام را قبل از نوشتن خوانده اید چون شما در قلب من حضور دارید:

هم غصه ناشنیده دانی هم نامه نا نوشته خوانی...

شما در تنها ترین لحظات و مخفی ترین مکان های گناه و غفلت من حضور دارید و فقط درک همین نکته بس است، برای کسی از ما که از یادآوری اش، کالبد جان خوش را از شدت شرم تهی گرداند.
امان از لحظه غفلت که شاهدم باشی...

من بارها حضور شما را احساس کرده ام ؛ بهتر است بگویم بارها خود شما پرده های غفلت مرا کنار زده و برمن جلوه کرده اید؛ و ن در آن لحظات شعف انگیز خود را در اوج قله های معرفت حس نموده ام. اما چه سود که غرورها و اسارتهایم مرا دوباره به پرتگاه غفلت باز گردانده اند.
وجود و حضور شما را همه عالم گواهی می دهند، چون ضرورت بودنتان با حکمت خداوند متعال هماهنگی دارد. اصلا همه آیات الهی با وجود شما برای ما معنی می شوند!
اگر ضرورت نبوت نبود شما هم ضرورتی نداشتید، و اگر شما نباشید زمین خالی از"حجت" می شود؛ و هستید چون هستی هست و این هستی با همه وسعتش به انسان ختم می شود و برای ترکیب بی نهایت انسان کوچک و تنگ است. شما هستید و ضرورت دارید چون انسان هست و ادامه دارد و فقط برای این 70سال آفریده نشده است! همانگونه که وجود پیامبر ضرورت داشت وجود امام در هستی و این عالم ضروری است. و من خیری بالاتر از نعمت ولایت و سرپرستی تان سراغ ندارم:

بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین

یا بقیه الله
یا صاحب العصر و الزمان یا مولانا یا اباصالح المهدی (عج) ادرکنی
ای واسطه فیض الهی ای واسطه رحمت و مغفرت حق ، همه هستی تسبیح حق گویان وجود و ضرورت تو را به من نشان می دهند. من به وجود و حضورت "ایمان" دارم.
ای غائب از نظر به خدا می سپارمت..
حضور ترا با ذره دره وجودم احساس می کنم ؛وتمام سلول های بدنم حتی سلول های چشمانم هم حضور ترا گواهی می دهند. اما چگونه است که از نظرها پنهانی ؟!
کوچک تر که بودم پدرم می گفت: ((امام زمان عج را همه می بینند؛اما ایشان را به جا نمی آورند.)) خیلی لطیف بود این حرف پدر ! خواهر بزرگم می گفت : (از صبح تا شام حداقل یک بار امام از مقابل تو گذر می کند ، مراقب باش به همه سلام کنی،شاید یکی از آنها امام تو باشد.))

گلی گم کرده ام شاید تو باشی...
حالا دلم خیلی گرفته می شود. وقتی می اندیشم که در کودکی به شوق دیدنت وسلام کردنت به همه سلام می کرده ایم ولی اکنون که بزرگ شده ایم با غرورها و قضاوت ها و فرارها حتی همسایه خود را سلام نکرده و نمی بینیم. ه برسر ما آمده است؟چه دوره و زمانه ای داریم

به کجا چنین شتابان...؟!

امان از این زمانه. اماما شکایت خود را نزد تو می آوریم. ما به قهقرا می رویم؛ حقوق همسایه که از حقوق برادر گاهی بالاتر می رود ،تا حدی که اصحاب رسول الله صلی الله علیه اله و صلم می اندیشیدند که ممکن است برای همسایه حق ارث هم قائل شوند، حالا در حد یک قانون حقوقی ساده که تکلیف مشاعات و ضوابط آپارتمان نشینی را خیلی خشک و ب روح مشخص کرده است و همان هم رعایت نمی شود. ..
به خودم که نظر می کنم می بینم شم مثل بقیه؛ مثل آنهایی که تو را باور فراموش کرده اند، حتی مثل آنهایی که تو را باور ندارند. نه می برم به خدا و می ترسم از روزی که شدم مثل آنها که با تو دشمنی می کنند...
شرمنده ام و این شرمندگی تاب و توان از من ربوده است. فکرش را که می کنم می بینم که من فقط نام "شیعه" را یدک کشیده واز پرچم امام زمانم برای خودم لباس افتخار و پوششی برای دروغ و تزویرهایم ساخته ام . در حالی که باعث درد و اندوه شمایم. اعمال و افکار و روابطم شما را آزار می دهد. ومن یادم هست که از قول امام صادق علیه السلام روایت شده است که

زینت ما باشید نه اینکه...
کاش خودم را به شما نبسته بودم ، تا حداقل بدی ها و زشتی هایم را به پای شما ننویسند و باعث گمراهی و قضاوتهای نادرست مردم در مورد شما نمی بودم.
کاش می توانستم خودم را شایسته پیروی و شیعه واقعی بودن شما کنم. اما شما خود خوب می دانید که نه تنها من بلکه بزرگترین انسانها هم از اصلاح نفس خویش بدون یاری شما وعنایت حق عاجزند. می دانم ه اضطرار شرط وصال است. ..
ومن که همه راهها ،دستورالعملها و نسخه پیچی های غیر تو را آزموده ام مانند حیوان بارکش در گل مانده ای در ورطه نابودی ام. عضلاتم سست و از شدت فشار کمرم خم شده است . دیگر توان ادامه این وضعیت را ندارم.در حضور شما و در پیشگاه الهی اظهار عجز و اضطرار می کنم.

امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء
اماما دستم را بگیر و مرا برای یاری ات تربیت فرما بندهای اسارتهای مرا بگسل و مرا از زندان نفس و دنیا و دام های شیطان نجات بخش.امام من ما منتظر گشایش و فرج تو هستیم. و می دانیم که ان شاءالله فرج شما نزدیک است.
نگار آمدنی است غمگسار آمدنی است..

به خود می گویم :

اندکی صبر سحر نزدیک است..

باز می گویم :

شاید این جمعه بیاید شاید..
الهم عجل لولیک الفرج و العافیه والنصر و الجعلنا من خیر انصاره و اعوانه...
برگرفته از : خورشید طلایی توس

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت14:14توسط محمد | |

امام حسین(ع)فرمود:جمعی ،خدا را از شوق(بهشت)می پرستند ؛این عبادت تاجران است؛وگروهی خدارا از بیم(دوزخ)می پرستند؛این عبادت بردگان است،و مردمی هم خدا را از شکر و قدر شناسی می پرستند؛این عبادت آزادگان و این بهترین عبادات است.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت0:11توسط محمد | |

احساس حضور

انسان به هر چیزی که اونس و علاقه داشته باشد،از غیر آن سلب توجه خواهد نمود و هر چه شدت و انس

بیشتر باشد،کمال انقطاع آن،شفاف تر ظهور خواهد کرد.حال اگر کانون انس و توجه انسان،وجود نورانی

حضرت ولی عصر(عج)باشد،در کسب کمالات معنوی بسیار مهم و راهگشا خواهد بود.

برای انس یافتن با حضرت بقیة الله(ع)،راه های مختلفی وجود دارد:

1-مطالعه در زندگی و احوال امام زمان(ع):این امر باعث می شود تا عشق آن حضرت در دل احیاء و توجه

انسان به وجود مبارکش جلب شود،زیرا آدمی تا چیزی را بخوبی نشناسد،به او دل نمی دهد.

درباره ی امام زمان(ع)،بیش از چهار هزار روایت به ما رسیده است،در حالیکه در مورد نماز به اندازه ی نصف

آن هم روایت و حدیث نداریم. حال براستی،چقدر از زندگی پر خیر و برکت امام عصر خود مطلع هستیم؟

2-ایجاد ارتباط از طریق توسل و ادعیه ی مخصوص،همراه با تضرع و التماس.

3-اطاعت از فرامین امام:حضور یا غیاب امام،به اطاعت ما ارتباطی ندارد،زیرا چه در زمان حضور و چه در زمان غیاب،باید مطیع فرامین الهی امام باشیم.

4-محاسبه ی نفس:برای یکبار هم که شده،شب هنگام و یا هر وقت دیگر،مکانی خلوت بیابیم و دقایقی

چند اعمال خود را در نظر آوریم و یا اینگونه فرض کنیم که در مقابل حضرت حجةبن الحسن(ع)

ایستاده،کارهای خود را گزارش می دهیم و یک به یک اعمال و احوال خود را برشماریم.آنگاه ببینیم با توجه

به کرده های خود،توان و روی نگریستن در چشمان نورانی آن حضرت را داریم؟ ..
بهر حال این نیز از راه های انس با آن حضرت است.

------------

من این مطالب را در چند فروم گذاشتم اما نوشته ی خودمه
پس لطفا فقط با ذکر منبع کپی کنید
ممنون


+نوشته شده در شنبه بیستم شهریور 1389ساعت11:42توسط محمد | |

۱ - عدم مصرف صبحانه : افرادي که صبحانه نمي خورند سطح قندخون پائين تري خواهند داشت ، اين مسئله منجر به نرسيدن مقدار کافي مواد غذائي به مغز و در نتيجه دژنراسيون ( تحليل بافت ) مغز خواهد شد .

۲ - پرخوري : پرخوري باعث سفتي شريانهاي مغزي و در نتيجه منجر به کاهش قدرت مغز مي شود .

۳ - دخانيات : مصرف دخانيات باعث چروکيدگي متعدد مغز و در نتيجه بيماري آلزايمر مي شود .

۴ - مصرف زياد قند : مصرف زياد قند مي تواند باعث تداخل در جذب پروتئين ها و ساير مواد غذائي و در نتيجه سوء تغذيه شده و باعث اختلال در تکامل مغز شود .

۵ - آلودگي هوا : مغز بزرگترين عضو مصرف کننده اکسيژن در بدن ما است . هواي استنشاقي آلوده باعث کاهش اکسيژن رساني به مغز و در نتيجه کاهش کارائي مغز خواهد شد .

۶ - کم خوابي : خواب به مغز ما اجازه استراحت مي دهد . محروميت از خواب به مدت طولاني باعث تسريع مرگ سلولهاي مغزي مي شود . )مخصوصا شبهای امتحان که همممون بیداریم ولی چاره ای هم نداریم . مجبوریم بیدار بمونیم.مگه این کتابهای قطور و پرمحتوا تموم میشن!!!!)

۷ - پوشاندن سر هنگام خواب : خوابيدن با سر پوشيده باعث افزايش غلظت دي اکسيدکرين و کاهش غلظت اکسيژن شده که مي تواند منجر به اثرات مخرب مغزي شود .

۸ - کارکردن سخت فکري در طي بيماريها : کار فکري زياد يا مطالعه در هنگام بيماري منجر به کاهش کارائي مغز و افزايش صدمه به مغز مي شود .

۹ - فقدان تحريک فکري : تفکر بهترين راه تمرين مغز است . فقدان فعاليت فکري مي تواند باعث چروکيدگي مغز شود .

۱۰ - بندرت صحبت کردن : مکالمه هوشمندانه باعث تسريع کارائي مغز مي شود .

+نوشته شده در جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت17:33توسط محمد | |

اگر در خانه ی کسی نگاه کردی،و او به چشم تو تیر زد و تو کور شدی،دیه ندارد!
و این هشدار است!
مواظب چشمت باش!نگاه در خلاف امر مکن!
که،نگاه بی امر،تیر شیطان است!
برای،به انحراف کشیدنت!

+نوشته شده در جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت16:33توسط محمد | |

موانع ملاقات

امام زمان(ع)در برنامه ای مرقوم فرموده اند:(تنها مانعی که باعث می شود شیعیان از دیدار ما محروم

شوند،اعمال زشت و صفات ناپسندی است که از ایشان به ما گزارش می شود که موجب ناراحتی و درد و ..

رنج ماست،زیرا از آنان انتظار چنین اموری نداریم)).(احتجاج:ج2،ص323)

گناه و معصیت،بزرگترین عامل سقوط معنوی و سلب توفیق از انسان است که علاوه بر جنبه های تاثیر

گذاری تخریبی در قلب و روح و دنیا و آخرت انسان،موب ناراحتی ولیه ما،امام زمان(ع) و محروم ماندن از

توجه ویژه ی آن حضرت خواهد بود، زیرا همانگونه که حضرتش فرموده و در روایت وارد است،اعمال ما را به

محضرشان ارائه داده،وآن حضرت پیوسته اعمال ما را ملاحظه می فرمایند.حال شیعه ای که نامه ی اعمالش

از معاصی گناهان کوچک و بزرگ سیاه شده است، چگونه انتظار دارد که به فیض دیدار امام زمان نائل شود؟!

گویند عثمان بن حنیف،کار گزار حکومت علی(ع) در بصره،بخاطر حاظر شدن بر سفره ی جماعتی مرفه،مورد ..

سرزنش امام قرار می گیرد و حضرت طی نامه ای او را توبیخ می فرمایند،در حالی که شاید بتوان گفت که عثمان گناهی مرتکب نشده بود. ..

خواسته ی امام زمان(ع)از شیعیان خود، انجام واجبات و ترک محرمات است وگرنه بوده اند کسانی که حتی

محضر ائمه ی اطهار(ع)را هم درک کرده اند،اما بواسطه ی عدم پایبندی به دستورات دین و نیز عدم اطاعت

قلبی از فرامین ولایی ائمه،در مقابل ایشان قیام کرده،حتی آن بزرگوار را به شهادت رسانده اند.

البته در بحث معاصی و اجتناب از آنها باید توجه داشت که منظور از معصیت صرفا معاصی جوراحی

(مانند:دست،گوش،زبان،چشم و ...)نیست،بلکه این مبحث معاصی عقلی،قلبی و اعتقادی را نیز شامل می شود که هر یک به نوبه ی خود به معنویت انسان لطمه می زنند.

حال با توجه به حساسیت ائمه ی اطهار(ع)نسبت به معاصی و گناهان شیعیانشان،باید در انجام واجبات و

فرامین الهی و ترک محرمات و گناهان به جد و جهد بکوشیم و اعمال و رفتار و گفتار خود را طبق اوامر و

تاکیدات ایشان تنظیم نمائیم تا انشاءالله مورد رضایت و توجه ویژه ی امام زمان(عج)واقع شویم.یعنی علاوه

بر ترک معاصی و انجام واجبات دینی،بایستی بدانچه مورد سفارش و توصیه آنحضرت است نیز متخلق و پای

بند باشیم.بعنوان مثال در داستانها و روایات فراوانی به توجه خاص و عمیق امام زمان(ع) نسبت به مجالس

عزاداری اهل بیت(ع) و بخصوص مجلس عزای حضرت اباالفضل العباس(ع)،اشاره شده که باید از سستی و

سهل انگاری در این امر دوری کرد،اما آنچه مهم و مطلوب نظر آن حضرت است(یعنی اقامه ی مجلس عزا)

را نباید به ترویج خرافات و معاصی آلوده ساخت.که این خود از راه های جلب رضایت و محبت آنحضرت است است.
---------------

من این مطالب را در چند فروم گذاشتم اما نوشته ی خودمه
پس لطفا فقط با ذکر منبع کپی کنید
ممنون

+نوشته شده در جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت11:36توسط محمد | |

 

می گویند ابلیس، زمانی نزد فرعون آمد در حالی که فرعون خوشه ای انگور در دست داشت و می خورد. ابلیس به او گفت: آيا هیچ کس می تواند که این خوشهء انگور را به مروارید خوش آب و رنگ مبدل سازد؟ فرعون گفت:.....  نه. ابلیس با جادوگری و سحر، آن خوشهء انگور را به دانه های مروارید خوشاب تبدیل کرد. فرعون تعجب کرد و گفت:
آفرین بر تو که استاد و ماهری. ابلیس سیلی ای بر گردن او زد و گفت: خداوند مرا با این استادی به بندگی قبول نکرد، چطور تو با این حماقت ادعاي خدایی مي كني؟

+نوشته شده در جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت1:14توسط محمد | |

سلام این فروم وبلاگه اگه خواستید برید عضو بشید

www.iranpars.frm.ir

+نوشته شده در جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت0:52توسط محمد | |






چشم به هم زديم ماه رمضان هم رفت ... البته به قول يکي از آشنايان که ميگه( ماه رمضان هميشه هست و دوباره مياد ... اين ما هستيم که معلوم نيست سال ديگه زنده باشيم و توفيق درک اين ماه عظيم و با برکت را داشته باشيم ، يا نه....))
انشاءالله هر کدوم تونسته باشيم به اندازه کافي از اين ماه ره توشه کسب کرده باشيم ...







ماه رمضان رفت و عيد رمضان آمد
صد حيف كه آن رفت و صد شكر كه اين آمد






عيد سعيد فطر، عيد آسودگي از آتش غفلت و رهيدگي از زنجير نفس، بر ميهمانان حضرت حق مبارك باد.




+نوشته شده در جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت0:9توسط محمد | |

در خاطر امام

امام زمان(عج)در توقیعی که به جناب شیخ مفید(رحمة الله)مرقوم نموده اند،فرموده اند:(...انا مهملین

لمراعاتکم و لاناسین لذکرکم و لولا ذالک لنزل بکم اللاواءُ و اصطلمکم الاعداء...(احتجاج:ج2،ص323)))

،یعنی:(...ما در رسیدگی به امور شما کوتاهی نمی کنیم و یاد شما را از خاطر نمی بریم که اگر چنین

بود؛سختی شدیدی بر شما وارد می شد و دشمنان،شمارا ریشه کن می ساختند...)). ..

این فرمایش امام زمان(ع) از جهتی امید بخش است، چرا که از توجه و عنایت ویژه ی ایشان به شیعیانش

حکایت دارد،و از طرفی مسوولیت آور،زیرا بیانگر آن است که ما هم در برابر آنهمه لطف و عنایت خاص دارای

وظیفه و مسئولیت هستیم.پس باید دید که آیا ما رعایت حال امام خویش می کنیم؟در حالیکه او فرمود:(ما

در رسیدگی به امور شما کوتاهی نداریم))!و خلاصه توجه به خواست قبلی آن حضرت از ما برآورده ساختن

انتظارات آن امام رئوف(که این مجموئه در پی ارائه ی آن است)نشان از وفاداری ما نسبت به امام زمان(عج)دارد.

-----------

من این مطالب را در چند فروم گذاشتم اما نوشته ی خودمه
پس لطفا فقط با ذکر منبع کپی کنید
ممنون

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت18:37توسط محمد | |

ملاقات با امام زمان(عج)

در ذهن بسیاری از شیفتگان حضرت ولی عصر(عج)،همیشه سوالی وجود دارد و آن اینکه:(با توجه به اینکه در عصر غیبت کبری بسر می بریم،آیا ملاقات با امام زمان(عج) امکان پذیر است؟)) .. ..


ما در کتاب(ساحل انتظار))،بدین سوال و جواب آن اشاراتی داشته ایم و اینک نیز می گوییم:از آنجا که در

طول تاریخ اسلام،ائمه اطهار(ع)اصحاب و یارانی داشته اند که صاحب برخی از اسرار ایشان بوده اند و در این

ردیف می توان بزرگوارانی چون:(سلمان،ابوذر،مقداد،میث م و کمیل))از اصحاب حضرت علی(ع)،

(فضل بن یسار))از یاران حضرت امام صادق(ع)و(معروف کرخی))از نزدیکان حضرت امام رضا(ع)را بر شمرد.

پس با این گواه می توان گفت:قابلیت صعود و ترقی تا مر حله ای که بتوان جزو اصحاب و یاران نزدیک ائمه ی

اطهار(ع) قرار گرفت،وجود داشته است،و اینک نیز چنین است.لیکن در مورد امام زمان،حضرت مهدی(عج)،و

با توجه به عصر غیبت کبری ایشان،این سوال مطرح است که:(آیا دیدار حضرتش میسر است یا خیر؟))

در جواب این پرسش،ذکر دونکته لازم می نماید:

1-تحلیل درست و صحیح از امر غیبت امام عصر(عج)،این است که آن حضرت بر حسب ظاهر غایب است،در

حالیکه طبق آیات و روایات،اعمال ما را میبینند و این ما هستیم که حضور حضرتش را درک نکرده،در واقع ما

غایب هستیم و آن حضرت حاضر و ناظر!و این امر بیانگر غفلت واقعی ما از وجود مبارک و حضور شریف امام است.

حال باید ببینیم که آیا ما حضور امام را درک می کنیم و آن توجه لازم قلبی و باطنی را نسبت به ایشان

داریم ،آنگاه متوقع دیدار حضرت باشیم.شاید روایات فراوانی هم که در باب علایم و نشانه های ظهور امام

عصر (عج)در کتب مختلف آمده،برای هوشیاری و آمادگی شیعیان و بدر آوردن ایشان از غشوه ی غفلت باشد.


2-مساله ی ملاقات امام عصر(عج)،ریشه اش بر می گردد به امر توسل،وچون توسل به معنی تام توجه

است،لذا کسانی که به آن حضرت توسل قلبی و باطنی داشته اند، به فیض بردن حظی از وجود مبارک

ایشان رسیده اند.چرا که در روایات بسیاری هم به امر توسل به عترت پیامبر(ص)تاکید و تصریح شده

است.البته باید توجه داشت که تماه توسلات،به ملاقات امام زمان(ع)منجر نمی شوند،لیکن توسل یکی از

راههای امکان پذیری آن می باشد.

-------------

من این مطالب را در چند فروم گذاشتم اما نوشته ی خودمه
پس لطفا فقط با ذکر منبع کپی کنید
ممنون

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت15:27توسط محمد | |

صفات یاران امام زمان(عج)

اصبغ بن نباته میگوید:روزی امیر مومنان،علی(ع)،خطبه ای ایراد و در آن به امر ظهور و خروج فرزندش حضرت

مهدی(ع) اشاره فرمود. ابوخالد حلبی سوال کرد:یا امیرالمومنین،اوصاف حضرت مهدی را برای ما بیان

فرما.آن حضرت فرمود(مهدی،از نظر خلقت و خلق،شبیه ترین مردم به رسول خدا(ص)است.))آنگاه ..

فرمودند(آیا می خواهید شما را از یاران او و نامهایشان با خبر سازم))؟،اصحاب گفتند:آری،یا امیر مومنان.

پس حضرت فرمودند(از رسول خدا(ص)شنیدم که می فرمود؛اولین آنها از ((بصره)) و آخرینشان از ((یمامه)) خواهد بود)).

آنگاه حضرت عدد اصحاب قائم را بر شمردند و فرمودند(پیامبر(ص)آنها را برای من شماره فرمود تا اینکه

مطابق عدد اصحاب بدر(سیصد و سیزده نفر)شدند.خداوند، به یک چشم بر هم زدن آنها را از مشرق و مغرب

زمین،نزد خانه ی کعبه جمع می کند...، تا آن مردی که خلقا و خلقا و جمالا شبیهترین مردم به رسول خدا

(ص) است از پشت پرده ی کعبه بیرون آمده، نزد آنها می رود وآنان می پرسند: آیا تو مهدی موعود هستی،

و او می گوید(آری،من همان مهدی موعود هستم)). آنگاه می فرماید:(درباره یچهل خصلت با

من بیعت کنید و راجع به ده خصلت دیگر با من شرط نمایید)).پس احنف از علی(ع)

پرسید:مولای من،آن خصلت ها کدامند؟حضرت جواب دادند:(آن سیصد و سیزده،با مهدی بیعت می کنند که:

دزدی نکنند،زنا نکنند،کسی را به نا حق نکشند،هتک و حرمت محترمی را ننمایند،به

مسلمانی فحش ندهند و اهانت نکنند،بر کسی هجوم نبرند،کسی را به غیر حق نزنند،

(مردان)به طلا زینت نکنند،خز نپوشند،لباس حریر بر تن نکنند،مسجدی را خراب ننمایند،راه بر

کسی نبندند،در حق یتیمی ظلم روا ندارند،نا امنی ایجاد نکنند،مکر و حیله ننمایند، مال یتیم ..

نخورند،هم جنس بازی نکنند،از شراب و مسکرات دوری نمایند،خیانت ننمایند،خلف وعده

نکنند،احتکار نکنند،با پناهنده به نیکی رفتار کنند،شکست خوردگان را در جنگ تعقیب

ننمایند،مجروحی را به قتل نرسانند،به کم راضی باشند،به جهاددر راه خدا اهتمام

ورزند،اخلاص در عمل داشته باشند،در پی اشاعه ی عدل و داد در زمین باشند،در عبادت حق

کوشا و جدی باشند و .... .

آنگاه با لشکریان خود حرکت می کند تا اینکه(وادی فتنه ها)را پشت سر می گذارد...)).(الملاحم و الفتن:ص145الی ص 150)

من این مطالب را در چند فروم گذاشتم اما نوشته ی خودمه
پس لطفا فقط با ذکر منبع کپی کنید
ممنون

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت14:51توسط محمد | |

علایم ظهور

علایم ظهور حضرت صاحب الزمان(عج) را بر دو قسم دانسته اند:

الف)بروز پدیده هایی در طبیعت اعم از آسمانی و زمینی که اختیار انسان در آنها نقشی ندارد.با توجه به روایات،برخی از این پدیده ها عبارتند از: ..

1)بروز خورشید گرفتگی در وسط ماه و همچنین ماه گرفتگی در آخر آن(و این امر تاکنون تحقق نیافته) ..

2)صیحه ای آسمانی(صدایی مهیب و ترسناک) که در سراسر عالم طنین انداز میشود؛

3)ندای آسمانی که در شب جمعه بیست و سوم ماه مبارک رمضان، در تمام نقاط جهان بگوش می رسد و در آن نام حضرت مهدی (ع)برده میشود؛

4)بارش بارانی فراوان و پر خیر و برکت در اکثر نقاط جهان

ب)بروز پدیده های اجتماعی که کاشف از حالات و رفتار مردمان جهان است. با توجه به روایات(الغیبة:ص270-اعلامالوری:ص426)

1)خروج دجال و گمراه شدن مردم

2)خروج سفیانی

3)قتل نفس زکیه(سید حسنی).

در رابطه با هر یک از موارد مذکور،مباحث و سوالات فراوانی مطرح است،از جمله سوالاتی مانند:

دجال چیست؟سفیانی کیست؟صیحه ی آسمانی چگونه است؟و چه ترس و وحشتی می آفریند؟خسف

بیداءچیست و لشکر ظالمان چگونه در زمین فرو میروند؟ جنگ های آن زمان به چه تعدادی است؟ و در کجا

واقع می شوند و چه مقدار به طول می انجامد؟ندای آسمانی به حقانیت حضرت علی(ع) و شیعیانش

اشاره دارد،چگونه از ندای شیطان که حقانیت دروغین سفیانی را اعلام میکند، قابل تشخیص است؟و...

که ورود در آنها و توضیح و تفسیر هر یک و پاسخ به سوالات معددی که به ذهن متبادر می شود،بحثی

طولانی و مبسوط می طلبد که در این مقدمه استیفاء جامع آن را امکانی نیست.

-------

من این مطالب را در چند فروم گذاشتم اما نوشته ی خودم
پس لطفا فقط با ذکر منبع کپی کنید
ممنون

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت0:28توسط محمد | |

شرایط ظهور

با توجه به روایات، مهمترین شرایط ظهور امام زمان(ع) دو چیز است:

1)تربیت عمومی و رشد فکری افراد،برای فهم عالی و ایمان به دستورات متعالی اسلام؛

2)تربیت و رشد انسان هایی مخلص و فداکار که در شماره آنها به عدد (سیصد و سیزده)اشاره شده است و

این تعداد،فرماندهان لشکر و مجریان فرامین امام زمان(ع)خواهند بود

----------

من این مطالب را در چند فروم گذاشتم اما نوشته ی خودم
پس لطفا فقط با ذکر منبع کپی کنید
ممنون

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت23:28توسط محمد | |

شرایط یا علایم

بین شرایط و علایم ظهور حضرت حجة(عج)،فرق بسیار داشت؛ زیرا شرایط عبارتست از:خصوصیات و ویژگی

هایی که در تحقق ظهور تاثیر حتمی داشته،یا عدم حصول آن،امر ظهور صورت نمیگیرد.اما علایم، در امر

ظهور دخالت(مستقیمی)نداشته،بدون آنها نیز ممکن است دوران غیبت به پایان رسیده، امر ظهور تحقق
یابد.
آنچه از گفتار و روایات ائمه ی اطهار(ع) هم که از آنها بعنوان(علایم ظهور)یاد می شود، تنها به علایم نزدیک

شدن ظهور اشاره داشته است و بس.
----------
من این مطالب را در چند فروم گذاشتم اما نوشته ی خودم
پس لطفا فقط با ذکر منبع کپی کنید
ممنون

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت23:27توسط محمد | |

(السلام علی المهدی و علی ابائه الطاهرین)
از آنجا که در تمام ادیان و کتابهای آسمانی در کلامات فرستگان و پیامبران الهی ، به ظهور منجی آخر الزمان وعده و بشارت داده شده است و مستضعفین جهان و بخصوص شیعیان اهل بیت عصمت و طهارت (ع)

در انتظار ظهور آن حضرت بقیةالله العظم مهدی موعود(عج) آشنا شوند؛ به راستی علایم ونشانه های ظهور آن حضرت چیست؟ و چه زمانی زمینه ی ظهور ایشان فراهم میگردد؟ در این مقدمه ،اشارتی مختصر بدانها خواهیم داشت.
--------
من این مطالب را در چند فروم گذاشتم اما نوشته ی خودم
پس لطفا فقط با ذکر منبع کپی کنید
ممنون

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت23:26توسط محمد | |

سلام این مطالبی را که مینویسم از کتابه انتظارات امام زمان(عج) هستش.
نوشته ی :سید مهدی شمس الدین
ناشر:موسسه توسعه فرهنگ قرانی
نوبت چاپ:دوم 1380
تعداد:5000
حروفزونی:فرانشر
چاپ:قدس
شابک:x-6-92008-964(از سمت چب خوانده شود)
مرکز پخش:انتشارات شفق / قم. خیابان شهدا
تلفن:741028 دورنگار:744836
----------------------------------
چون کتاب قدیمی هستش پیدا نمیشه برای همین اینجا هر چه قدر که بتونم مینویسم
کتاب به دوبخش تقسیم میشه:
بخش اول:دانستنیهای لازم
بخش دوم:انتظارات و توقعات امام زمان (عج)
در این کتاب 50 نکته ی مهم در مورد امام زمان آمده است

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت23:25توسط محمد | |

بسم الله الرحمن رحیم

این وبلاگ شروع به کار می کنه و این اولین پست منه

چرا اسم وبلاگ را این گذاشتم

خب برای اینکه بعضیا بیاند و تلنگوری بهشون بخوره

.

امیدوارم منو همراهی کنید

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت23:22توسط محمد | |

ماهواره ,استارست ,اسكاي ,استرانگ ,ست ,كامپيوتر ,نرم افزار ,بازي ,موبايل ,نوکيا, سوني اريکسون, سامسونگ, گوشي, ماهواره, دانلود, dvb, جديد, نرم, هاي, افزار, استارست, progdvb, برنامه, کانال, کد, softcam, رسيور, کردن, فرکانس, آموزش, starsat, tps, براي, کانالهاي, باز, gbox, sharing, کارت, key, استرانگ, mct, wincsc, جديد, مولتي, skynet, ديش, استار, آفلاين, کدهاي, dcw, نصب, ويژن, فركانس, از, آپگريد, اينترنت, پچ, نوکيا, 550, و, در, پلاگين, با, keys, s2emu, ها, 2, sky, هاي, spice, mytheatre, هاتبرد, شبکه, card, سافتکم, اي, فلش, prog, for, سايت, star, جديدترين, 190, كارت, اموزش, كد, strong, كانال, فايل, كدهاي, لودر, ريسيور, download, به, كردن, ست, ويندوز, 9500, ماهوارهاي, skygrabber, humax, موبايل, سوپر, 4620, تنظيم, انواع, 2006, cardsharing, skystar2, tv, ورژن, فيلم, فرکانسهاي, sr-x5d, 150, هايتک, كانالهاي, ماهوارها, نقشه, srt, multivision, fastsatfinder, view, vplug, سامسونگ, اسکاي, platinum, 220, قيمت, ايراني, رسيور, فايندر, کامل, کاون, viaccess, روش, آخرين, قانوني, skystar, rapidshare, نحوه, software, بهترين, بي, plugin, ليزر, sat, code, hotbird, x5, twinhan, مدار, مکس, kaon, کامپيوتر, dvbdream, آهنگ, جديدترين, كاون, gboxfriend, سافت, وي, ال, فارسي, آنتن, کم, دي, altdvb, and, bin, upgrade, طريقه, افزارهاي, تبديل, سايت, xp, loder, براي, 9950, super, ساخت, v, جهت, keygen, بي, ان, رمز, پخش, پلي, dorcel, قفل, elecard, اخبار, رسيورهاي, aes, گوشي, پلاگين, استفاده, ليست, 4620ii, تنظيم, startrack, ترفندهاي, canal, channel, معرفي, ديش, dreambox, 1.27, دو, metabox, pdf, ريزي, سوني, nokia, كامپيوتر, ويندوز, اپگريد, باکس, softcam.key, turksat, ورد, سوني, polsat, رايگان, &, پروگرام, visionplus, lnb, کارتي, کرک, php, sms, opensky, polsatauto.exe, خريد,200, flash, کارتهاي, درباره, آپديت, عکس, open, saftcam, grabber, اريکسون, 3.33.8, crack, چگونه, شرح, مدل, فرمت, ديجيتال, ماهوار, 1.25, فركانسهاي, wincsc.cfg, pid, digiturk, استيشن, box, مادر, استارتراک, مجاني, آپگريد, w6, ترکست, کتاب, 4610ii, سوپرمکس, کنترل, کار, مخفي, تلفن, x5d, theme, راه, دوربين, بازي, ي, 1100, pelatinum, دريافت, تکنوست, showtime, انجمن, ياهو, file, چند, studio, افزاري, را, قانوني, data, ريسيور, اطلاعات, d, ملودي, ماهوارهاي, 2.7, track, سخت, مرکزي, هند, 358, emu, اينترنت, نت, 1, شده, سگا, mr, فايل, forum, plus, تعمير, ايکس, 1800, new, manna, lazer, شبكه, تخصصي, تعميرات, تلويزيون, ساختن, server, افلاين, بازيهاي, تنظيمات, اي, الکترونيک, سوپرمكس, همراه, اسكاي, power, biss, ليست, تراک, seca, گلدن, اريکسون, استاني, edition, full, 4630, dream, world, 1050, آپديت, install, z1, اندازي, windows, remote, پرگرام, متاباكس, دريgم, gboxplugin, fortecstar, افزارهاي, beausat, 4800, vision, to, مشکل, آفلاين, فعال, discovery, sonyericson, ترفندهاي, الکترونيکي, 2.0.6, statistic, پکيج, 1150, مديا, سريال, سيستم, يک, بازي, متابکس, 3, dvbviewer, 560, دي, اهنگ, softcams, in, id, srt4610ii, ii, ترفند, خارجي, بازکردن, scaner, how, sr-x50cu, premiumx, nagravision, 60, sr, گوشي, turkey, مهديان, اروپا, hotbird7, 3gp, zee, ايراني, patch, ايرج, autoroll, driver, سينماي, pc, هيومکس, موبايل, cwshare.cfg, net, ايران, 4610, 2003, 8000, كرك, كارتهاي, 4.79, نوكيا, ميکس, موبايلهاي, درايور, 120, 12360, 550d, 7.5, star2, 2100, plug, kworld, stbdownload, my, 3620, all, irdeto, تصويري, farsi, supermax, alt, 2007, list, استرانگ4620, converter, فروش, آموزشي, طريق, ilsat, sport, تعميرات, وارد, مورد, viwe, ultra, dvbskystar, ارسال, ما, اتصال, hd, مشاهده, theatre, 8, هواره, master, mtv, ثابت, هندي, animal, بدون, آپگريت, premiere, مولتي, بر, مقاله, بوت, ويژنها, داغ, سکاي, nova, k3, کنيم, 6630, 130, freextv, آخرين, rar, سي, redlight, version, 1.3, پسورد, 3680, موسيقي, control, w3, premium, october, افزارskynet, روز, زبان, lock, pro, موتور, کابل, genuine, دستي, امولاتور, asp.net, آبگريت, 3000, s, sr-x1050, فارسي, مدارات, زنده, 1.2, s2emu1.27, کاناهاي, va-fox, گردان, پلاس, veiw, 3200, ريموت, سرور, mytheater, 5600, چيست, ci, password, pour, ورزن, ترک, free, مقامي, 190d, adobe, اديت, هما, sr-x190d, 2.2, حل, x, تغيير, spaice, رسيورهاي, بازيگران, -, 202, تل, satdw, راهنماي, اخرين, pocket, همه, مدلهاي, gold, قطعات, هک, راهنمايي, caller, اسپارک, mobile, ديدن, superlazer, كنترل, plugins, folder, ferecance, satkiosk, نسخه, xdream, serial, hivion, ارگ, planet, سافتكم, درايو, satupdater, graber, نسب, messenger, sr-x550d, چگونگي, سوپرليزر, finder, عكس, 4120, ورلد, forums, خبرهاي, a, dline, hivision, روزانه, عربي, tech, ht-9500, titanium, share, اکسز, ريموت, داود, مقايسه, korg, سيگنال, v-plug, sky1, yahoo, video, series, همت, divx, تراك, de, استارست150, مختلف, gif, ايران, استار2, 3100, ok, دار, کانل, update, کانالهاي, مانيتور, samsung, بلند, decoder, شماره, unlock, اريكسون, 1.5, b, key.bin, 4155, ip, canalsat, jsc, sanyosat, www.all-exploed.blogfa.comمستر, مشکلات, زيرنويس, phoenix, وب, متاباکس, cyfra, اهنگهاي, 2000, satellite, مرتب, nero, viewer, ريزي, مونتاژ, محتوا, شرينگ, channels, fortec, dvd, 5, vb, اصلي, black, ht, شيرينگ, setup, مجاني, 750, گراف, keyloader, t, fsk, loader, 007c00, ابگريد, rom110.bin, سويس, hi-tech, عكسهاي, 650ci, stream, کتابهاي, تصوير, كليپ, ويژيون, دستي, vbulletin, repair, مديريت, nokia6280, 900, اپگريد, ترانه, وي, کيبورد, cinema, technisat, مشخصات, 150d, سرعت, فورتک, رمزهاي, mpeg2, may, setting, zip, تله, privatespice, يغمايي, ace, هميشگي, wintv, ?, فايندر, number, 3.33, شدن, s2emu1.26, slipknot, irandvb, scanner, skynet.sys.repair, کامپيوتري, دستگاه, dowload, 3.33.5, 888, ويستا, پريمير, rai, هاست, سري, art, &#

متال,راک.مرلين منسون.هوي متال.البوم جديد متاليکا.البوم جديد مرلين منسون.سينت انگر .شيطان.شيطان پرست.عکس.عکس زيبا .عکس متال .عکس خفن.عکس دختر.چت .بهنوش بختياري.آرايش و مد.آرايش .مد .جيمز هتفيلد.ميهم.مرلين.ابليس .دانلود .آهنگ .متال ترفند افزايش بازديد.وبلاگ متال.گروه هاي متال.توهين به متال.ايران متال.نظرشيطان.بردپيت.انجليناجولي .هاردمتال رپ متال.ترش متال .تهران.دث متال .مگادث.کرک همت.رابرت تريهلو.لارس آلريش.پسر.دختر.دانلود بازار.گوگل سرچ.ماهواره.بلک متال.سياه.ايران.متالرها.فقط متال.موسيقي.آهنگ .دانلود.برايان وارنر.ميهم.مردوک.خشم.خشم مقدس.2007 .2008 .2006.666. خداي متال.شيطون.اصل متال.گروه هاي متال.سبک شناسي متال.ترس.تيره.عکس.عکس.عکس متال.مطلب متال.بچه هاي نحس .سرچ .ياهو .گوگل.متال.اريون ميدن.آمريکا.خشن.حال.سيبيل.متال و راک.راک و متال.گروه متال.شيطاني .اعضاي متال .عکس.بيو.نوار.عشق متال.سينت انگر.مرگ.شوم .متال متاله.صليب.سانفرانسيسکو.الوي.هالوين.رامشتين.متاليک ها.متاليکا.مرگ متال.زور گويي.عکس.سرزمين متال.عکس از گروه متاليکا.عکسهاي متاليکا.عکس از مرلين منسون.عکسهاي مرلين منسون.عکسهاي رامشتين.لينکهاي متال.عکس.عکس از اريوميدن.عکسهاي آريون ميدن.کليپ هاي متال.عکسهاي مردوگ .عکسهاي ميهم .مقالمتال.پنترا.عکسهاي پنترا .جيمز الن هتفيلد.لايو ارت.کنسرتهاي متالي.گروه کورن.عکسهاي کورن.مگادث .عکسهاي مگادث.گالري عکس.گروه سانتانا.متال20 .متال پرست. افزايش بازديد وب.موسيقي شيطاني.ناتينگ الس مدرز.نت .گيتار برقي .راک .متال . عکس.فقط متال.پيکچر.

استناد بر اندازه گیری , منابع داده ای و مدیریت , مبانی تحلیل داده ای , استنباط , آزمون آماری , روابط داده ها , مقیاس ترتیبی , مقیاس فاصله ای , داده گم شده , اسنتباط آماری , خطای نمونه گیری , فاصله اطمینان , مبانی آزمون فرض , کدام آزمون باید استفاده شود , دانلود مجانی , آزمون نیکویی برازش , کتاب الکترونیک , همبستگی , رگرسیون خطی ساده , ضرایب رگرسیونی , رگرسیون چندگانه , رگرسیون روی متغیر های مجازی , تحلیل کواریانس , فرض های تحلیل رگرسیونی , بسط تکنیک های رگرسیون , رگرسیون لجستیک , روش های آماری , دانلود مجانی کتاب الکترونیک , هندآنالیز ریاضی , آنالیز , والتر رودین , ریاضیات , سیستم های عددی , توپولوژی پایه , دنباله و سری , پیوستگی , مجموعه , زیر مجموعه , یادآوری , رابطه , مجموعه مرتب , میدان , ماکزیمم , نرم , متر , فضای متری , مجموعه مرتب , همگرایی , قطر , آزمون ریشه , آزمون بوک آماری ,آمار مقدماتی , احتمال , مبانی احتمال , رگرسیون , طرح آزمایش ها , ناپارامتری , رگرسیون لوژستیک , چند متغییره , گسسته , پیوسته , پیشرفته , سری های زمانی , سری زمانی , فرآیند های تصادفی , فرآیند تصادفی , آمار ریاضی , نظریه تصمیم , محاسبات آماری , نمونه گیری , فازی , تئوری فازی , ریاضی برای آمار , سیستم های فازی , احتمال و کاربرد , Regression , Logistic Regression , Mathematical Statistics , Fuzzy Set , Sampling , Resampling , Decision Theory , Processing , Stochastic , Times Series , Multivariate , Non Parametric , Design of Experiment , کنترل کیفیت , Quality Control , QC , SWOT , شبکه عصبی , Ranking , صف , Queue , علوم اجتماعی , جمعیت شناسی , جامعه شناسی , روان شناسی , روش تحقیق , طراحی پرسشنامه , روانکاوی , مدد کاری , بالینی , کانت , نظریه کانت , نظریه مازلو , نظریه انگلس , مارکسیسم , کمونیسم , هگل , شناخت شناسی , هویت , فلسفه , فلسفه علم , فرویدیسم , فروید , Research , Survey , Questionnaire , Epistemology , philosophy , Search , ریاضی , ریاضی عمومی , ریاضیات گسسته , جبر خطی , آنالیز ریاضی , آنالیز حقیقی , آنالیز عددی , تحقیق در عملیات , هندسه , نظریه اعداد , آموزش ریاضی , دیفرانسیل , انتگرال , حسابان , معادله دیفرانسیل , قضیه مقدار میانی , قضیه رول , نیوتن , گالوا , نظریه گالوا , لایب نیتز , تاریخ ریاضیات , فیثاغورث , فرما , اقلیدوس , خوارزمی , جردن , اراتستن , مندلبرات , فراکتال , برخال , انتگرال چندگانه , Maple , Matlab , Mathematica , Scientific Workplace , Equation , Integration , کامپیوتر , کامپیوتر مقدماتی , ICDL , آموزش کامپیوتر , اینترنت , هک , Hack , کرک , Crack , لینوکس , لیندوز , جاوا , سی شارپ , ویژوال بیسیک , فلش , دات نت , دلفی , پاسکال , VB , C# , C++ , .Net , Flash MX , Swish , Delphi , Pascal , دانلود , دانلود مجانی , نرم افزار , کتاب الکترونیک , اینترنت رایگان , Computer , Internet , Visual Basic , Download , Software , Free Internet , Ebook , email , سریال , Serial Number , تروجان , ساب سون , نفوذ به شبکه , Trojan , FIFO , LIFO , Perspective Programming , Object oriented , Structured , Modular , هوش مصنوعی , الگوریتم , الگوریتم های یادگیرنده , برنامه نویسی , پشته , مفسر , کامپایلر , ماشین حساب , ساختمان داده , طراحی الگوریتم , اتوماتا , شبیه سازی , ویروس , ویروس کش , اسمبلی , فیزیک , آموزش فیزیک , فیزیک هالیدی , نظریه انیشتین , هاوکینگ , عبدالسلام , دکتر حسابی , پرفسور حسابی , محمود حسابی , فیسیون , فوزیون , پروتون , نوترون , هسته , اتم , مولکول , نظریه نسبیت , سیاهچاله , تونل های فضایی , کوانتوم , کوانتا , E=MC2 , بسته های انرژی , قانون اول نیوتن , قانون سوم نیوتن , اثر دوپلر , مغناطیس , هواشناسی , آنتروپی , عدم قطعیت , الکترومغناطیس , فاراد , خازن , دیود , مقاومت , ولتاژ , شدت الکتریکی , میدان مغناطیسی , میدان الکتریکی , اتصال کوتاه , اهم , نانو تکنولوژی , الکتروسکوپ , پریسکوپ , نظریه هاوکینگ , جان هاتون , سانتریفیوژ , شکافت هسته ای , نیروگاه هسته ای , فیزیک هسته ای , رآکتور هسته ای , سی پی اچ , سرن , نجوم , سحابی , ستاره قطبی , گوگل ارت , جی پی اس , جی آی اس , Big Bang , مقالات فیزیک , شیمی , فاز جامد , فاز مایع , فاز گاز , استخراج , تصعید , زئولیت , سیلیس , ژرمانیوم , SPE , شیمی فیزیک , پلاسما , هیدورکسید , اسید , باز , قلیایی , مواد آلی , شیمی تجزیه , شیمی آلی , شیمی معدنی , تری نیترو تولوئن , نیترات , پتاسیم , هالوژن , عدد اتمی , عددجرمی , مندلیوف , جدول تناوبی , مشاهیر آمار , باتاچاریا , مونت گمری , جانسون , گوس , دموآر , پاسکال , رائو , بلکول , لاپلاس , شواترز , ارقامی , پارسیان , پاشا , خالدی , نعمت اللهی , کرامر , جان فروند , یول والکر , کروسکال , چبیشف , مارکوف , شوهارت , ایشیکاوا , لطفی زاده , هتلینگ , فیشر , کرونباخ , فریدمن , بهبودیان , تاتا , داریوش همدانی , حمید پزشک , نیرومند , نیکوکار , احمد پارسیان , انجمن آمار ایران , پژوهشکده آمار ایران , مرکز آمار ایران , بن فرونی , مشاهیر , خاطره حاتمی , عسل طلوعی , محمد رضا فروتن , محمد رضا گلزار , نیکی کریمی , هدیه تهرانی , امیر گودرزی , پوپک گلدره , شیلا خداداد , ابراهیم حاتمی کیا , مجید مجیدی , عباس کیارستمی , کمال تبریزی , پرویز پرستویی , رضا کیانیان , مهران مدیری , مهران غفوریان , نرگس , علی کریمی , زند , علی دایی , مهدوی کیا , مسیحا برزگر , الهی قمشه ای , پناهیان , انصاریان , قرائتی , خامنه ای , مرعشی , طالقانی , بهجت , سیستانی , شهید چمران , شهید همت , شهید آوینی , شهید عباس دوران , شهدای گمنام , علی حاتمی , خمینی , محمد علی فردین , بهروز وثوق , خسرو شکیبایی , داریوش مهرجویی , بهرام بیضایی , محسن مخملباف , مسعود کیمیایی , رضا میر کریمی , مهدی فخیم زاده , داود میر باقری , تاریخ , پرسپولیس , زیگورات , تاج محل , پاسارگاد , آپادانا , ساسانیان , هخامنشیان , زرتشت , اهورا , اهورامزدا , اوستا , هورمزد , داریوش , یزدگرد , بردیا , اسکندر , کیومرث , رستم , سهراب , سودابه , نقش رستم , بیستون , شیرین , فرهاد , افراسیاب , تهمتن , رودابه , هیروگلیف , سانسکریت , عجم , کسری , شوش , ایلیاد , هرکول , زئوس , یونان باستان , خشایار شاه , شهر ها , اراک , تهران , مشهد , شیراز , اصفهان , تبریز , کرمان , رشت , ساری , گرگان , ارومیه , زاهدان , شهر کرد , بجنورد , بیرجند , یزد , کرج , سنندج , بندرعباس , بوشهر , اهواز , کرمانشاه , قم , یاسوج , اردبیل , خرم آباد , ایلام , قزوین , آبادان , دانشگاه , شهید بهشتی , امیرکبیر , صنعتی شریف , صنعتی شاهرود , صنعتی اصفهان , صنعتی شیراز , شهید باهنر کرمان , شهید چمران اهواز , شهید ستاری , امام خمینی قزوین , رازی کرمانشاه , علامه طباطبایی , تربیت مدرس , تربیت معلم , فردوسی مشهد , بو علی همدان , آزاد اراک , آزاد مشهد , آزاد تهران , پیام نور , آزاد شیراز , خوانندگان , محمد اصفهانی , علیرضا افتخاری , شادمهر عقیلی , سیاوش قمیشی , ابی , مجتبی کبیری , محسن یگانه , محسن چاوشی , دی جی مریم , دی جی نگار , DJ Aligator , نیما مسیحا , مجید اخشابی , هایده , مهستی , گوگوش , مریم حیدر زاده , بنیامین , پویا , سپیده , فرامرز , اصلانی , فرهاد , لیلا , شماعی زاده , فریبرز لاچینی , چشم آذر , سامان , بلک کتز , کامران و هومن , آرین , علیرضا عصار , ناصر عبداللهی , فریدون , حبیب , حامد هاکان , معین , رضا صادقی , آرش , شهداد روحانی , یانی , Yanni , مرجان , هنگامه , امید , شکیلا , افشین , افسر , شجریان , شهرام ناظری , عارف , Vangelis , Tatu , Enya , enrique , Celine dion , Modern Talking , Gipsy King , Era , Alex , Metalica , Eminem , Dr Dre , Scooter , زیدان , هری پاتر , hary potter , Madona , نانسی عجرم , نوال الضغبی , cher , Alex , مایکل جکسون , Akili , سامان , آصف , Naval , سعید شهروز , پارسا پیروزفر , پژمان بازغی , صوفیا , نرم افزار , Spss , Minitab , JMP , Statistica , SPC , ITSM , SAS , NCSS , PASS , SYSTAT , S plus , S-Plus , Stata , می نی تب , اس پی اس اس , Eviews , Stat Graph , Spatial , R , Data Plot , SIP , Excel , SPSS 14 , SPSS 6 , Minitab 14 , Minitab 15 , SAS 9 , کلمات انگلیسی , QC , OC , CDF , Normal , Poisson , Random , Chain , Exponential , Sufficiency , Complete , Statisic , Weibull , Binomial , Uniform , Beta , Transform , matrix , Confidence Interval , parameter , Gamma , Distribution , Density , Cumulative , Chernov , Scatter , Pie , Dendrogram , Discriminant , Clustering , ANOVA , MANOVA , Mann Witney , R2 , Correlation , Covariance , Mean , Median , Skewness , Probability , کلمات فارسی , کیو سی , قابلیت اعتماد , توزیع تجمعی , نرمال , پواسن , تصادفی , زنجیره , نمایی , بسندگی , کامل , آماره , وایبل , دو جمله ای , یکنواخت , بتا , تبدیل , ماتریس , فاصله اطمینان , پارامتر , گاما , توزیع , چگالی , تجمعی , چرنوف , پراکنش , دایره ای , دندروگرام , تحلیل ممیزی , خوشه ای , آنالیز واریانس , آنوا چند متغییره , مان ویتنی , ضریب تعیین , همبستگی , همپراش , میانگین , میانه , چولگی , المپیاد , نمونه سوال , کتاب الکترونیک , کنکور , مقالات علمی , مقالات تخصصی , سوالات , کارشناسی ارشد , کاردانی , احتمالات , کتاب , آزمون آماری , کلمات محبوب , SMS , sms جدید , کاریکاتور , خوانندگان , عکس , عکس خوانندگان , بازیگران , دوربین مخفی , فیلم , جوک , سرگرمی , لطیفه , جوک های جدید , کانال های جدید , ماهواره , فرکانس های جدید , رسیور , خنده , بامزه , گرافیک , آف های جدید , تم موبایل , شبکه های جدید , Sat , Satelite , Moblie , مسنجر , یاهو , چت , دوستیابی , Film , Picture , Love , نامه های عاشقانه , دوستت دارم , داستان های عاشقانه , آهنگ , موسیقی , کلاسیک , جاز , پاپ , راک , معروف , مشهور , جدید ترین , بهترین , بزرگترین , پر توان ترین , کارت تلفن , کارت اینترنت , پسورد , شعر , ادبیات , فال قهوه , طالع بینی هندی , طالع بینی چینی , فال حافظ , فال نخود , احضار روح , کف بینی , فیلتر شکن , قویترین فیلتر شکن , زیبایی , جراحی پلاستیک , جراحی بینی , لنز رنگی , دانلود آهنگ های سنتی , جوک های ترکی , یه روز یه ترکه , جوک های باحال , آموزش زبان انگلیسی , آموزش زبان فرانسه , هندی , عربی , شعر نیمایی , عکس های تهران , ویزا , پاسپورت , اقامت , کسب درآمد , تور های خارجی , سازمان های دولتی , چت صوتی , سوتی , عکس های جالب , عکس ماشین , عکس بازیگران , عکس خوانندگان , سیاست , احمدی نژاد , جمهوری اسلامی , ایران و امریکا , جرج بوش , روز دانشجو , 16 آذر , دانشگاه آزاد , بسیج , بسیج دانشجویی , سپاه , سپاه پاسداران , مانور , پرونده هسته ای , ایران , ایران و اسراییل , ایران و لبنان , تحریم اقتصادی , جنگ ایران و امریکا , کاندولیزا رایس , کلینتون , بلر و جرج بوش , ایران و انگلیس , پارلمان , مجلس , تحصن , شیرین عبادی , صلح , اکبر گنجی , پهلوی , شاهنشاهی , رضا شاه , سفارت ایران , جشن های مهرگان , جشن های دو هزار و پانصد ساله , تخت جمشید , پاسخ به تاریخ , رادیو فردا , رادیو بی بی سی , هخا , اهورا , پارسی , گاندی , اقبال لاهوری , مهرگان , فروردین گان , نوروز , مجاهدین خلق , سید حسن نصرالله , حزب الله , حماس , جنوب لبنان , سازمان ملل , شورای امنیت , قطعنامه , فارنهایت 11 9 , انرژی هسته ای , پوتین , یلتسین , هیتلر , موسیلینی , لنین , موصاد , پنتاگون , سی آی ای , CIA , کا گ ب , KGB , ساواک , UN , WTO , یونسکو , هولوکاست , مشاهیر ادبی , احمد شاملو , سهراب سپهری , نظامی گنجوی , مولوی , پروین اعتصامی , فروغ فرخزاد , اخوان ثالث , م.امید , هوشنگ ابتهاج , جلال آل احمد , علیرضا قزوه , قیصر امین پور , عبدالحسین زرین کوب , بدیع الزمان فروزانفر , موسوی گرمارودی , سهیل محمودی , آغاسی , شهریار , حافظ , سعدی , فردوسی , ناصر خسرو , گوته , فرانسوا کوپه , تریللو , هلن کلر , صادق هدایت , جمالزاده , بزرگ علوی , داستایوفسکی , مهرداد اوستا , سلمان هراتی , کمال الملک , بهزاد , فرشچیان , پابلونرودا , پیکاسو , داوینچی , رودکی , هومر , عطار , اسلامی ندوشن , شفیعی کدکنی , آندره ژید , جبران خلیل جبران , پائولو کوئیلیو , شکسپیر , برتولد برشت , ویکتور هوگو , نیما یوشیج , حمید مصدق , فریدون مشیری , حسین پناهی , رهی معیری , سیاوش کسرایی , رسول نجفیان , کتاب , قرآن , Quran , سه تفنگ دار , هری پاتر و جام آتش , بوف کور , انجیل , خاطرات یک مغ , قورباغه ات را بخور , موفقیت , اسپنسر جانسون , چگونه با آمار دروغ بگوییم , تایتانیک , مردان مریخی و زنان ونوسی , باربارا , وودی آلن , هملت , برایان تریسی , جبران خلیل جبران , پیامبر , دیوانه , سینما , کارگردان , آموزش کارگردان , آموزش بازیگری , تئاتر , آموزش تئاتر , فیلمنامه نویسی , فیلمنامه , نمایشنامه , گریم , فیلمبرداری , مایکل مور , مصائب مسیح , آلپاچینو , آنتونی کویین , برد پیت , چارلی چاپلین , نیکول کیدمن , آمیتا باچان , مارلون براندون , هالیوود , بالیوود , کامپیوتری , ODBC , data base , ADO , Oracle , SQL , SQLserver , access , my SQL , PHP , Asp , VRML , network , topology , protocol , opera , IE , ip , ping , lan , wan , transaction , fdisk , partition magic , winamp , jetAudio , download accelerator , dap , Adsl , Free , free software , دانلود مجانی , 3d max , freehand , emule , winrar , dictionary , Game , 3d game , بازی , بازی 3 بعدی , server , سرور , client , node , کد جاوا اسکریپت , کد های موبایل , تم موبایل , نرم افزار موبایل , آهنگ موبایل , دوربین دیجیتال , Sony , Nike , Nokia , LG , Samsung , Aiwa , Hitachi , Benz , Creative , Mc Donald , Virgin , Adidas , Puma , Pepsi , Ronni , Panasonic , Motorola , Yammaha , Volvo , Scania , Cebit , NGO , FBI , Bondes Liga , Laliga , حوزه , جوادی آملی , علامه حلی , علامه مجلسی , علامه جعفری , علامه طباطبایی , علامه اصفهانی , مصباح یزدی , ایت ا... شاهرودی , آیت ا... رفسنجانی , آیت ا... نوری همدانی , آستان قدس رضوی , آشتیانی , کلینی , شیخ الاسلام , حجه الاسلام , آیت ا.. مکارم شیرازی , شیعه و سنی , اصول فقه , فلسفه اخلاق , فلسفه وجود , انور سادات , عبدالکریم سروش , سلمان رشدی , مرتد , ارتداد , جدید , سایت خبری , دانلود , خندون برای همیشه , لینک باکس , جوک های فارسی , با حالترین سایت , تفریح و سرگرمی , 1000toman , عشق و بازی زندگی , درگیری , گل پسر , دانلود آهنگ , تیکه , سوتی , گاف , آخوند , پارتی , پارتی شبانه , قرص , اکستازی , قرص اکس , مواد افیونی , قرص های روانگردان , افسردگی , آرایش , آرایشگری , آموزش آرایش , تاتو , فاندیشن , روج , ماتیک , ریمل , زیر ابرو , کرم پودر , لاک , ناخن , عطر , ادکلن های فرانسوی , بکینی , مایو , مینی جوب , مدل , عطر زنانه , عطر مردانه , مدل لباس جدید , مدل مو , سایه , خط چشم , سرمه , مژه , فر , تاپ , دستبند , گردن بند , گوشواره , حلقه , انگشتر , طلا , نقره , فیروزه , پوم

تعداد

مدیریت

مدیریت منابع انسانی

مديريت منابع انساني

منابع انسانی

لویی پاستور

منابع انساني

فرهنگ سازمانی

مدیریت رفتار سازمانی

مدیریت دانش

رفتار سازمانی

رفتار سازماني

فرهنگ سازماني

مدیریت تعارض

مدیریت عملکرد

مکاتب مدیریت

مدیریت سازمانی

مدیریت منابع

تعهد سازمانی

ارزیابی عملکرد کارکنان

مدیریت انسانی

تحول سازمانی

تئوری های مدیریت

آگهی استخدام

ارزیابی عملکرد

برنامه ریزی منابع انسانی

تعارض

راهکار مدیریت

دانش مدیریت

مدیریت تغییر

مدیریت استراتژیک منابع انسانی

مديريت دانش

تدوین استراتژی

مديريت رفتار سازماني

مديريت منابع انسانی

کار تیمی

اضافه کاری

مديريت

مدیریت زمان

کارآفرینی

لوئی پاستور

جانشین پروری

مقاله مدیریت منابع انسانی

نیازسنجی آموزشی

زندگی نامه لویی پاستور

تئوریهای مدیریت

بازخور

اضافه كاري

پاستور

چگونه یکدیگر را دوست بداریم

مدیریت روابط انسانی

مدریت منابع انسانی

فرهنگ در سازمان

شایسته سالاری

سومین کنفرانس توسعه منابع انسا

سرمایه اجتماعی

سازمان هوشمند

تحقیق در مورد مدیریت

آموزش منابع انساني

مديريت منابع

مكاتب مديريت

مک گریگور

نگرش

انجمن مدیریت منابع انسانی ایرا

مدیریت تحول سازمانی

مدیریت نیروی انسانی

مقالات مدیریت منابع انسانی

منابع

منابع مدیریت

نظریه های مدیریت

ارزیابی 360 درجه

توسعه منابع انسانی

توسعه منابع انساني

تعارض سازمانی

تحقیق مدیریت منابع انسانی

تئوری مدیریت

مديريت انساني

شایستگی

مدیریت منابع انسانی استراتژیک

مدیریت منابع انسانی مقاله

مدیریت و منابع انسانی

نظریه لویی پاستور

هوشین کانری

کنفرانس مدیریت منابع انسانی

فرهنگ سازمان

سومین کنفرانس منابع انسانی

زندگی نامه ی لویی پاستور

سرمایه انسانی

تئوری x و y

برنامه ریزی استراتژیک منابع ان

استخدام مدیریت

مديريت منابع سازماني

مدیریت ایران

مدیریت نگرش

منابع انسانی مدیریت

نظریه های لویی پاستور

نگهداری نیروی انسانی

نیازسنجی

کنفرانس منابع انسانی

یی

ارتباط انسانی

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1380ساعت0:4توسط محمد | |